فقه فرهنگ و خانواده

اتانازی در فقه و حقوق اسلامی با محوریت آرای امام خمینی(ره)(بخش دوم و سوم)/ سیدمحمد موسوی بجنوردی؛ مریم رضوی‌نیا

یکی از مهم‌ترین مسائل حقوقی جهان تحت عنوان اتانازی (مرگ آسان) مورد بحث و مناقشه است. اتانازی پایان دادن به زندگی فردی، به درخواست خود و به دست دیگری است که با نیت رهایی فرد از درد و رنج طاقت‌فرسا یا یک بیماری لاعلاج صورت می‌گیرد. اتانازی انواعی دارد که احکام مترتب برآن با یکدیگر متفاوت است.آیت‌الله سیدمحمد موسوی بجنوردی و مریم رضوی‌نیا در روزنامه اطلاعات نگاهی به مبحث اتانازی در فقه و حقوق اسلامی با محوریت آرای امام خمینی (ره) داشته‌اند که قسمت اول این مقاله پیش‌تر از نظرتان گذشت. قسمت دوم و سوم مقاله نیز به استحضار خوانندگان می‌رسد.



در بحث‌های افلاطونی به تدریج تغییرات تکاملی در بحث اتانازی به وجود آمد تا جایی که در کتاب «جمهوریت» افلاطون در مورد بیماری‌های طولانی که امید به زنده ماندنشان نبود، اجازه داده شده است که اتانازی فعال انجام شود. در آن زمان، برخی پزشکان به عنوان عاملان سیاسی به بعضی از افراد سم می‌دادند تا از بین بروند که بقراط و پزشکان همفکرش با چنین رویه‌ای سخت مخالفت کردند تا جایی که در قوانین اخلاقی بقراط، چنین رفتاری را برای پزشکان، غیر اخلاقی می‌دانستند. ارسطو هر نوع خودکشی را مردود می‌شمرد؛ چه برای بیماری که در رنج و درد شدید باشد و چه برای فرد سالم. درک همفری 1 بنیاد هملاک سوسایتی را بنیانگذاری کرد که هدف اصلی این سازمان کمک به افرادی بود که می‌خواستند از طریق اتانازی یا خودکشی کمکی به زندگی خود پایان دهند.
 
اکنون در بعضی از کشورها اتانازی فعال، قانونی است؛ مثلاً طبق قوانین جدید در هلند دردهای غیرقابل تحمل، عاملی است که فرد را دارای شرایط لازم برای القای مرگ می‌کند. (امام‌هادی و دیگران 1386: 14) در سال 1990 شرایط آن در انجمن سلطنتی پزشکان هلند و وزارت دادگستری مورد توافق واقع شد و در سال 1993 اصلاحات انجام گردید. اولین قانونی که به طور خاص و ویژه در خصوص اتانازی تصویب شد، «قانون حق بر مرگ» منطقه شمالی استرالیا مصوب 1995 بود. بنابراین منطقه شمالی استرالیا اولین کشور (منطقه‌ای) است که اتانازی را به موجب قانون خاص پذیرفت. (،Pakes 2005:21-38) لذا از حیث قانون‌گذاری بر هلند مقدم است، لکن هلند از حیث پذیرش توسط رویه قضایی بر منطقه شمالی استرالیا مقدم می‌باشد.
 
قانون جزای 1922 شوروی در ماده 143، قتل با رضایت فرد (مجنی‌علیه) را جرم نمی‌دانست؛ اما این قانون یک قانون عام و کلی بود که قتل‌هایی را که با رضایت مجنی‌علیه انجام می‌گرفت، جرم نمی‌دانست. بنابراین شامل پزشک و بیمار نیز می‌شد؛ اما نمی‌توان گفت یک قانون مختص به اتانازی بوده که انجام آن را تحت شرایط خاص و با مقررات ویژه اجازه داده است. باید توجه داشت آنچه ذکر شد، سیر تاریخی پذیرش و قانونی شدن قتل ترحم‌آمیز بود، والّا اولین قانون ضد قتل ترحم‌آمیز در آمریکا در ایالت نیویورک در سال 1828 تصویب شد.
 
انواع اتانازی
اتانازی در نخستین تقسیم‌بندی به دو نوع فعال 2 و غیر فعال 3 تقسیم می‌شود که هر یک از این دو نیز به انواع داوطلبانه 4 و غیر داوطلبانه 5 و اجباری تقسیم می‌شود که در ادامه تعریف هر کدام از آن‌ها خواهد آمد.
 
اتانازی فعال: انجام فعالانه عملی برای پایان درد و رنج از طریق پایان دادن به زندگی یک انسان، اغلب «اتانازی فعال» نامیده می‌شود (حجت زاده 1384: 83). در اتانازی فعال، علت مستقیم و عمدی و اولیة مرگ بیمار، در واقع فردی است که این عمل را انجام می‌دهد؛ یعنی برای رها کردن فرد از درد و رنج، باعث کشتن مستقیم و عمدی بیمار می‌شود. در اینجا بیماری، باعث مرگ فرد نمی‌شود، بلکه در واقع مرگ را کس دیگری ایجاد کرده است.
 
اتانازی غیرفعال: منظور از این اتانازی، قطع هر گونه درمان برای بیمار و فراهم کردن امکان مرگ وی می‌باشد. پزشک به درخواست خود بیمار یا خانواده او از ادامه درمان بیمار لاعلاج صرف نظر می‌کند (امام‌هادی و دیگران 1386: 20).

اتانازی فعال داوطلبانه: تزریق عامدانه دارو یا اقدامات دیگر است که منجر به مرگ بیمار شود. این عمل بر اساس تقاضای صریح بیمار و با رضایت کاملاً آگاهانه‌اش انجام می‌شود. نکتة مهم در این است که قصد و تمایل پزشک و بیمار ـ هر دو ـ در جهت خاتمه‌دادن به زندگی بیمار باشد. در اتانازی فعال داوطلبانه، دو شرط بسیار مهم است:
 
1) تصمیم خود بیمار؛
2) درد و رنج غیر قابل تحمل و بدون امید به بهبود.
 
اتانازی فعال داوطلبانه وقتی است که بیمار در شرایط دشواری باشد و موقعیت او همراه با درد و رنج شدید است. در مواردی، بیماری وی لاعلاج است و امیدی به درمان وجود ندارد، ولی گاهی امکان درمان وجود دارد؛ لیکن مدت‌ها طول خواهد کشید و بیمار، صبر و توان خود را در تحمل درد و رنج طولانی از دست می‌دهد. در چنین وضعیتی بیمار از پزشک می‌خواهد که با استفاده از داروی کشنده او را در واقع به قتل برساند. در مورد اول، پزشک با این کار باعث تسریع در مرگ بیمار می‌شود و به اصطلاح به او مرگ آرام اهدا می‌نماید. عامل اصلی مرگ بیمار را شاید بتوانیم بیماری او بدانیم؛ ولی در مورد دوم به واقع عامل مرگ بیمار مستقیماً پزشک است و از دیدگاه طرفداران این عمل، پزشک، بیمار را از درد و رنج طولانی رهایی می‌دهد، ولی واقعیت امر این است که او به دست پزشک به قتل رسیده است.
 
اتانازی فعال داوطلبانه بسیار بحث برانگیز است. در حال حاضر در جهان مشکلی اساسی وجود دارد و آن انسان‌هایی به ظاهر سالم هستند که تصمیم می‌گیرند به زندگی خود خاتمه دهند و باید گفت: داوطلب خودکشی به دست پزشک‌اند و به همین دلیل به پزشکان خاصی مراجعه می‌کنند تا با تزریق داروهای کشنده به حیاتشان خاتمه داده شود؛ از این رو در غرب بعضی از پزشکان که این عمل را انجام می‌دهند، «قاتل انسان‌ها» لقب یافته‌اند. این افراد کسانی هستند که در کمترین زمان به داوطلبان انتحار با داروی مخصوص، مرگ بدون درد هدیه می‌کنند. در این نوع اتانازی، دیگر بحث بیماری و درد و رنج نیست و کشتن از روی ترحم نیست، بلکه بر اساس فلسفة حیات از دیدگاه بعضی از مکاتب است که معتقدند خودکشی امری خصوصی مربوط به انسان‌هاست (زون کیو 1376: 3 ـ 2).
 
اتانازی غیر فعال داوطلبانه: معمولاً در مورد بیمارانی به کار گرفته می‌شود که وضعیت بسیار وخیمی دارند و پزشکان هم مطمئن هستند که درمان امکان‌پذیر نیست. در این شرایط درمان را قطع می‌کنند و بیمار را از مواد غذایی یا دارو محروم می‌کنند.
 
اتانازی فعال و غیر فعال غیرداوطلبانه: این در مورد بیمارانی است که خود توانایی تصمیم‌گیری ندارند و در حالت زندگی نباتی یا مرگ مغزی به سر می‌برند. در این صورت دیگران باید دربارة آن‌ها تصمیم بگیرند. ممکن است این طور گفته شود که با تزریق دارو به زندگی آن‌ها خاتمه بدهیم که این اتانازی فعال غیرداوطلبانه است یا ممکن است یکی از این گروه صلاحیت‌دار تصمیم بگیرند که سرم و مایعات و غذا و داروی بیمار قطع شود تا بمیرد که این مورد، اتانازی غیرفعال غیرداوطلبانه نام دارد.
 
معمولاً اتانازی فعال غیرداوطلبانه در مورد بیمارانی به کار گرفته می‌شود که وضع بسیار وخیمی دارند و پزشکان هم مطمئن هستند که درمان، امکان‌پذیر نیست. پس با تزریق داروی خاص به او مرگ راحتی را هدیه می‌کنند؛ ولی در مورد دوم معمولاً ممکن است بیمار حتی در حالت نباتی، فاقد درد و رنج هم باشد و با استفاده از مراقبت‌های ویژه سال‌ها به همین حالت باقی بماند، اما درمان وی ممکن نیست؛ لذا تصمیم به قطع مراقبت می‌گیرند و بیمار را از مواد غذایی و دارو محروم می‌نمایند و در واقع اجازه می‌دهند تا بمیرد. این نوع اتانازی را در مواردی «انفعالی» هم می‌نامند.
 
اتانازی در کشورهای مختلف
کشورهای مختلف جهان، موضع متفاوتی نسبت به مسألة اتانازی دارند، برای مثال کانون جنایی کانادا آن را در زمرة خودکشی قرار داده و راهنمایی یا کمک به یک فرد برای آن را اقدامی کیفری دانسته است. نهاد انجمن پزشکی سوئیس و کمیته ملی اخلاقیات این کشور،‌ اتانازی را در موارد خاص مجاز می‌داند. در بلژیک نیز اتانازی مجاز شمرده می‌شود. هلند این عمل را در صورتی مجاز می‌داند که امیدی به بهبود نباشد و ضمناً خود بیمار این درخواست را داشته باشد. کشورهای آمریکا و انگلیس و آلمان هم مخالف اتانازیا هستند (ر.ک: بسامی 1388: 146، 102؛ الیوت و کوئین 1386: 18، 381).



نظر موافقان و مخالفان اتانازی
استدلال موافقان مرگ آسان
1. خودمختاری: خودمختاری یعنی حق افراد برای تصمیم‌گیری دربارة زندگی خود که در قالب احترام به خودمختاری بیمار صورت‌بندی می‌شود.
 
2. اصل ترحم: یکی از مهم‌ترین اصول اخلاقی می‌گوید ما وظیفه داریم که هم باعث رنج و درد بیشتر نشویم و هم رنج و درد را کاهش دهیم.
 
3. اصالت فایده: از بانیان این مکتب می‌توان از جان استوارت میل و جرمی (ژرمی) بنتام نام برد. بنتام به سادگی می‌گفت که اخلاق عبارت است از دستیابی به حداکثر مقدار خوشبختی. طرفداران این نظریه معتقدند: کسانی که مرگشان حتمی است، ولی می‌توان با انجام اقدامات پزشکی حیاتشان را طولانی‌تر نمود، به خاطر مسائل اقتصادی از دارو یا غذا محروم شوند تا بمیرند، چون این افراد از نظر اجتماعی سودمند نیستند (الستیر 1372: 74 ـ 73).
 
4. مرگ شرافتمندانه: «مرگ خوب»، «مرگ شرافتمندانه» از جمله عباراتی هستند که در بحث از مرگ آسان زیاد شنیده می‌شوند. مصلحت مریض که البته آن هم به اعتقاد این گروه با آزادی اراده و حق مرگ و راحتی بیمار و ناسازگار بودن ادامه زندگی با زندگی شرافتمندانه همسو است؛ به بیان دیگر تجویز مرگ در شرایط سخت یعنی احترام به حق انتخاب، حق ذاتی انسان، حق آسایش مریض و تساوی حیات و مرگ در زمان سخت.
 
5. باری بر دوش جامعه: اکثر پزشکان آمریکایی برای توجیه مرگ آسان بیشتر مایل‌اند مواردی را ملاحظه کنند که در آن بیمار نگران این است که باری بر دوش جامعه باشد.
 
6. ارزش ذاتی زندگی: این رویکرد در دفاع از مرگ آسان چنین می‌گوید که احترام برای ارزش ذاتی زندگی، چنانچه به درستی فهمیده شود، زندگی را در نتیجه شکلی که فرد صاحب زندگی بدان می‌دهد، ضرورتاً معنادار و ارزشمند می‌کند و این قدرت شکل‌دهی به زندگی باید شامل قدرت کنترل پایان زندگی نیز باشد.
 
استدلال مخالفان مرگ آسان
1. القای وظیفه مردن به بیمار:
یکی از روان‌شناسان آمستردام می‌گوید: من اغلب با بیمارانی مواجه می‌شوم که با پافشاری بستگان بی‌حوصله و خسته خود به قتل ترحم‌آمیز روی می‌آورند (عباسی 1383 ج 4: 90).
 
2. درمان‌های تسکینی: به اعتقاد برخی از مخالفان مرگ آسان، در روزگار ما، با پیشرفتهای روزافزون دانش پزشکی، برای از بین بردن دردهای غیرقابل تحمل، دیگر نیازی به مردن نیست. در واقع می‌توان با استفاده از درمان‌های تسکینی و آرامبخش‌های مؤثر، درد بیماران را تا حد زیادی ساکت نمود؛ پس دیگر نیازی به اجرای مرگ آسان نیست.
 
3. کیفیت زندگی: ارتقای کیفیت زندگی در پایان زندگی بسیار مهم‌تر از مسأله اتانازی است. در حقیقت ما به جای اینکه در فکر کشتن یک بیمار رنجور رو به مرگ باشیم، باید بکوشیم تا کیفیت زندگی او را از لحاظ جسمی و روحی افزایش دهیم.
 
4. درخواست موقت و پایدار: ما همیشه دلایل و شواهد کافی و مطمئنی نداریم که برایمان اثبات کند که درخواست یک بیمار رو به مرگ برای مردن، یک خواست پایدار و واقعی است. مشخص است که درخواست کسی برای مردن یک خواست همیشگی نیست.

5. شیب لغزان: استدلال دیگری که در مقابل اخلاقی بودن مرگ آسان به کار می‌رود، استدلال شیب لغزنده است و قانونی ساختن قتل ترحم‌آمیز ما را در سراشیبی اخلاق قرار خواهد داد تا به طور بی‌رحمانه‌ای قتل را در مورد بچه‌های ناقص الخلقه یا بزرگسالان ناتوان و... نیز تصویب کنیم (بسامی 1388: 75). گام‌های نخست برداشته شده بر روی یک شیب لغزنده گام‌های سنگدلانه بعدی را در پی دارد (مظاهری تهرانی 1386: 42 ـ 41). وقتی تصمیمی برای پایان دادن به زندگی یک شخص به هر دلیلی اتخاذ شد، پس از آن انسان بر روی شیب لغزنده‌ای حرکت خواهد کرد که خیلی آسان خواهد بود (حجت زاده 1384: 99).
 
6. بی‌اعتمادی به پزشکان: اعتراض دیگری که بر مرگ آسان وارد شده، این است که اعمال مرگ آسان به دست پزشکان موجب می‌شود که آنان در مواجهه با وظایف خود، که مهم‌ترین آن‌ها همان محافظت از سلامت انسان‌هاست، دچار تعارض شوند. از سوی دیگر این امر ممکن است به صداقت بین بیمار و پزشک لطمه وارد کند.
 
7. قداست زندگی: زندگی مقدس و منزه است و هیچ چیزی حتی درد و رنج غیرقابل تحمل نمی‌تواند گرفتنش را توجیه کند. بر اساس اصل قداست حیات، انسان موجودی ملکوتی است و باید حرمت و کرامت این موجود برگزیده حفظ شود. قانونی شدن و رایج شدن مرگ آسان این قداست را کم رنگ خواهد کرد (مظاهری تهرانی 1386: 74).
 
اتانازی در فقه
اتانازی دارای فرض‌های مختلفی است که احکام تکلیفی و وضعی متفاوتی بر آن‌ها مترتب می‌شود. این موضوع اقسام مختلفی دارد که به طور مختصر به آن‌ها اشاره می‌شود و سپس به تک‌تک آن‌ها پرداخته خواهد شد.
 
اقسام مسأله: قاتل یا همان مقتول است یا غیر مقتول و در صورتی که قاتل و مقتول دو نفر باشند، مقتول یا قبل از قتل، حیات مستقرّ دارد یا ندارد؛ در صورتی که حیات مستقر داشته باشد، قتل یا با اذن مقتول انجام گرفته است یا بدون اذن او. در هر صورت فوت شخص یا به سبب فعل انجام دادن کاری محقق شده است یا به سبب عدم فعل.
 
فرض اول: چنانچه قاتل همان مقتول باشد. گر چه به ظاهر، عنوان قتل از روی ترحّم شامل این مورد نمی‌شود؛ زیرا عنوان اقتضا می‌کند که قاتل و مقتول دو نفر باشند تا عنوان ترحم صدق کند، ولی ملاک مسأله در این صورت هم وجود دارد. برای مثال: مریضی روی تخت بیمارستان خوابیده و اکسیژن به دستگاه تنفسی او وصل است که اگر قطع شود می‌میرد. چنین شخصی از درمان مأیوس است و می‌داند که خواهد مرد و برای کوتاه کردن مدت احتضار و رهایی از سختی بیماری، جریان اکسیژن را از دستگاه تنفسی‌اش قطع می‌کند. در این صورت بدون شک عنوان انتحار صدق خواهد کرد؛ ولی آیا صرف زجر کشیدن مریض می‌تواند مجوّز اقدام او برای خودکشی باشد؟
 
دلیلی بر جایز بودن این کار وجود ندارد و لااقل در آن شک داریم. بنابراین، عمومات و اطلاقات حرمت قتل نفس شامل این مورد شده و حرمت آن ثابت می‌شود.
 
فرض دوم: چنانچه قاتل و مقتول دو نفر باشند و مقتول دارای حیات مستقر باشد و قتل با اذن مقتول و با فعل ایجابی انجام گرفته باشد. در فرض مذکور باید گفت که چون مقتول حیات مستقر دارد، بنابراین با از بین بردن حیات او قتل صدق می‌کند و چون قتل با قصد و همراه با فعل ایجابی (ایجادی) انجام گرفته است، از این رو قتل را هم می‌توان قطعاً به فاعل نسبت داد؛ ولی چون قتل با اذن مقتول انجام شده، لذا جرم بودن یا جرم نبودن قتل جای بحث دارد.
 
مثال: شخصی از بیماری لاعلاجی رنج می‌برد و مرگش هم نزدیک نیست و ادراک و حرکت و نطق اختیاری نیز دارد (یعنی دارای حیات مستقر است)؛ ولی از شدت رنج از پزشک یا فرد دیگری می‌خواهد که با تزریق یک ماده سمی کشنده سریعاً به حیاتش پایان دهد تا از سختی و رنج بیماری رهایی یابد. آیا درخواست او می‌تواند مجوّز قتل باشد؟ و آیا رضایت مقتول، جرم بودن این قتل را از بین می‌برد؟
 
همان‌گونه که از خود سؤال پیداست، جواب را باید از دو جهت حکم تکلیفی و حکم وضعی پیگیری کرد. ابتدا حکم دیه و قصاص را بررسی می‌کنیم و بعد به فرض‌های بعدی اتانازی خواهیم پرداخت.

حکم دیه و قصاص در اسلام
نظر فقهای امامیه
 در فقه غنی شیعه اجتهاد پویا برای مواجهه مؤثر با مشکلات و پیچیدگیهای جدید فردی و اجتماعی رسالت و کاربرد مهم و وسیعی دارد. در موضوع اتانازی، نخست آن را از دو جهت حکم تکلیفی و وضعی بررسی می‌کنیم و برای روشن شدن موضوع ابتدا حکم و حق را توضیح می‌دهیم:
 
حکم: در لغت به معنی دستور و امر آمر است و در اصطلاح به صورت‌های مختلفی مورد تعریف قرار گرفته است (محقق داماد 1406، ج 2: 286). به هر یک از مقرراتی که شارع مقدس برای موضوعات مختلف وضع کرده، حکم گویند (گرجی 1372 ج 1: 280) حکم دارای تقسیماتی به شرح زیر است: الف) حکم تکلیفی، وضعی؛ ب) اقتضایی، انشایی، فعلی، تنجیزی؛ ج) واقعی اولی، واقعی ثانوی، ظاهری؛ د. مولوی و ارشادی (ولایی 1374: 193 ـ 192).
 
حق: سلطه یا توانایی خاص است که نسبت به چیزی یا کسی اعتبار شده و مقتضای این سلطه آن است که صاحب حق می‌تواند در آن چیز یا کس تصرفی نموده یا بهره‌ای بگیرد (گرجی 1372 ج 1: 279؛ محقق داماد 1406 ج 2: 284).

ادامه دارد...
 منبع: روزنامه اطلاعات

نام
ایمیل
تحلیل آمار سایت و وبلاگ