اصول و فلسفه فقه

شئون معصوم / سعید ضیائی‌فر



اگر بخواهیم جغرافیای بحث فلسفه فقه را توضیح دهیم باید بگوییم این بحث محورهایی دارد که یکی از این محورها، مبانی علم فقه است. مبانی زیاد است: کلامی، فلسفی یا انسانی شناسی و...؛ خود این مبانی کلامی زیرمجموعه‌هایی دارد که یکی از این زیرمجموعه‌ها شئون معصوم است.

محورهای شئون معصوم
بحث شئون معصوم یکی از تأثیرگذارترین مباحث فلسفه فقه است و تأثیر گسترده‌ای بر مباحث فقهی دارد. این بحث محورهایی دارد که من به‌اختصار ذکر می‌کنم.
 
شأن به معنی عنوان، صحت و جنبه است و شأن معصوم آن جنبه‌ای است که فعل معصوم از آن صادر می‌شود. در حقوق ما شخصیت به دو نوع شخصیت حقوقی و شخصیت حقیقی تقسیم می‌شود مثلاً رئیس‌جمهور شخصیتی حقوقی دارد و شخصیتی حقیقی که رئیس‌جمهور یا عضو مجمع تشخیص مصلحت و غیره است. این‌ها همه عناوینی است که امکان دارد احکام متفاوتی هم داشته باشد.

وقتی می‌گوییم پیامبر، شأنی که به ذهن می‌رسد این است که ایشان حکم خدا را ابلاغ می‌کند که همان شأن ابلاغ است. امام هم همین شأن را دارد مگر اینکه مستقیماً از خدا ابلاغ نمی‌کند. اما آیا ایشان شئون دیگری ندارد که با توجه به آن‌ها رفتار کند؟ شاید هیچ فقیهی نباشد که بگوید پیامبر و امام فقط حکم خدا را ابلاغ می‌کند و شأن دیگری ندارد.

اگر قبول کنیم که معصومین چند شأن دارند – که خود این مطلب بحثی کلامی است- این سؤال مطرح می‌شود که آیا قاعده‌ای وجود دارد که بگوییم این رفتار امام با توجه به کدام شأن ایشان صادر شده است؟

سؤال دوم در این باب این است که آیا ضابطه‌ای کلی برای فهمیدن شئون وجود دارد؟ و سؤال سوم هم اینکه این شئون چه تأثیری در فقه دارند؟

گاهی برخی از علما در مورد حدیثی می‌گویند «قضیه فی الواقعه» یعنی قضیه شخصی است و نمی‌توان از آن استنباط حکم کلی کرد.

وقتی می‌خواهیم حکمی کلی را از یک روایت یا آیه یا... استنباط کنیم، آن روایت و آیه نباید مربوط به شخص خاص یا زمان و مکان خاصی باشد. مثلاً از آیه «لایغتب بعضکم بعضاً» در صورتی می‌توانیم استنباط حرمت غیبت بکنیم که بفهمیم این آیه مربوط به قوم عرب یا قرن دوم یا جزیره العرب نبوده. به همین جهت علما می‌گویند قضایای شرعی، قضایایی فرازمانی و فرامکانی هستند.

از شیخ طوسی تا الآن با عبارات و تعبیرات مختلفی از نکتهٔ «قضیه فی الواقعه» اشاره شده که همه نشان دهند توجه علما به شئون مختلف معصوم است.

عناوین شئون معصوم
اما این شئون تا چه تعداد است؟ از میان علمای شیعه اولین بار شهید اول در «القواعد والفوائد» این مطلب را مطرح کرده‌اند؛ البته قبل از ایشان برخی از علمای اهل تسنن به این موضوع اشاره کرده بودند. امام خمینی (ره) هم در کتاب الرسائل و بحث قاعده لاضرر می‌گوید: پیامبر و معصوم سه شأن دارد: «تبلیغ»، «حکومت» و «قضاوت». اکثر علما این سه شأن را برای معصوم ذکر کردند.

به غیر از این سه شأن در کلمات برخی به «شأن تشریع» هم اشاره شده: شهید اول در جای دیگر و جدای از سه شأن اول، «شأن شخصی» را هم برای معصوم قائلند.

شئون دیگری را هم می‌توان برای معصوم برشمرد مثل «شأن تفسیر» که بیشتر در کلام مفسران مطرح شده است. در کلام فقها هم گاهی آمده: این قاعده‌ای که در این روایت آمده از «شئون اخلاقی» امام است و دربردارنده حکم فقهی نیست که به این مطلب در برخی از روایات هم اشاره شده؛ مثلاً امام در جواب به این سؤال که آیا قوت پدر به عهده فرزند است؟ چند شرط را برای نفقه دادن به پدر ذکر می‌کند. سائل دوباره می‌پرسد: پیامبر گفته: «انت و مالک لابیک» شما چه‌طور این‌همه شرط می‌زنید و امام توضیح می‌دهد که این حدیث «قضیه فی الواقعه بوده» و مربوط به جایی است که فرزندی از پدرش شکایت کرد و پیامبر برای ارشاد او می‌گوید خجالت بکش کسی از پدرش شکایت نمی‌کند.

بنده برای معصوم 11 شأن قایلم که عبارت‌اند از: «ابلاغ»، «قضا»، «حکمت»، تشریع احکام»، «شخصیه»، «تفسیر»، «اخلاقی»، «تفریع فروع دین»، «تطبیق فروع دین»، «عرفی عادی» و «ولایی»
 
ضابطه تشخیص شئون
سؤال دوم این نشست این است که ضابطه کلی وجود دارد که تشخیص بدهیم روایت با توجه به چه شأنی صادر شده است.
 
مشهور این است که روایت و سنت را صادره از شأن تبلیغ و شرعی می‌گیرند لذا علی‌القاعده از روایت تمسک می‌گیرند برای استنباط، مگر اینکه محذوری باشد و قاعده با مشکلی مواجه شود مثلاً قاعده گرفتن از روایت «انت و مالک لابیک» لازمه‌اش این است که پدر مالک فرزند است و این با ضابطه و مسلمات نمی‌سازد بنابراین سراغ سایر شئون می‌رویم.
 
بعضی از روشنفکران معاصر می‌گویند ما باید بگوییم قاعده اولی این است که روایت و سنت را معصوم از سایر شئون خود صادر کرده، بنابراین اصل اولی این است که نمی‌توان از روایت قاعده گرفت مگر به دلیل خاص... .
 
به نظر من نمی‌توان همه ابواب فقهی را یکسان نگاه کرد و باید بین حوزه‌ها فرق گذاشت. در عبادات و احکام روایات علی‌القاعده صادر شده‌اند و برای حکم فقهی است، اما در سایر موارد مثل جزائی‌ات نمی‌توان این‌طور گفت و ما نیازمند شواهد و امارات معتبر هستیم و ادعای ضابطه کلی نیازمند اثبات است. مثل‌اینکه مخاطب زراره و امثال او باشد. به همین دلیل هم بعضی معتقدند که در تمام مباحث و ابواب فقهی باید تحقیق کرد.

فواید تقسیم شئون
مطلب و سؤال بعدی این است که از شئون معصوم چه استفاده‌ای می‌توان کرد؟
اولین استفاده این است که برخی از موارد دینی نیست و آن مواردی است که از شأن عادی معصوم صادر شده باشد و در حوزه عبادات و واجبات و محرمات و احکام تکلیفیه نباشد.
 
مثل‌اینکه بخواهیم لزوم اجرای صیغه بیع با لفظ عربی را صرفاً به دلیل تأسی به سیره پیامبر اثبات کنیم، که جای توجه و تأمل دارد زیرا هر پیامبری به لسان قوم خودش فرستاده شده است. بله اگر دلیل جداگانه‌ای داریم بحث فرق می‌کند ولی اگر فقط با تأسی به عمل پیامبر بخواهیم عربی بودن صیغه را لازم بدانیم ما قبول نداریم. احکام دو نوع‌اند: تکلیفیه و وضعیه؛ در احکام وضعیه با تأسی به فعل معصوم نمی‌توان قاعده گرفت.
 
در مورد استفاده دوم باید گفت: ما در دینمان یک سری گزاره‌های اعتقادی، فقهی و اخلاقی داریم بعضی چیزها ممکن است دینی باشد اما فقهی نباشد که با استفاده از بحث شئون معصوم فهمیده می شود که ممکن است.
 
استفاده سوم بعضی روایات بیان مصادیق خارجی حکم فقهی است و فقها از آن تعدی می‌کنند و موارد دیگر هم اشاعه می‌دهند. بعضی روایات هم از شأن تفریع است یعنی بیان حکم کلی که زیرمجموعه یک حکم کلان است و زیرمجموعه‌هایی دارد که جزئی اضافی‌اند است؛ بنابراین می‌توانیم در موارد دیگری که در زمان امام وجود نداشتند به این‌گونه روایات استدلال کرد.
 
استفاده چهارم وقتی رابطه روایات را تساوی میدانیم برای حلی تعارض بین آن‌ها بسیاری از روایات را حمل بر تقیه می‌کنیم درحالی‌که می‌توان با بحث شئون معصوم این تعارضات را حل کرد.
این یادداشت قسمتی از متن سخنرانی حجت‌الاسلام ضیائی‌فر در نشست «تأثیر شئون معصوم در اجتهاد» است.

نام
ایمیل
تحلیل آمار سایت و وبلاگ