اصول و فلسفه فقه

امکان سنجی تکامل فقه جواهری در تولید علوم انسانی / محمدتقی اکبرنژاد



حجت الاسلام اکبرنژاد:
اولاً دین عهده دار تمدن مبتنی بر بندگی خداست. ثانیاً فقه ظرفیت تولید علوم انسانی را دارد. ثالثاً روش اجتهاد در تولید علوم انسانی کما و کیفا تأثیر گذار است. با مسلم گرفتن این پیش فرض‌ها بحث می‌کنیم.

در همین ارتباط فرضیاتی مورد بحث قرار می‌گیرند:

تکامل در اجتهاد جواهری به عنوان یک روش در اجتهاد، ممکن است. به دنبال اثبات این هستیم که اجتهاد جواهری پایان روش اجتهاد نیست.
این تحول، هم مسائل و هم روش‌ها را در بر می‌گیرد.
اجتهاد جواهری به معنای مصطلح آن، قادر به تولید علوم انسانی در تراز مورد نیاز حکومت اسلامی نیست. سلب کلی نمی‌کنیم و نمی‌گوییم توان تولید هیچ گزاره ای را ندارد؛ بلکه بحث در این موضوع است که توان پاسخ گویی نیازهای حکومت اسلامی را ندارد. یعنی غرب تمدن غول آسای خود را ساخته و ما در برابر آن حکومت اسلامی را بنا کرده‌ایم؛ در چنین شرایطی دنیا و حتی جامعهٔ ما منتظر تولید تئوری از سوی ما –آن هم با سرعت لاک پشتی- نمی‌ماند. حقیقتاً جامعه مستأصل و معطل نظریات ما می‌باشد؛ اما اگر ما پاسخی برای او نداشته باشیم معطل نمی‌ماند؛ بلکه این قطار به حرکت خود ادامه می‌دهد و نسخه‌های خود را از غرب و شرق می‌گیرد. به عقیده بنده مدل فعلی اجتهاد –مدل اجتهاد رایج در حوزه‌های علمیه- پاسخگوی این تولید علم نیست.


امام خمینی (ره) در منشور روحانیت می‌فرماید: «روحانیت تا در همه مسائل و مشکلات حضور فعال نداشته باشد، نمی‌تواند درک کند که اجتهاد مصطلح برای اداره جامعه کافی نیست.»

برای اثبات این فرضیه باید گفت: دو دلیل برای اثبات این مدعا وجود دارد:

جریان تاریخی تحول:
برای اثبات امکان تکامل اجتهاد جواهری بالاترین دلیل وقوع این امر در جریان تاریخی خود فقه شیعه است (ادلّ الدلیل وقوعه). از زمان شیخ طوسی (ره) به بعد را –البته قبل از شیخ طوسی نیز اجتهاد بوده ولی نه به قدرت اجتهاد زمان شیخ الطائفه- اگر ملاحظه کنیم اجتهاد شیعی با قوت و قدرت، خود را نشان می‌دهد و تمام قد در مقابل اجتهاد اهل سنت عرض اندام می‌کند. در این دوران کتاب عدة الاصول شیخ طوسی (ره) را در مقابل عدة الاصول اهل سنت می‌بینیم. همچنین نگاه اجتهادی به حدیث در این دوره قابل ملاحظه است؛ اگر کتاب تهذیب شیخ را با کتاب کافی یا من لایحضره الفقیه مقایسه کنید، خواهید دید که شیخ الطائفه با نگاه اجتهادی وارد احادیث شده است. ادبیات شیخ در کتاب النهایة نیز با کتبی همچون المقنع و المقنعة بسیار متفاوت است؛ جالب اینجاست که ادبیات امروزی فقه ما با منطق ادبیات کتاب النهایة یکی می‌باشد. در اینجا مجال تفصیل تاریخ تحول مکاتب فقهی نیست؛ یکی از دروس مؤسسه فقاهت و تمدن سازی اسلامی همین تاریخ تحول مکاتب فقهی اصولی می‌باشد. بعد از شیخ الطائفه نوبت به ابن ادریس می‌رسد؛ نقش او نیز در تحول فقه و اصول کمرنگ نیست؛ کتاب سرائر وی از حیث غنای استدلال قابل مقایسه با المبسوط نیست. بعد از آن علامه حلی تحولاتی در مباحث رجالی، فقهی و اصولی را رقم می زند؛ و هیچ کسی هم این تحولات را بد ندانسته و مانع آن نشده است. همهٔ فقها نیز تمام شخصیت‌هایی را که به نحوی در سازوکار اجتهاد، تکاملی ایجاد کردند را ستایش می‌کنند. بعد از علامه (ره) نیز دیگرانی بودند که تحولاتی ایجاد کردند تا برسیم به زمان شیخ انصاری (ره). به نظر من دو تن از بزرگ‌ترین مکتب داران فقه شیعه، شیخ طوسی (ره) و شیخ انصاری (ره) می‌باشند. در زمان شیخ انصاری (ره) نیز تحولات بسیار گسترده و عمیقی در جریان اجتهاد ایجاد شد. وی چه در نحوه ورود و خروج خود در مسائل اصول، چه در افزودن تنوع مسائل –مسائلی که قبل از او یا وجود نداشت یا اگر بود بسیار کمرنگ بود- به مباحث اصول و چه در روش تفسیر تحولات بسیاری ایجاد کرد؛ حتی آن قدر که روش اجتهاد او با صاحب جواهر نیز بسیار متفاوت بود. حوزه علمیه نیز تحول بخشیِ شیخ انصاری را تمجید می‌کند. بنابراین شاهد یک جریان تاریخی هستیم که همواره در طول تاریخ سعی در تکامل متد اجتهاد داشته و به تکامل رسیده است. مقام معظم رهبری (سلمه الله) نیز بر این تاکید دارند که هیچ کس نمی‌تواند امروز ادعا کند ما به اوج قله فقاهت رسیده‌ایم. امام خمینی (ره) در منشور روحانیت می‌فرماید: «روحانیت تا در همه مسائل و مشکلات حضور فعال نداشته باشد، نمی‌تواند درک کند که اجتهاد مصطلح برای اداره جامعه کافی نیست.»
دلیل اینکه علمای ما هم شیخ طوسی (ره) و هم شیخ انصاری (ره) را –با وجود آن همه تفاوت بین متد اجتهادشان- قبول دارند بخاطر وجود دو مشخصه در هر دو متد اجتهاد است.


غیر وحیانی بودن روش اجتهاد
مدیر مؤسسه فقاهت و تمدن سازی اسلامی در تشریح دومین دلیل گفت: آیا جز این است که روش اجتهاد امری وحیانی و تعبدی نیست؟ هیچ فقیهی معتقد به وحیانی بودن روش اجتهاد نیست. روش اجتهاد در واقع روش عقلایی برخورد با مسائل علمی است؛ بنابراین اساس اجتهاد جواهری بر دو پایه بنا شده است:

حرکت بر مبنای یقین؛ یعنی فاصله گرفتن از رأی، قیاس، استحسان و دیگر مواردی که اهل سنت مطرح ساختند یا اقوالی که امروزه روشنفکرها می گویند. اجتهاد جواهری همان طریق عقلایی فهم است.

لذا دلیل اینکه علمای ما هم شیخ طوسی (ره) و هم شیخ انصاری (ره) را –با وجود آن همه تفاوت بین متد اجتهادشان- قبول دارند بخاطر وجود این دو مشخصه در هر دو متد اجتهاد است. الان نیز اگر تحولی رقم بخورد که دارای این دو ویژگی باشد جای هیچ نگرانی نیست؛ چراکه از هیچ خط قرمزی عبور نشده است. حال که می گوییم روش اجتهاد توقیتی و تعبدی نیست چه دلیلی وجود دارد بگوییم روش اجتهاد جواهری امکان تکامل و بهبود ندارد؟ بطور مثال: علمای علم اصول از مباحث الفاظ (طرق عقلایی برخورد با متن) سخن گفته‌اند؛ حال اگر کسی بیاید عناوین دیگری به این مباحث اضافه کند و بگوید ما از ارتکاز و نظام قرائن هم باید بحث کنیم؛ آیا چنین کاری مشکل و خللی در علم ایجاد می‌کند؟ و حال آنکه این دو عنصر قابلیت ما را در تفسیر متن افزایش می‌دهد.

تاکید و توصیه حضرت امام خمینی (ره) به فقه جواهری نیز در مواجهه با جریان‌های روشنفکری و خطر نفوذ آن‌ها بوده است؛ جالب است بدانید در برخی موارد ایشان خطاب به دانشجویان توصیه می‌کنند به سمت فقه جواهری و سنتی بروید؛ لذا امام (ره) در فضایی که جریان روشنفکری در دانشگاه حاکم است چنین توصیه‌ای می‌کند؛ در نتیجه ایشان اصلاً در مقام این نیستند که فقه جواهری امکان تکامل ندارد؛ مخصوصاً با بیانی که در منشور روحانیت داشتند.

نام
ایمیل
تحلیل آمار سایت و وبلاگ