صفحه اصلی  |  اخبار فقه و اجتهاد  |  پرونده‌ها  |  درباره ما  |  تماس با ما
٢٥ محرم ١٤٣٩ - ۱۳۹۶ سه شنبه ۲۵ مهر
خاستگاه مذاهب فقهی

 

خاستگاه مذاهب فقهی: مکتب نص و مکتب رأی
پيامبر اكرم (ص) هم رئيس حكومت اسلامي بود، هم فرماندة كل قوا و هم به نخستين معلم و درس‌آموز تفكر اسلامي. طبيعي است جنبة قابل استمرار پيامبر همان جنبة سوم است.
بعد از وفات پيامبر دو عامل باعث شد كه سرماية پيامبر(ص) مورد بررسي قرار گيرد: يكي از آنها عامل ديني بود و ديگري عامل اجتماعي. عامل ديني، مسئوليت و وظيفة ديني بود كه بايد احكام اسلامي را براي مردم تبيين مي‌كردند (آية نفر). عامل اجتماعي این بود که مسلمين حكومت تشكيل داده بودند و تعداد كميّ آنها روبه افزايش بود و آنها به اين نتيجه رسيدند كه اگر خواسته باشند نظمي در حكومت باشد و رفتارهاي اجتماعي باشد بايد با انديشة اسلامي باشد و اين انديشه را تبليغ و تدريس كنند.
اما مبانی فکری تشريع اسلامي در آغاز خود ـ یعنی عصر صحابه و بلکه پیامبر ـ به دو روش و گرايش تقسیم شد:
مسلك نص‌گرايي= منهج اهل البيت(ع) كه علي(ع) پیشگام آن بود كتاب و سنت را منبع استنباط و منبع اصلي مي‌دانست و دامنة اجتهاد را در چهارچوب نص قبول داشت و در چهارچوب نص حركت مي‌كرد. فقه اماميه و شيعه در حقيقت ادامةمنهج اهل البيت(ع) است پس زمان پيدايش فقه شيعه از زمان پيامبر به وجود آمده است كه آغاز آن همان پيدايش جلسات درسي در زمان پيامبر در مدينه بوده است و بعد از فوت ايشان گسترده شده و اين جلسان درس وسيع گشته است.
مسلك رأي‌گرايي= منهج الصحابه. منبع استنباطش كتاب و سنت و رأي است و دامنة اجتهاد را هم در كتاب و سنت و هم خارج از كتاب و سنت جايز مي‌داند. رأي يك برداشت شخصی از دین در مواردی است كه در نص موجود نباشد؛ مثل قياس، استحسان، مصالح مرسله و ... مذاهب فقهی غیرامامیه، اعم از سنی و زیدی و اباضی، به نوعی تداوم مسلک رأی است.
این دو گرایش دو زمینة اساسی با یکدیگر متفاوت بودند: منابع احكام شرعي، دامنة اجتهاد.
شواهدي حاکی است كه هر دو گرايش (نص‌گرايي، رأي‌گرايي) بعد از پيامبر وجود داشته است. رفتارهای متفاوت پیشگامان مسلک رأی و نص با مسائل بعد از فوت پيامبر(ص)، شاهدی بر تفاوت‌های مبنایی است:
الف) برخورد رأی‌گرایانة عمر خطاب:
1ـ منع متعه حج 2ـ منع متعه نساء 3ـ‌ منع از تقسیم زمين‌هاي مفتوح عنوة 4ـ حذف حيّ علي خيرالعمل و ...
ب) برخورد نص‌گرایانة حضرت علي(ع):
1ـ بعد از وفات پيامبر(ص) مي‌فرمود: عبا را بر دوش نمي‌اندازم تا تمام احاديث پيامبر در تفسیر قرآن را جمع كنم.
2ـ از هر مسأله‌اي كه سؤال مي‌كردند مي‌فرمود: قال رسول الله (ص) کذا ...
زماني كه پيامبر مي‌خواست فوت كند گفت: قلم و دواتي بياوريد تا براي شما چيزي بنويسم تا به گمراهي و ضلالت دچار نشويد. كه رأي‌گرايان مي‌گفتند كتاب و سنت براي ما هست ولي نص‌گراها مي‌گفتند بگذاريد تا پيامبر بنويسد پس در زمان پيامبر هم اين دو گرايش وجود داشته است.
2. مذاهب فقهی اسلام در روزگار ما:
1) مذهب امامیه: مؤسس آن علی بن ابی طالب علیه‌السلام (م40ق) و مروج بزرگ آن امام جعفر صادق علیه‌السلام (م121ق) است. اهم کتاب‌های آن: 1ـ المبسوط شیخ طوسی 2ـ شرایع الاسلام محقق حلی 3 ـ تذکرة الفقهاء علامه حلی 4ـ جواهر الکلام محمدحسن نجفی است.
2) مذهب حنفيه: مؤسس آن نعمان بن ثابت كوفي م150 است و قاضي ابويوسف و محمدبن حسن شيباني دو شاگرد نعمان مي‌باشند. اهم كتاب‌هاي آن: 1ـ المبسوط شيباني 2ـ المبسوط سرخسي م483.
3) مذهب مالكيه: منسوب به ابوعبدالله مالك بن انس م179 است و چهار نفر از مروّجين اين مذهب عبارتند از: اسد بن الفراط، عبدالرحمن ابن القاسم، ابن سعيد تنوّخي، محمد بن حطّاب. اهم كتاب‌هاي آن: موطّأ مالك، المدوّنة الكبري است.
4) مذهب شافعيه: منسوب به محمد بن انس شافعي م204 هجري است. كتاب‌هاي فقهي اين مذهب الأمّ [شافعي]، مختصر المذني تأليف اسماعيل بن يحيي مزني م264، نهاية المطلب امام الحرمين جويني م478، الوسيط غزالي م505.
5) مذهب حنبليّه: مؤسس آن احمد بن محمد بن حنبل م241ق مي‌باشد. كتب آن: مختصر الخرقي [ابوالقاسم خرقي]، شرح خرقي [ابويعلي معروف به فرّاء]، المغني [ابن قدامة مقدسي] كه شرح مختصر خرقي است.
نوحنبلیان (سلفیه) پیروان ابن تيميّه حرّاني [م قرن 8] هستند. مروّجين اين مذهب: ابن قيّم الجوزيّه شاگرد ابن‌تيميّه، 2ـ محمد بن عبدالوهاب نجدي م1207 هستند. مهم‌ترین كتاب فقهي اين مذهب: آراء و رسائل فقهي ابن‌تيميّه است.
6) مذهب زيديه: منسوب است به زيد بن علي بن حسين بن علي و مؤسس آن شخصي است معروف به رسّي. كتب فقهي اين مذهب: مُسند امام زيد (كه شاگردش ابوخالد ساودي راوي آن است)؛ البحر الزّخار [ابن المرتضي حسني يماني]، الروض النظير في شرح مجموع الفقه الكبير [السياغي مقرن 13؛ الصّيد الجرّار [محمد بن علي شوكاني م1250].
7) مذهب اباضيه: مؤسس سياسي آن عبدالله بن إباض المري التميمي م86 مي‌باشد امّا مؤسس فقهي آن جابر بن زيد است م93 هجري كه از تابعين بود. مهم‌ترین كتاب‌هاي فقهي آن: 1ـ فقه الامام جابر بن زيد [جمع‌آوري يحيي محمد بكوش]، 2ـ النّيل و شفاء العليل [عبدالعزيز الثميني م1225]. شرح النّيل [اطفیش قرن 14].
3. مذاهب منقرض:
1) مذهب عامر بن شرحبيل شعبي (م105ق): قاضی عمر بن عبد العزيز ومحدث اهل كوفه؛ وی بر اساس روایت فتوا می‌داد و از رأی پرهیز می‌کرد.
2) مذهب حسن بصري (م110ق): از تابعین که با وجود علاقة قلبی به اهل بیت علیهم‌السلام، تظاهر به تأیید بنی‌امیه می‌کرد، اما در مجلس خویش ـ در همان ایامی که لعن امیرمؤمنان علی علیه‌السلام رواج داشت ـ احادیث مشهور آن امام را بازگو می‌کرد.
3) مذهب سفيان ثوري (65 – 161ق): متولد كوفه و از شاگردان امام صادق عليه‌السلام است که از قتل توسط منصور دوانیقی گریخت. وی از ائمة مجتهدين اهل سنت است، اما مذهب او به دلیل کمی پیرو، دوام نداشت. مذهب او تا انتهای قرن چهارم متداول بود. وی را امير‌المؤمنين در حديث و سيدالحفاظ خوانده‌اند. ابن‌مبارك گفته است: من از هزار شیخ حدیث نوشته‌ام که افضل آنها سفيان ثوري بود. قطان نیز وی را از مالک دوست‌تر داشته است.
4) مذهب ليث بن سعد (92 – 175ق): فقيه مصر که به خاطر دفاع از عثمان بن عفان به شدت در مصر مورد انتقاد قرار گرفت. شافعي او را افقه از مالك دانسته است. گویا سبب انقراض مذهب او عدم قبول منصب قضاء در خلافت منصور عباسي بوده است.
5) مذهب عبدالرحمن بن عمرو اوزاعي (م‌257 ق): این مذهب در شام واندلس رواج یافت و تا 302 هجري پیش از توسعة مذهب شافعي در آنجا باقی بود.
6) مذهب داوود بن علي الظاهري (202 – 270ق) = ظاهریه: متولد كوفه و بزرگ‌شدة بغداد. مذهب وی تا انتهای قرن هفتم هجری داوم آورد، آن چنان که برخی این مذهب را به جای مذهب حنبلیه، چهارمین مذهب اهل سنت می‌شمردند. (1)
جز این‌ها، مذاهب دیگری (تا 50 مذهب گفته شده!) که همگی از بین رفته‌اند و شاید دلیل اساسی آن، دستور
رسمی خلیفة عباسی المنتصر بالله در قرن ششم هجري مبنی بر بستن باب اجتهاد وحصر تقليد در مذاهب فقهي اربعه باشد.


1.«داود بن علی بن خلف ابی سلیمان» متولد سال 202 ه.ق و اصالتاً اصفهانی است؛ او در بغداد می‏زیسته و نیز مدتی برای فراگیری تفسیر و حدیث، از «اسحاق بن راهویه» به نیشابور رفته، ولی دوباره به بغداد آمده، و تا پایان زندگی یعنی سال 270 ه.ق در همانجا ساکن بوده است.
داود، فقه خود را از ابی ثور، ابن راهویه و از کتب و شاگردان شافعی فرا گرفت؛ مخصوصاً افکار شافعی، در رد فقهاء اهل رأی و رد قیاس و استحسان و احترام به نصوص تأثیر فراوانی در او گذاشت و مورد پسند او واقع شد؛ هر چند بر شافعی اعتراض می‏کند که در بعضی احکام به قیاس و استحسان عمل می‏کند.
ویژگی مهم مذهب داود تمسک به ظاهر نصوص (آیات و روایات) است و به همین جهت مذهب او را ظاهری می‏نامند و فقه او غیر نصوص چیز دیگری ندارد. او جمود بر ظاهر نصوص دارد، به نحوی که هیچ تعلیل و تأویلی را نمی‏پذیرد ـ بلکه بالاتر ـ می‏گوید: خداوند هیچ کاری را به جهت علتی انجام نمی‏دهد. حتی اگر خدا و رسول علت حکمی را بیان کنند، نمی‏توان در غیر مورد آن سرایت داد، چون نهایت آن این است که آن چیز سبب این مورد خاص است. پس نمی‏توان گفت که هر جا این علت هست، آن حکم هم هست و این در واقع نوعی انکار قانون علیت است.
داود با اینکه اطلاعات فراوانی در حدیث داشت و خود اهل ورع و زهد بود، ولی به جهت بعضی عقاید چنانکه بیان خواهیم کرد و نیز برخورد خشن در مقام گفتگو با مخالفین، مورد نفرت علماء زمان خود قرار گرفت.
مذهب داود (ظاهری)، حدوداً دو قرن بعد، توسط ابن حزم اندلسی (علی بن احمد بن سعید بن حزم، م458ق)، تقویت و گسترش یافت؛ به نحوی که گفته‏اند: «لولا ابن حزم لاندثرت فروع هذا المذهب و اصوله». ابن حزم، علاوه بر حفظ قرآن، در علم فقه، حدیث، علوم عقلی و فلسفی، ادبی، تاریخی و سیاسی تبحر داشت. در فقه، ابتدا مذهب مالکی را که در اندلس شیوع داشت، فرا گرفت و پس از آن به فراگیری فقه شافعی پرداخت و در نهایت فقه ظاهری، را از مسعود بن سلیمان بن صلت آموخت. ابن حزم، هر چند مذهب «داود» را پذیرفت، ولی مقلد محض او نیست. چنانکه بر خلاف داود قرآن را مخلوق نمی‏داند. وی به شدت با تقلید مخالفت می‏کند و می‏گوید: «مجتهد مُخطیء پیش خداوند از مقلد مصیب افضل است». ابن حزم نیز در جدل و گفتگو دارای شدت و حدت بود و همین امر موجب دوری علما هم عصرش از او گردیده بود. وی به حمایت از امویین و دشمنی با علویین و بنی‏هاشم معروف است.
بعضی از آراء و عقاید مذهب ظاهری:
1ـ قابل رؤیت بودن خداوند در قیامت برای مسلمین.
2ـ اعتقاد به قضا و قدر حتمی.
3ـ یکی بودن ایمان و اسلام، که همان «عقیده قلبی و گفتار زبانی و عمل جوارحی» است و قابل زیاده و کم شدن، بواسطه طاعت و معصیت است.
4ـ انحصار خلافت در قریش، عدم جواز بودن بیش از یک امام در زمان واحد و مردن بدون امام مثل مرگ در جاهلیت است، عدم جواز تردید بیش از سه روز در انتخاب امام جدید بعد از مرگ امام سابق.
5ـ وحدت روایات صحیح با قرآن، در اینکه همه من عندالله هستند.
6ـ حدیث باید عین لفظ رسول الله (ص) باشد و نقل به معنا جایز نیست.
7ـ در راوی، عدالت (یعنی قیام به فرائض و اجتناب از محارم) و ضبط شرط است.
8ـ بطلان تعادل و تراجیح، در صورت تعارض باید تا حد ممکن به هر دو آیه یا هر دو حدیث و یا آیه و حدیث معارض با هم عمل کرد.
9ـ اجماع منحصر در اتفاق جمیع صحابه است، و اتفاق غیر صحابه اجماع نیست و نیز اختلاف حتی یک صحابی مخل به اجماع است.
10ـ مخالفت با تقلید و فتح باب اجتهاد.
11ـ مخلوق بودن قرآن؛ البته از مجموع گفته‏های داود می‏توان گفت که او برای قرآن دو مرتبه قایل بوده است. الف) مرتبه مکنون (پنهان) ب) مرتبه ظاهر یعنی همین صفحات که در دست مردم است با مرتبه مکنون که لا یمسه الا المطهرون، غیر مخلوق است؛ اما مرتبه ظاهر که ملموس مردم است، مخلوق است.

 


تحلیل آمار سایت و وبلاگ