فقه و مبانی اجتهاد

توسط آیت‌الله محسن اراکی صورت گرفت:

تبیین اصول شرعی جامعه متمرکز و نظام ساختاری شهر اسلامی

ساختار فیزیکی شهرها باید به گونه‌ای باشد که ارتباط مردم با نشانه‌های الهی را تحقق ببخشد، اگر شهر بر اساس موازین شرعی ساخته شود روحیه مردم تغییر می‌کند و مردمی که در شهر شرعی زندگی می‌کنند به خودی خود بر اساس موازین شرعی رشد خواهند کرد.


به گزارش خبرنگار اجتهاد، نشست علمی‌تخصصی «فقه شهر و شهرسازی» با محوریت «فقه و شهرسازی؛ افق‌ها و ضرورت‌ها»، با حضور آیت‌الله شیخ محسن اراکی دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی و استاد خارج فقه «نظام شهرسازی» حوزه علمیه قم، چندی پیش در دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی در جمع اساتید، فضلا، طلاب و برخی مهندسان سازمان نظام‌مهندسی مشهد، تبین و بررسی شد. گزارش تفصیلی این نشست تقدیم علاقه‌مندان و مخاطبان گرامی «شبکه اجتهاد» می‌گردد.

آیت‌الله شیخ محسن اراکی: بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم الحمد‌لله‌رب‌العالمین و الصلاه علی محمد وعلی اهل بیته الطیبین الطاهرین_ منظور ما از فقه شهرسازی، اصول و قواعدی است که برای زندگی شهری و ساختار شهر، در فقه تببین شده است. در منابع دینی ما فقهی جامع در این زمینه وجود دارد که باید استنباط شود. اولین بحث ما تعریف شهر است. در منابع دو گونه شهر تعریف شده است و هر یک از این دو نوع شهر احکامی دارند که خود بحث ویژه‌ای می‌طلبد.

«شهر شرعی» چه شهری است
اگر بخواهیم همه احکام هر یک از این دو شهر را بیان کنیم در مجال این جلسه نیست؛ لکن در رابطه با تعریف خود این دو شهر اجمالاً عرض می‌کنیم:
منظور ما از دو شهر، شهر‌های جدای از هم نیست؛ در حقیقت در هر شهری دو معیار وجود دارد، و هر شهری باید از هر دو معیار برخوردار باشد. ما شهری داریم که در منابع دینی ما این شهر ملاک مهاجر بودن تلقی شده است؛ به این معنا که هر کس به چنین شهری بپیوندد اعرابی است؛ و این مساله مساله بسیار مهمی است. در منابع دینی ما ملاک چنین شهری این است که یک نفر رهبری سیاسی نظم اجتماعی جامعه‌ای را می‌پذیرد و افرادی که نظم اجتماعیِ زیر چتر ولایت و فرمانروای الهی را می‌پذیرند اهل شهری هستند که ما از آن به «شهر شرعی» تعبیر می‌کنیم. هر کسی به چنین شهری بپیوندد، اگر چه در بیابان زندگی کند، اهل شهر به‌شمار می‌آید؛ و هر کس اگر به این شهر نپیوندد اگر چه در قلب متمدن‌ترین شهرها زندگی بکند اعرابی است و حکم اعرابی را دارد. حضرت امیر (صلوات الله تعالی علیه) در یکی از فرازهای نهج البلاغه، فراز بسیار عجیبی در همین مورد دارد؛ ایشان می‌فرماید: «و اعلموا انکم صرتم بعد الهجره اعرابا و بعدالموه احزابا». که این روایت هم به واژه اعراب در قرآن کریم اشاره دارد و هم به واژه احزاب؛ هر دو واژه ارتباط با مفهوم واژه شهر اسلامی دارد.

واژه «احزاب» یک واژه قرآنی است که قرآن کریم کراراً این واژه را در مجموعه انسان‌هایی که از این پیوستگیِ نظم ولایتی می‌گریزند یا در برابرش ایستادگی می‌کنند تعبیر می‌کند.(خطبه 192 نهج البلاغه) در جملات قبلی روایت مطلب را روشن‌تر می‌کند؛ می‌فرماید: «واعلموا انکم قد نفضتم ایدکم من حبل الطاعه و ثلمتم حصن الله المضروب علیکم باحکام الجاهلیه» (شما این نظم الهی که رسول اکرم (ص) برای شما پایه گذاری کرد و این ساختار شهر الهی که بوسیله رسول اکرم پایه گذاری شده این ساختار را شما درهم کوبیدید این دژی که خدا و رسولش برای شما فراهم ساخته این را کنار گذاشتید) تا اینجا که می‌فرماید: «و اعلمو انکم صرتم بعد الهجره اعرابا و بعد الموالاة احزابا» واژهٔ احزاب در سوره‌های قرآنی به کار رفته مثل سورهٔ رعد: «والذین اتیناهم الکتاب یفرحون بما انزل الیک و من الاحزاب من ینکر بعضه قل انما امرتان اعبد الهر و لا اشرک به الیه» (رعد 36).
یا در سوره هود آیه 17 می‌فرماید: «أَ فَمَن کانَ عَلى بَیِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِّنْهُ وَ مِن قَبْلِهِ کِتَب مُوسى إِمَاماً وَ رَحْمَةً أُولَئک یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَن یَکْفُرْ بِهِ مِنَ الاَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ». این واژه، واژه‌ی خاصی است که در قرآن ویژگی دارد و دقیقاً امیرالمؤمنین (ع) در این فراز با همین کاربری این واژه را به‌کار بسته‌اند: «بعد الموالاه احزاب».

شهر عرفی یک شهر فرا فیزیکی در دل دارد
ما معتقدیم شهر عرفی یک شهر فرا فیزیکی در دل دارد یعنی هر جا شهری شکل می‌گیرد، همین شهر فیزیکی و ساختار آن هم شکل ‌می‌گیرد و قطعاً این ساختار فرا فیزیکی شهر اسلامی همان چیزی است که ما از آن به شهر هجرت یا شهر ولایی و شهر شرعی تعبیر می‌کنیم‌ که اگر کسی به این شهر بپیوندد اگر چه در یمن باشد به مقصود رسیده است. در طرف مقابل اگر کسی کنار رسول اکرم (ص) زندگی کند و به این شهر نپیوندد دور است و اعرابی است و اعرابی واژه خاصی است که اشاره‌ای به همین مطلب دارد.

شاعر می‌فرماید: ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی، کین ره که تو می‌روی به ترکستان است، دقیقاً هم همین معنی از اعرابی را اراده می‌کند. عنوان فقهی‌ چنین شخصی «التعرب بعدالهجره» است که به از شهر گریزی که به همراه تعرب است می‌گویند و به معنای گریختن از نظام ولایتی است. این تعرب در متون دیگرهم هست که معنای آن را روشن می‌کند. درنهج البلاغه خطبه 189 حضرت می‌فرماید: «لا یقع اسم الهجره علی احد الا بمعرفته الحجه فی الارض فمن عرف‌ها و أقربها فهو مهاجر» (کسی که حجت را بشناسد و اقرار کند به حجت -یعنی به این نظام ولایتی بپیوندد- مهاجر است.) در متن دیگری در وسایل الشیعه، الباب جهاد العدو باب 36 ج 3 می‌فرماید: «المتعرب بعد الهجره التارک لهذا الامر بعد معرفته».

به هر حال در این عرصه بحث گسترده است و من اشاره‌گونه گذر می‌کنم. ما در هر شهری در دنیا - اختصاص به شهر اسلامی ندارد- یک جان شهر داریم و یک کالبد شهر؛ جان شهر همان شهر فرا فیزیکی شهر است که شهر معنوی است و کالبد شهر باید به تناسب این جان شهر شکل بگیرد؛ بر همین اساس، وقتی ما جانی برای شهر داریم که همان نظام ولایتی است، مسجد جایگاه ویژه‌ای پیدا می‌کند و مسجد بیت‌الامام است.

ساختار نظام شهری
خیلی از این مباحث ما مربوط به مباحثی دیگر می‌شود که ما در آن مباحث، آن اصول را تبیین کرده‌ایم؛ مثل فقه المسجدی که داشتیم و داریم که در آن تعریفی از مسجد که در قرآن و منابع دینی ما آمده ارائه کرده‌ایم و گفته‌ایم که مسجد اصولاً مقر فرمانروایی مجموعه بشری و بیت الامام و بیت الله است؛ البته الله در مفهومی که ما از خداوند متعال داریم، مفهومی است بسیار جدا از مفهومی که سکولاریسم غربی از خدای متعال ارائه می‌دهند. ما این مفهوم خدا را در مباحث جلد اول فقه نظام سیاسی و جهان بینی سیاسی باز کردیم و تفاوت این نگاه را بین نگاه دین و بین نگاه سکولاریسم غربی کاملاً تبیین کردیم. در آنجا گفتیم که خدا را ما چه می دانیم و خدا کیست؟ آیا خدا یک پدر بزرگ از کار افتاده بازنشسته است.
 
 
در نگاه غربیان کسانی که اصلاً خدا را قبول ندارند که هیچ بجای خود؛ اما در نگاه غربیان متدین و تورات تحریف شده وجود دارد که «یدالله مغلوله» و خدای یک موجود باز نشسته است؛ آفرید این جهان را و به عنوان یک پدر بزرگ محترم باید از او تجلیل کرد؛ همین نه بیش نه کم. در حالی که خدا در مفهوم دینی ما، فرمانروایی حاکم و حاضر در تمام شئون زندگی ماست: «قل اعوذ برب الناس ملک الناس اله الناس. هو الله الذی لا اله الا هو الملک القدوس العزیز الجبار المتکبر»؛ همه این صفات مربوط به آن جایگاه ملکی و جایگاه سلطنتی و جایگاه فرمانروایی خدا است. آن هم فرمانروای مطلق مطلق، یعنی آن فرمانروایی که جز به عدل فرمان نمی‌دهد جز به خیر فرمان نمی‌دهد هر چه فرمان دهد خیر است هر چه فرمان دهد عدل است. این است جایگاه خدا آن هم یک فرمانروای بی‌شریکِ بی‌همتا: «قل الحمد لله الذی لم یتخذ ولدا و لم یکن له شریک فی الملک». این ملک ملک شریک نابردار و شریک ناپذیر است: «و لا یشرک فی حکمه احدا». خوب این ملک است. عدل وقتی گفته می‌شود: «إن المساجد بیوتی فی الارض مساجد» (خانهٔ من است خانه‌های من است). خانه‌های کدام خدا؟ آیا خانه‌های آن خدایی که غربیان تعریف می‌کنند که باید رفت در آن خانه‌ها از خدا فقط تجلیل کرد و احترامش گذاشت. ما می‌رویم در مساجد که خدا را احترام کنیم برای خدا مثلاً سلام نظامی بدهیم فرضاً مثلاً یک احترامی کنیم یا می‌رویم در مساجد که پیوند آمر و مأموری خودمان را با خدا اعلام و محکم کنیم. مسجد محل این فرمانروا است. به عنوان یک فرمانروا خانه اوست و امام مسجد امامی است که رابط بین این مأمومین و با آن فرمانروای مطلق است و لذاست که مساجد خانه‌های امام است، چون امام حجت آن فرمانروای مطلق است بر روی زمین و جانشین آن فرمانروا است. و لذا است که خدای متعال نسبت به خانهٔ کعبه و مسجد الحرام فرمود: «إن أول بیت وضع للناس للذی ببکه» این بیتی که وضع للناس همان بیتی است که در جای دیگر فرمود: «ولقد بوأنا لابراهیم مکان البیت» ابراهیم کیست: «و إذ ابتلی ابراهیم بکلمات فأتمهن قال إتی جاعلک للناس اماما» امام است چون امام است: «این بیت بوأ لهذا الامام» مساجد بیوت الامام است بیوت این شهر فرافیزیکی است؛ قلب تپنده شهر فرافیزیکی است؛ فلذا گفته این ساختار نظام شهری است. با توجه به همین نگاه در ساختار فیزیکی، خواه‌ناخواه به جایگاه مسجد می‌رسیم. در همین راستا ما مسجد مدینه و مسجد محله داریم.

مساجد و جایگاه آن در شهر
این مساجد را هم تعریف کردیم که مسجدی است که «تقام فیه الجمعه» و مسجدی است که اعتکاف هم باید در همین مسجد انجام شود. لذا اعتکاف ما رهبانیت نیست اعتکاف ما با رهبانیت مسیحی کاملاً متفاوت است؛ لذا فرمود: «و رهبانیةً ابتدعوها» آن رهبانیت، رهبانیت آمیخته با بدعت است. آن رهبانیتی که آمیخته با بدعت نیست، آن اعتکاف اسلامی اصیل، اعتکافی است که «إنما یقام فی السمجد تقام فیه الجمعه» (مسجدی که در آن جمعه اقامه می‌شود) که همان مسجدی است که همه مردم شهر در آن گرد می‌آیند. مسجد شهر مسجدی است که برای همه مردم است، لذا گنجایشی که برای مسجد در نظر گرفته می‌شود باید گنجایش همه مردم شهر را داشته باشد. و دسترسی مردم شهر هم در محله‌های مختلف و در جهات مختلفِ شرق و غرب و شمال و جنوب در نظر گرفته شود و این دسترسی هم باید به صورت برابر باشد. خوب این مسجد در قلب شهر قرار می‌گیرد که مسجد المدینه است مسجد محله هم همینطور آن وقت بر همین مبنا محله تعریف می‌شود که «مسجد المحله» باید در قلب محله باشد در همین راستا جایگاه «مسجد محله» تعریف می‌شود که «جوار المسجد اربعون دارا من کل جانب من جوانبه جوار». ما با جوار مسجد، محله را تعریف می‌کنیم. اگر در هر طرف چنین مسجدی، چهل خانه وجود داشته باشد، دایره منظمی شکل می‌گیرد که در دل آنها مسجد محله است. چهل خانه دیگر و مسجدی دیگر و همینطور مجموع محله‌های یک شهر شکل می‌گیرد که مجموع این محله‌ها هم گرداگرد آن مسجد مرکزی باید قرار بگیرند؛ لذا ساختاری فیزیکی بوجود می‌آید که این ساختار فیزیکی اساس و بنیادش همان ساختار فرا فیزیکی شهر است که بر مبنای توحید، بر مبنای ولایت و بر مبنای فرمانروایی خداوند متعال بر پا می‌شود. آنوقت خواه‌ناخواه، وقتی جان شهر و آن شهر فرافیزیکی با این تعریف به ما شناسانده می‌شود.

ساختمان شهر و مفهوم الوهیت و جامعه متمرکز
خوب ساختمان‌ها هم باید طوری باشد که نمایی از این شهر فرافیزیکی در آن باشد. ساختمان‌های قدیم، هیأت‌هایی محرابی یا گنبد گونه داشت که هیأت‌ها توسط این شهر فرا فیزیکی طراحی شده بود. به هر حال این گنبد، شکلی مجموعه‌ای را در یک نقطه با همدیگر گرد می‌آورد. محراب هم همینطور؛ این ساختار محرابی هم باز همین معنا را در ذهن‌ها تدعی می‌کند و لذاست که هر انسانی، وقتی وارد مسجدی می‌شود؛ مثل مساجد قدیمی، خواه ناخواه با آن معنای فیزیکی شهر ارتباط برقرار می‌کند؛ یاد خدا می‌افتد و این ساختارها را مرتبط با آن مفهوم الوهیت و مفهوم جامعه متمرکز، با مرکزیت خداوند متعال می‌شناسد و تعریف می‌کند.

بنابر این ما معتقدیم که این شهر فرافیزیکی و تعریف آن در ساختار شهر فیزیکی بسیار اثرگذار است و باید این رابطه را در همه جای شهر پیدا و تعریف کرد. چون فرصت نداریم استدعا دارم دوستان مراجع کنند به مباحثی که در این پیرامون بطور مفصل درقم داشته‌ایم؛ چون این مباحث مفصل‌تر از آن‌چیزی است که در این‌جا مطرح می‌شود.

ارتباطات شهر معنوی
در همان نگاه فرافیزیکی در شهر معنوی، ما دو گونه ارتباط داریم: یک: ارتباطی طولی داریم که از آن به ولایت طولی تعبیر می‌کنیم؛ دو: ارتباطی عرضی داریم که از آن به ولایت عرضی تعبیر می‌کنیم. در قرآن کریم، یک «الله ولی الذین آمنوا یا إنما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا» داریم که از آن به ولایت طولی تعبیر کردیم؛ و یک «والمومنون و المومنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» داریم که ساختار پهنای یک جامعه را تصویر می‌کند و از آن به رابطهٔ عرضی تعبیر می‌کنیم.
 
 
با توجه به این ساختار، تار و پودی در جامعه شکل می‌گیرد؛ تارش همان رابطه طولی است و پود آن رابطه عرضی است با گره زدن این تار و پود به هم، جامعه‌ی به‌هم‌پیوستهٔ ولایتی شکل می‌گیرد.

از این رابطه طولی و عرضی ما رابطه مواطنه و رابطه جوار، استنباط می‌کنیم. دو رابطه این رابطه را به‌وجود می‌آورد:
الف: رابطه مواطنه؛ در رابطه با وطن هم مایک وطن شرعی داریم و یک وطن فیزیکی؛ که هر دو در اسلام آمده و برای هر یک تعریفی ارائه شده است.
ب.رابطهٔ جوار و رابطه همسایگی؛ رابطه همسایگی رابطه مهمی است؛ یعنی در ساختار شهر ما نمی‌توانیم شهری داشته باشیم که در این شهر رابطه همسایگی را از هم بگسلیم و شهری بسازیم که مردم با یکدیگر رابطه جوار نداشته باشند. متأسفانه شهری که امروزه غربیان برای ما ساخته‌اند شهری است که رابطه همسایگی را از هم متلاشی می‌کند.

ساختمان‌ها در شهر به طور افقی باشد یا عمودی!
بنابر آنچه که ما از روایت استفاده کرده‌ایم، رابطهٔ همسایگی به دو چیز بستگی دارد: اول آنکه ساختمان‌ها در شهر به طور افقی پیش برود نه عمودی. با برج سازی همه فقط از آسانسور استفاده می‌‌کنند و درب‌ها روی هم بسته است؛ هیچ ارتباط همسایگی به‌وجود نمی‌آید؛ اما اگر شهر افقی باشد؛‌ محله داشته باشد؛ کوچه داشته باشد؛ مردم از کوچه رد شوند؛ همسایه همسایه کناری داشته باشد؛ آن همسایه همسایه کناری داشته باشد، ناچار ارتباطات قوی می‌شود.

دوم مسئله «و جعلوا بیوتکم قبلتا»؛ که به نظر می‌رسد این تفسیر أقرب باشد که درب‌های خانه‌هایتان را مقابل هم قرار بدهید. اگر کاری کنید که خانه‌ها، خانه‌های آن طرف درش از این طرف باز شود، اما خانه‌های این طرف درش از درون کوچه‌ای دیگر باز شود، طوری که خانه‌ها مقابل هم نباشد، وقتی مردم از خانه بیرون می‌روند یا وارد خانه می‌شوند هیچ ارتباطی با هم برقرار نمی‌کنند و رابطه همسایگی شکل نمی‌گیرد. رابطه همسایگی با همین ملاقات‌ها شکل می‌گیرد. رابطه همسایگی یکی از مهم‌ترین و اساسی‌ترین روابط شهری است که به نظر ما وجودش واجب است.

از نظر فقهی اینکه در روایات داریم: «قال رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم): یوصینا بالجار حتی ظننا أنه سیورثهم» (آنچنان رسول اکرم بر مسأله همسایه و همسایگی تأکید می‌کرد گمان بردیم که همسایه را می‌خواهد عضوی از خانوادهٔ ایشان قرار بدهد به‌طوری‌که از خانواده ارث ببرد)، معلوم می‌شود در نگاه اسلام رابطه با همسایه رابطه‌ای است نظیر رابطه خانوادگی است.

رابطه مواطنه، جوار و بیت در جامعه بشری
به هرحال ما سه نوع رابطه داریم: رابطه مواطنه، جوار و بیت. این سه رابطه‌ای است که شهر را می‌سازد وجامعهٔ شهری بر اساس آن‌ها شکل می‌گیرد.

روایات «لکل مؤمن بیت» یا «ما بنی فی الاسلام بیت افضل عندالله من النکاح» اشاره به رابطه بیت می‌کنند. بیت با نکاح ساخته می‌شود و ما با این نگاه باید به نکاح و ازدواج نگاه کنیم . ازدواج چیست؟ ازدواج چه می‌کند؟ بیت ساخته می‌شود یعنی اولین سلول یک بافت اجتماعی سالم بوجود می‌آید. فراتر از این بخش، بخش دیگری است که بخش جار است. فراتر، بخش مواطن است و هم وطن و همشهری یا مواطن. این سه نوع پیوندی است که آن پیوند عرضی را بوجود می‌آورد.

رابطه البیت یا رابطه العثره-به تعبیر عربی- رابطه خانوادگی و رابطه الجار و رابطه المواطنه. از این سه پیوند رابطه عرضی شهری شکل می‌گیرد رابطه طولی هم که ولی این شهر است؛ آن تاری است که این پودها گرد آن تار به هم پیوند می‌خورند آن وقت یک بافت واحد الهی شکل می‌گیرد. وقتی می‌خواهیم شهر را بسازیم باید با این نگاه شهر را بسازیم که سه رابطة «رابطة البیت»، «رابطة الجار» و «رابطة المواطنه» در نظر گرفته شده و تعیین شود؛ علاوه بر آنچه گفتیم روایات زیادی داریم که نهی از ساختمان‌های بلند می‌کند.

ارتباط مردم با آیات الهی
ما در زندگی شهری باید از ادله، از روایات و از منابع قرآنی استفاده ‌کنیم. در زندگی شهری، مردم باید با آیات الهی در ارتباط باشند؛ باید آسمان را ببینند؛ نمی‌شود رابطه مردم شهر را با آیات الهی برید. از مجموع آیات و روایات استفاده می‌کنیم که بریدن رابطه مردم با آیات الهی مطلوب قرآن و شرع نیست؛ فرض کنید که مستحب است مردم در نیمه شب قبل از نماز شب حالا هر کسی که می‌خواهد نماز بخواند بیاید، آسمان راببیند نگاه به آسمان و آیات الهی آسمان بکند، و برخی آیات را بخواند؛ رسول اکرم چنین می‌فرمود، امیر المومنین چنین می‌فرمود و ائمه اطهار هم چنین عمل می‌کردند که آسمان را نگاه می‌کردند و پنج آیه آخر سوره آل عمران را می‌خواندند: «إن فی خلق السموات و الارض و اختلف اللیل و النهار لآیات لاولی الالباب. الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا».

ما از این آیات و روایات استفاده می‌کنیم که باید با افق رابطه داشته باشیم، مثلا امروزه باید از شهر بیرون برویم تا بتوانیم استهلال کنیم در حالی که در شهری که از نظر فیزیکی طبق موازین شرعی ساخته شده مردم درون خیابان آمده و افق و هلال را اگر باشد، می‌بینند، لذا اختلافی هم اتفاق نمی‌افتد. از شریعت اسلام و احکام اسلامی استفاده می‌کنیم شهری که مطلوب اسلام است، شهری است مردم افق و ستارگان را در شب ببینند؛ شهری است که مردم طلوع و غروب آفتاب را در آن ببینند.؛ شهری است که مردم طلوع و غروب ماه را ببینند: این ماه چگونه طلوع می‌کند؛ شب اولش چگونه است؛ شب دومش چگونه است؛ شب سومش چگونه است. وضع فعلی چیزی نیست که خدا بخواهد و اسلام تعریف کرده باشد.
 
از مجموع ادله استفاده می‌کنیم شهری که اسلام می‌خواهد شهری است که طوری ساخته بشود مردم که درون کوچه می‌آیند راه می‌روند در خیابان راه می‌روند افق را ببینند؛ آسمان را ببینند؛ ستاره را ببینند؛ در خانه‌شان که هستند اگر حیاتی دارند در این حیات ستاره ببینند بتوانند نماز شب که می‌خواهند بخوانند بروند به آسمان نگاه کنند؛ اگر شهر طبق موازین شرعی ساخته بشود اصلاً روحیه مردم تغییر می‌کند آن جانی که جامعهٔ چنین شهری پیدا می‌کند با جان جامعهٔ شهرهایی که اروپائیان ساخته‌اند کاملاً متفاوت می‌باشد.

پرورش نسلی موحد
اگر این شهری با این تعاریف بسازند افراد متفاوت خواهند شد و این همه هزینه برای تربیت و برای فرهنگ مردمی که در آن شهر ساخته می‌شوند لازم نخواهد بود وخود به‌خود مردمی با فرهنگ بار می‌آیند. نسلی که در آن شهر بار می‌آیند خود بخود نسل موحدی هستند.
 
 
مطالب دیگری که از آیات و از روایات استفاده می‌کنیم این که در زندگی شهری، انسان‌ها نباید از بهره گیری از چهارپایان کاملا جدا شوند. این مطلب مهمی است. البته ممکن است کسی ما را مسخره کند؛ چون متاسفانه فرهنگ دانش غربی در تحقیر و توهین سایر اندیشه‌ها است به این طریق ما میدان را خالی کنیم؛ ولی وقتی آیه می‌گوید: «والخیل و البغال و الحمیر لترکبوها و زینةً» نمی‌توان گفت این آیه مربوط به آن اجتماع و آن زمان بوده است در حالی که دلیلی برای این اختصاص نداریم. چه ضرورتی وجود دارد در همه نقل و انتقالات شهری حتماً بخواهیم از ماشین استفاده کنیم. چرا در حال حاضر در خود اروپا و شهرهای آن راه‌هایی برای اسب سواران می‌سازند؟ آیا اگر آن‌ها بسازند هیچ اشکال و منافاتی با تمدن ندارد اما اگر ما شهری بسازیم که در این شهر بشود از چهارپایان استفاده کرد، اشکال دارد؟ همه مردم نیاز به ماشین برای نقل و انتقال شهری ندارند. در تهران هشتاد درصد نقل و انتقالات بوسیله ماشین‌های تک سوار انجام می‌گیرد، به همین دلیل است که تهران را تبدیل به شهری غیرقابل زیست کرده‌ایم. چه ضرورتی در این همه هزینه سوخت و این اسراف عجیب وجود دارد؟ چرا وقتی من می‌خواهم از این خیابان به چند خیابان آن طرف‌تر بروم، نمی‌توانم پیاده بروم. چه اشکال دارد انسان مرکوبی داشته باشد و سوار بر مرکوب آنجا برود؟

شهری که 80 درصد مردمش مریض باشد، ساختارش اشکال دارد
چه ضرورتی دارد ما شهری را بسازیم که در آن هشتاد درصد مریض باشند. معلوم می‌شود که کار ما اشکال دارد. اگر در تهران، معاینه‌ای سراسری انجام شود به نظرتان چند درصد مردم افرادی سالم و بدون مرض و چند درصد مریض هستند؟ بنابراین اشکالی در ساختار زندگی شهری ما وجود دارد که وقتی به منابع دینی مراجعه می‌کنیم، خدا می‌فرماید: «والخیل و البغال و الحمیر لترکبوها» ما اصلاً این‌ها را آفریدیم برایتان که سوار شوید و استفاده کنید. استفاده‌ ما از روایت این است که زندگی این چهارپایان به شکلی عجین با زندگی بشر باید باشد. برای این مجموعه چهارپایان اهلی باید یک جایی باز کنیم باید حضور داشته باشند. دو منفعت برای مجموعهٔ چهارپایانی که در قرآن از آن‌ها یاد شده، وجود دارد:
یکی منفعت به اصطلاح فیزیکی و دیگری منفعت فرا فیزیکی. یکی: «لترکبوها»، دیگری: «و زینتةً» یعنی تأثیر معنوی و تأثیر روانی دارد. در قرآن آیاتی است که اشاره به این نکات دارد.
 
به هر حال بحث ما در این زمینه بحث طولانی و پر دامنه‌ای است. من به همین اندازه اکتقا می‌کنم. امیدوارم که خدا این توفیق را بدهد بتوانیم در این مباحث یک مجموعه فقهی جامعی را بتوانیم تدوین کنیم ارائه بدهیم البته هر چه ما انجام دادیم، هنوز کار خامی است که باید همچنان روی آن کار شده و تحقیق، نقد و پژوهش بیشتر انجام بگیرد، تا انشاالله به یک مجموعه پخته برسیم که بتواند مبنای شهر سازی نوین اسلامی ما باشد. والسلام علیکم ورحمت الله و برکاته

قابل ذکر است، با توجه به مسائلی که گریبان‌گیر کلان شهرهای کشور است، برای پاسخ به مسائل فقهی شهرسازی مدرن، آیت‌الله اراکی با شروع سال تحصیلی حوزه‌های علمیه درس خارج فقه «نظام شهر سازی» را در حوزه علمیه قم آغاز کرده و کما فی‌سابق این کرسی دائر می‌باشد.
تهیه: علی بداغ‌آبادی
منبع: اختصاصی اجتهاد

نظر شما