فقه و مبانی اجتهاد

استنباط‌های فقهی تفسیری ائمه اطهار(ع) از آیات‌الاحکام غیرمشهور

با توجه به وسعت دلالت آیات قرآن و نیز استشهادهای امامان معصوم (علیهم السلام) به آیاتی که در ظاهر و دلالت اولیه خود ارتباطی به احکام و مسائل فقهی ندارند، می‌توان دایره آیات الاحکام را وسیع‌تر از آنچه تاکنون پذیرفته شده، دانست.

شبکه اجتهاد:‌ براساس بینش ائمه اطهار (علیهم السلام) آیات فقهی قرآن مجید بیش از موارد فعلی است و دلالات آن بر احکام شرعی وسیع‌تر از این موارد می‌باشد. ائمه (علیهم السلام) با علم ویژه خود به یک سلسله از آیات استناد و حکم شرعی را استخراج کرده‌اند که جزء آیات الاحکام اصطلاحی که در کتب تفسیری آیات الاحکام، عموماً براساس ابواب فقهی تنظیم شده است، نمی‌باشند. به عبارت دیگر در بحث آیات الاحکام، این دسته آیات مغفول مانده‌اند و تنها در لابلای روایات ائمه (علیهم السلام) و احتجاج‌های آن‌ها آمده است و جا دارد این موارد تتبع و استقصاء شود. چنان‌که آیت‌الله سبحانی در جلد اول موسوعه طبقات الفقهاء، با استدلال به وسعت دلالات آیات قرآن، به مواردی از استناد امامان معصوم به آیاتی غیر از آیات الاحکام اشاره کرده است. در مقاله‌ای که پیش‌روی شماست، نگارندگان ضمن مطالعات تفسیری و روایی، به آیاتی در این زمینه برخورد کرده‌اند:
 
آیه اول:
فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا باللَّه وَحْدَهُ وَ کَفَرْنَا بمَا کُنَّا به مُشْرِکِینَ ٭ فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا سُنَّتَ اللَّه الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبَادِه وَخَسِرَ هُنَالِکَ الْکَافِرُونَ. (غافر / 85 ـ 84)
پس چون سختی عذاب ما را دیدند گفتند: فقط به خدا ایمان آوردیم و بدانچه با او شریک می‌گردانیدیم، کافریم. ولی هنگامی که عذاب ما را مشاهده کردند، دیگر ایمانشان برای آن‌ها سودی نداد. سنت خداوند است که (از دیرباز) درباره بندگانش چنین جاری شده است و آنجاست که کافران زیان کردند.
 
این آیه از نظر صدر و ذیل و سیاق در صدد بیان حکم شرعی نیست و توصیف حال اقوام گذشته‌ای است که دچار انحراف و انکار شدند و چون عذاب الهی را دیدند ایمان آوردند و خداوند این ایمان پس از نزول عذاب را نمی‌پذیرد. (طباطبایی، 1391: 17 / 357) اما براساس روایتی از امام هادی (علیه السلام) که در نور الثقلین نقل شده، ایشان از عمومیت این مطلب استفاده می‌کند که اگر کسی پس از دستگیری و اثبات جرم ایمان آورد، این ایمان سودی برای او ندارد. شاهد بر این مطلب این است که نقل شده در زمان متوکل عباسی مردی یهودی به زنی مسلمان تجاوز کرد. متوکل تصمیم گرفت بر او اقامه حد کند، اما آن مرد، مسلمان شد.
 
بعضی از علمای درباری مانند یحیی بن اکثم گفتند: ایمان، گناهان پیشین را محو می‌کند، بنابراین حد بر آن مرد جاری نمی‌شود. متوکل طی نامه‌ای، مسئله را از امام هادی (علیه السلام) پرسید. امام در پاسخ نوشت: بر او حد اقامه شود تا بمیرد. فقها این حکم را نپذیرفتند. متوکل طی نامه‌ای علت را از امام جویا شد. امام هادی (علیه السلام) در پاسخ مرقوم فرمود: خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا ...». (غافر / 85 ـ 84)
 
متوکل پس ازخواندن نامه امام (علیه السلام) دستور داد آن مرد را حد بزنند تا بمیرد. (حویزی، 1422: 6 / 355؛ حرعاملی، 1373: 18 / 408 ـ 407)
 
روشن است که امام هادی (علیه السلام) در پرتو علم امامت، حکم این موضوع را از آیه مبارکه که فقها آن را جزو آیات الاحکام ذکر نکرده‌اند، با علم به وسعت دلالات قرآن استنباط نموده‌اند.
 
آیه دوم:
وَ أَنَّ الْمَسَاجدَ لِلَّه فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّه أَحَدًا. (جن / 18)
سجده گاه‌ها (هفت عضوی که سجده بر آن‌ها انجام می‌گیرد) از آن خداست، پس هیچ کس را همراه و هم سنگ با خدا مخوانید (عبادت نکنید).
 
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌نویسد:
براساس روایتی از امام جواد (علیه السلام) مراد از مساجد، اعضاء هفت‌گانه‌ای است که سجده بر آن‌ها واقع می‌شود. (طباطبایی، 1391: 20 / 55)
 
علی بن ابراهیم قمی نیز در ذیل این آیه روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل می‌کند که فرمود:
سجده بر هفت عضو بدن تحقق می‌پذیرد: صورت (پیشانی)، دو کف دست، دو سر زانو، و دو پا (دو انگشت بزرگ پا). (قمی، 1428: 691)
 
طبرسی نیز در مجمع البیان ذیل این آیه روایتی با این مضمون نقل می‌کند که در زمان معتصم عباسی مردی سرقت کرده بود و خلیفه قصد اقامه حد بر او را داشت. معتصم فقها را گرد آورد و امام جواد (علیه السلام) را نیز فراخواند و از آن‌ها پرسید: دست دزد از کجا باید قطع شود. فقها درباره موضع قطع بحث کردند. بین آن‌ها اختلاف پیش آمد. بعضی معتقد بودند بایددست تا مچ قطع شود و گروهی دیگر گفتند لازم است از آرنج قطع شود. معتصم نظر امام جواد (علیه السلام) را جویا شد. امام (علیه السلام) فرمود: این‌ها نظر دادند، مرا معاف بدار. معتصم اصرار کرد و قسم داد. امام (علیه السلام) فرمود: این‌ها در اشتباه‌اند، زیرا فقط انگشتان دزد باید قطع شود و بقیه دست باقی بماند. معتصم گفت: به چه دلیل؟ امام فرمود: رسول خدا فرمود: سجده بر هفت عضو بدن از جمله دو کف دست تحقق می‌پذیرد، بنابراین اگر دست دزد از مچ یا آرنج قطع شود، دستی برای او در حال نماز نمی‌ماند و نیز خدای متعال می‌فرماید: «وَ أَنَّ الْمَسَاجدَ لِلَّه فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّه أَحَدًا» سپس امام افزودند: آنچه برای خداست قطع نمی‌شود. (1) (طبرسی، 1389: 29 / 318؛ حویزی: 1422: 8 / 27)
 
آیه سوم:
لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّهُ فِی مَوَاطِنَ کَثِیرَةٍ وَ یَوْمَ حُنَیْن‌ٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ ... . (توبه / 25)
به تحقیق خداوند در موارد بسیاری شما (پیامبر و یارانش) را یاری نمود. و (نیز) در روز حنین آن هنگام که شمار زیادتان شما را به شگفت آورده بود ... .
 
این آیه بیان کننده نصرت و یاری پیامبر و مسلمانان در جنگ‌های بدر، احد و حنین می‌باشد (طباطبایی، 1391: 9: 218) که از آن استنباط فقهی صورت گرفته است.
 
در تفسیر عیاشی نقل شده متوکل عباسی بیمار شد و نذر کرد در صورت بهبودی مال کثیری را صدقه دهد بعد از اینکه شفا یافت، علما را جمع کرد و درباره مقدار مشخص کثیر سؤال کرد. نظر دانشمندان درباره مقدار آن متفاوت بود. بعضی گفتند ده هزار درهم و بعضی معتقد بودند مقدار آن صدهزار درهم است. متوکل مسئله را از امام هادی (علیه السلام) جویا شد. امام (علیه السلام) در پاسخ فرمود: کثیر هشتاد تا به بالاست به‌دلیل قول خداوند که فرمود: «لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّهُ فِی مَوَاطِنَ کَثِیرَةٍ» سپس امام افزود: مجموع جنگ‌های پیامبر با دشمنان همین تعداد بوده است و خداوند، هشتاد مورد را کثیر معرفی کرده است، ازاین‌رو وی برای ادای نذر باید هشتاد به بالا را در نظر بگیرد. (عیاشی، 1411: 2 / 90 و قمی، 1428: 225) همچنین روایت دیگری نزدیک به این مضمون از محمد بن عمیر نقل شده است (طبرسی، 1380: 10 /537 و صدوق، 1385: 2 / 51) علامه طباطبایی نیز در بحث روایی پس از نقل این روایت می‌نویسد به خاطر دلالت این آیه، هشتاد از مصادیق کثیر است. (طباطبایی، 1391: 10 / 230)
 
چنان‌که روشن است امام (علیه السلام) از این آیه که ظاهراً ارتباطی به بحث فقهی و بیان حکم شرعی ندارد و درصدد بیان نصرت و یاری خداوند نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و یارانش می‌باشد، با توجه به وسعت دلالات قرآن کریم حکم شرعی فرعی استنباط کرده‌اند.
 
آیه چهارم:
وَ الْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّیٰ عَادَ کَالْعُرْجُون‌ِ الْقَدِیم‌ِ. (یس / 39)
و برای ماه منزل‌هایی معین کرده‌ایم تا چون شاخه خشک خوشه خرما برگردد.
 
علی بن ابراهیم قمی در تفسیر این آیه می‌نویسد: داود بن محمد نهری نقل کرده است که ابن ابی سعید مکاری (2) حضور امام رضا (علیه السلام) رسید و بعد از اظهاراتی که نشان دهنده مخالفت وی با امام بود، گفت: می‌خواهم مسئله‌ای از تو بپرسم. حضرت به او فرمود: گمان ندارم پاسخ من را بپذیری؛ زیرا تو از افراد تحت سرپرستی من (و شیعه من) نیستی، با این وجود بپرس. ابو سعید گفت: مردی هنگام جان دادن چنین وصیت نمود: هرچه برده زرخرید قدیمی دارم در راه خدا آزادند. بعد از مرگ او کدام گروه از بردگان او آزاد می‌شوند؟
 
امام رضا (علیه السلام) با توجه به واژه قدیمی فرمود: خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «حَتَّی عَادَ کَالْعُرْجُون‌ِ الْقَدِیم‌ِ». (قمی، 1428: 521، ح 649 ؛ طبرسی، 1380: 23 / 47 و صدوق، 1385: 2 / 53 ـ 52) عرجون در لغت به معنای بند خوشه خرماست که بعد از قطع آن خوشه در درخت می‌ماند و پس از چندی خشکیده و کج شده مثل هلال می‌گردد. (قرشی، 1378: 4 / 315) در آیه شریفه هلال ماه در روزهای پایانی ماه که به صورت هلال بسیار باریک زرد رنگ و کم نور و کم فروغ در می‌آید، به عرجون قدیم تشبیه شده است. (مکارم شیرازی، 1363: 18 / 385) و این فرآیند در عرجون شش ماه طول می‌کشد.
 
طبق بیان امام رضا (علیه السلام) مراد از «قدیم» در آیه شریفه، شش ماه و بالاتر می‌باشد. پس هر برده‌ای که مدت شش ماه در ملک او داخل شده، مصداق بنده قدیمی می‌باشد و آزاد کردن او موجب ادای دین شخص نذر کننده خواهد شد. این در حالی است که این آیه درباره حرکت ماه و منازل آن، که نظام‌بخش ایام ماه و به نوعی تقویم طبیعی آسمانی است، سخن می‌گوید.
 
آیه پنجم:
وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهیمُ رَب أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتَیٰ قَالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَیٰ وَ لَٰکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبی قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَیٰ کُلِّ جَبَل‌ٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا... . (بقره / 260)
و (یاد کن) آن هنگام که ابراهیم گفت: پروردگارا به من نشان ده چگونه مردگان را زنده می‌کنی؟ فرمود: مگر ایمان نیاورده‌ای؟ گفت: چرا ولی تا دلم آرامش یابد. فرمود: پس چهار پرنده برگیر و آن‌ها را پیش خود ریز ریز گردان پس بگذار بر هر کوهی، جزئی از آن‌ها را (مخلوطی از بدن کوبیده شده پرندگان را) ... .
 
خداوند در این آیه داستان حضرت ابراهیم و نشان دادن زنده شدن موجودات مرده پس از مرگ و از بین رفتن بدنشان، را بیان می‌کند. بعد از درخواست حضرت ابراهیم، خداوند به وی (علیه السلام) فرمان داد که چهار پرنده را ذبح کند و گوشت آن‌ها را بکوبد و از هریک از آن‌ها جزیی را بر کوه‌ها که تعداد آن‌ها ده تا بود، قرار دهد. ابراهیم (علیه السلام) این کار را انجام داد و بر هر ده کوه جزیی از آن را نهاد. (عیاشی، 1411: 1 / 162)
 
این آیه از جمله آیاتی است که از آن استفاده فقهی شده است. عیاشی از عبدالصمد بشیر چنین نقل می‌کند:
در زمان منصور شخصی وصیت کرده بود جزئی از مالش را به مصرفی برسانند، پس از فوت او ورثه‌اش نمی‌دانستند جزء، چه مقدار از مال را شامل می‌شود. قضات دچار اختلاف نظر شدند. مسئله را از امام محمد باقر (علیه السلام) پرسیدند. ایشان فرمود: جزء یکی از ده تاست (یک دهم مال) به‌دلیل قول شریف خداوند که فرمود: «ثُمَّ اجْعَلْ عَلَی کُلِّ جَبَل‌ٍ مِّنْهُنَّ جُزْءًا». (عیاشی، 1411: 1 / 163 ـ 162 و قمی، 1428: 56)
 
براساس این روایت تفسیری و سایر روایات مشابه، امام باقر (علیه السلام) با استناد به این آیه شریفه که جزء آیات اعتقادی به شمار می‌آید و ماجرای به یقین رسیدن حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مورد معاد را بیان می‌کند، حکم شرعی استنباط کرده است. نزدیک به همین مضمون نیز شیخ صدوق روایتی دیگر را نقل کرده است. (3) (ر.ک: صدوق، 1385: 2 / 50 ـ 49)
 
آیه ششم:
 قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّه الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِه وَ الطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِزْق‌ِ قُلْ هیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ. (اعراف / 32)
(ای پیامبر) بگو: زیورهایی که خداوند برای بندگانش پدید آورده و (نیز) روزی‌های پاکیزه را چه کسی حرام گردانیده است؟ بگو (این نعمت‌ها) در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آورده‌اند و روز قیامت نیز خاص آنان می‌باشد.
 
در تفسیر این آیه در روایتی نقل شده که شخصی از صوفیه نزد امام رضا (علیه السلام) آمد و گفت: «مطلوب و روش پسندیده برای امام این است که غذای غیر گوارا و لباس خشن بپوشد و بر مرکب ناهموار سوار شود.» گویا مراد وی زندگی زاهدانه و استفاده نکردن از لذت‌های دنیوی توسط امام بوده و به نوعی به امام رضا (علیه السلام) معترض بوده است. امام رضا (علیه السلام) در پاسخ به او فرمود: یوسف نبی (علیه السلام) قبای زینت شده می‌پوشید و بر مخده‌ها تکیه می‌زد و حکم می‌داد. بر امام رعایـت قسط و عدل لازم است به‌گونه‌ای که وقتی سخنی بگوید صدق باشد و اگر حکم کند، عدالت را رعایت کند و اگر وعده دهد، عمل کند. بر امام واجب نیست که لباس خشن بپوشد؛ زیرا خداوند می‌فرماید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّه الَّتِیَ أَخْرَجَ لِعِبَادِه وَ الْطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِزْق‌ِ.» خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد و لیکن باید از حلال باشد. (عیاشی، 1411: 2 / 19؛ حویزی، 1422: 2 / 447 و مجلسی، 1385: 49 / 276 ـ 275)
 
آیه هفتم:
وَ لَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ به عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کُلُّ أُولَٰئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا. (اسراء / 36)
و چیزی را که بدان علم نداری دنبال نکن؛ زیرا گوش و چشم و قلب همه آن‌ها مسئول‌اند.
 
ازجمله استدلالات فقهی ائمه (علیهم السلام) به قرآن کریم استدلال امام محمدباقر (علیه السلام) بر مسئول بودن قوه سامعه آدمی است. (جوادی آملی، 1378 ب: 1 / 95) شخصی نزد امام محمدباقر (علیه السلام) آمد و گفت: از خانه بعضی همسایه‌ها صدای موسیقی می‌آمد و من مکث خود را هنگام قضاء حاجت برای شنیدن آن طولانی می‌کردم. امام (علیه السلام) فرمود: خداوند می‌فرماید: «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کُلُّ أُولـئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولاً» آنگاه امام افزود: گوش و آنچه دریافت کرده و چشم و آنچه دیده و قلب و آنچه بدان اعتقاد یافته مسئول‌اند. برخیز. غسل کن و از خدا طلب مغفرت کن که این گناه نزد خدا عظیم است. (طباطبایی، 1391: 13 / 102 و حرعاملی، 1373: 2 / 957) همچنین عیاشی در روایتی از ابی عمرو الزبیدی از ابی عبدالله نقل می‌کند که فرمود: خداوند ایمان را بر اعضاء و جوارح انسان واجب کرده است. برچشم واجب کرده که بر آنچه خدا حرام کرده نگاه نکند و از آنچه خداوند نهی کرده آن را بپوشاند، به‌دلیل آیه «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کُلّ‌ُ أُولـئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولاً». (عیاشی، 1411: 2 / 316)
 
آیه هشتم:
قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحَیٰ إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَٰهُکُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ کَانَ یَرْجُو لِقَاءَ ربّه فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَ لا یُشْرِکْ بعِبَادَةِ رَبّه أَحَدًا. (کهف / 110)
بگو من هم مانند شما بشری هستم (ولی) به من وحی می‌شود که خدای شما خدای یگانه است. پس هر کس به لقاء پروردگار خود امید دارد، باید به کار شایسته بپردازد و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک نسازد.
 
این آیه که ظاهر آن دلالت بر لزوم انجام عمل صالح و نهی از شرک‌ورزی است، نیز مورد استفاده فقهی قرار گرفته است. حسن بن علی وشاء می‌گوید: روزی خدمت امام رضا (علیه السلام) رسیدم. ظرف آبی مقابل ایشان بود و امام جهت وضو گرفتن آماده می‌شدند، نزدیک رفتم تا کمک کنم و آب را برای وضوی ایشان بریزم. حضرت اباء کرد و فرمود: دست نگه دار. گفتم: چرا من را از این کار نهی کردید؟ آیا از اینکه من هم اجری ببرم کراهت دارید؟ امام فرمود: تو اجر می‌بری و من زیان می‌بینم. پرسیدم: چگونه؟ فرمود: آیا نشنیدی که خداوند می‌فرماید: «فَمَنْ کَانَ یَرْجُو لِقَاءَ ربّه فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَ لا یُشْرِکْ بعِبَادَةِ ربّه أَحَدًا». از این روایت به دست می‌آید که امام رضا (علیه السلام) با استناد به این آیه، کمک گرفتن از دیگری در وضو را جایز نمی‌داند. روشن است که حضرت با استناد به این آیه عدم شرک‌ورزی را به معنای عام آن می‌گیرد و وضو را مصداق عبادت دانسته و کمک گرفتن در وضو و شریک شدن در عمل را مصداقی از معنای شرک برمی شمارد. (4) (کلینی، 1381: 3 / 69)
 
آیه نهم:
قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَیٰ شَاکِلَتِه فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بمَنْ هُوَ أَهْدَیٰ سَبیلاً. (اسراء / 84)
بگو هرکس بر حسب ساختار (روانی و بدنی) خود عمل می‌کند و پروردگار شما به هرکه راه یافته‌تر باشد داناتر است.
 
در تفسیر نور الثقلین روایتی نقل شده که از امام صادق (علیه السلام) حکم نماز خواندن در عبادتگاه‌های اهل کتاب را پرسیدند. حضرت پاسخ داد: اشکالی ندارد. سؤال کننده می‌پرسد: هرچند خود آن‌ها در آنجا عبادت کنند؟ امام پاسخ داد: بلی مگر در قرآن نخوانده‌ای که خداوند می‌فرماید: «کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَی شَاکِلَتِه» نماز خود را بخوان و کاری به آنان نداشته باش. (حویزی، 1422: 4 / 237 و صدوق، 1405: 1 / 157)
 
ظاهراً پرسش راوی از این جهت بوده که نماز خواندن در مکان آن‌ها باعث می‌شود مسلمانان در زمره کفار درآیند یا عمل آنان باطل گردد و مقبول نباشد. برابر این روایت حضرت با تمسک به آیه شریفه چنین پنداری را نفی می‌کند. (صرامی، 1378: 111)
 
آیه دهم:
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیل‌ِ اللَّه وَ الْمَسْجدِ الْحَرَام‌ِ الَّذِی جَعَلْنَاهُ لِلنَّاس‌ِ سَوَاءً الْعَاکِفُ فِیه وَ الْبَادِ وَ مَنْ یُرِدْ فِیه بإِلْحَادٍ بظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَاب‌ٍ أَلِیمٍ. (حج / 25)
بی‌گمان کسانی که کافر شدند و از راه خدا و مسجدالحرام که آن را برای مردم اعم از مقیم در آنجا و بادیه‌نشین یکسان قرار دادیم، جلوگیری می‌کنند و (نیز) هرکه بخواهد در آنجا به ستم (از حق) منحرف شود، او را عذابی دردناک می‌چشانیم.
 
سیاق این آیه در محکومیت کفار بوده که مانع ورود مردم به مسجدالحرام می‌شدند (طباطبایی، 1391: 14 / 367 ـ 366) و بحث از امکانات و تساوی آن مطرح نیست (ایازی، 1380: 482) ولی امام علی (علیه السلام) با برداشتی غیر از سیاق آیه، به استنباط حکم شرعی می‌پردازد. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در نامه‌ای به قثم بن عباس کارگزار خود در مکه می‌نویسد: همه مردم از مسافر و مقیم در استفاده از امکانات حج مساوی هستند. امام دراین‌باره با استدلال به این آیه بیان می‌دارد که هیچ‌کس نمی‌تواند برای زائران خانه خدا مزاحمتی ایجاد کند. ( نهج‌البلاغه، نامه 67؛ حویزی، 1422: 5 / 18)
 
آیه یازدهم:
وَ الَّذِینَ فِی أَمْوَالِهمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ ٭ لِلسَّائِل‌ِ وَ الْمَحْرُوم‌ِ. (معارج / 25 ـ 24)
و کسانی که در اموالشان حقی معلوم است برای سائل و محروم.
 
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌نویسد:
بعضی مفسران این آیه را به زکات واجب تفسیر می‌کنند و لیکن در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که حق معلوم، زکات نیست بلکه مقدار مشخصی است که برای فقراء انفاق می‌کنند. این وجه خالی از تأیید نیست؛ چراکه زکات اختصاصی به سائل و محروم ندارد و مواردش در آیه 60 توبه: «إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاکِین‌ِ وَ الْعَامِلِینَ عَلَیْهَا وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِقَاب وَ الْغَارِمِینَ وَ فِی سَبیل‌ِ اللَّه وَ ابْن‌ِ السَّبیل‌ِ فَرِیضَةً مِنَ اللَّه وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ» ذکر شده است. (طباطبایی، 1391: 20 / 16 ـ 15)
 
همچنین از ابوبصیر نقل شده که می‌گوید:
در محضر امام صادق (علیه السلام) بودیم و برخی از ثروتمندان هم حضور داشتند و از زکات یاد می‌کردند. حضرت فرمود: زکات چیزی نیست که دهنده آن مورد ستایش قرار گیرد، وظیفه‌ای است روشن که بر پایه آن جان زکات دهنده محترم است و مسلمان نامیده می‌شود و اگر ندهد نماز او قبول نمی‌شود. اما غیر از زکات در دارایی شما حقوق دیگری نیز هست. عرض کردم: غیر از زکات چه حق دیگری است؟ فرمود: مگر نشنیده‌ای که خداوند عزوجل می‌فرماید: «وَ الَّذِینَ فِی أَمْوَالِهمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ لِّلسَّائِل‌ِ وَ الْمَحْرُوم‌ِ» عرض کردم: حق معلومی که به عهده ماست کدام است؟ فرمود: سوگند به خدا این حق همان است که کسی روزانه یا در هر جمعه یا در هر ماه کم یا زیاد از دارایی خود می‌دهد و بر آن مداومت دارد. قرضی که انسان می‌دهد، کار خیری که می‌کند، اثاث منزل که عاریه می‌دهد و از جمله زکات [همه این‌ها حقوق و خیرات دارایی‌هاست] عرض کردم: درباره آیه «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبه مِسْکِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا» (انسان / 8) چه می‌فرمایید؟ فرمود: این‌ها جزء زکات نیست. پرسیدم: «الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ باللَّیْل‌ِ وَ النَّهَارِ سِرًّا وَ عَلَانِیَةً» (بقره / 274) چطور؟ فرمود: جزء زکات نیست. پرسیدم: «إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هیَ وَ إِنْ تُخْفُوهَا وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَرَاءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ...» (بقره / 271) چه؟ فرمود: جزء زکات نیست. همچنین هدیه‌ای که برای خویشان می‌بری از زکات نیست. (طبرسی، 1380: 29 / 236 ـ 235؛ حرعاملی،6 : 29 ـ 28؛ حویزی، 1422: 7 / 478 ـ 477)
 
چنان‌که مشخص است امام صادق (علیه السلام) از آیه شریفه که در مدح مداومت کنندگان بر نماز است و ازجمله اوصاف آنان، کمک به فقیران و نیازمندان را برمی‌شمارد، حکم شرعی لزوم توجه مالی به افراد محروم را استنباط می‌کند.
 
نتیجه
آیات‌الاحکام دسته‌ای از آیات هستند که در کتب تفسیری آیات الاحکام جداگانه مورد توجه مفسران و فقها قرار گرفته است و در این کتب طبق ابواب فقهی تنظیم شده‌اند و یکی از منابع استنباط فقهی به شمار می‌آیند. براساس شواهد تفسیری و روایی که در این پژوهش بیان شد به نظر می‌رسد بر خلاف نظر رایج و معروف که تعداد آیات الاحکام را محدود به پانصد آیه می‌داند، می‌توان آیات بیشتری را به تعداد آیات الاحکام افزود. شاهد آن آیاتی است که امامان معصوم از آن‌ها استفاده فقهی کرده‌اند درحالی‌که هیچ کدام از آن‌ها از ناحیه فقها و مفسران جزء آیات الاحکام شمرده نشده‌اند. از سوی دیگر این‌گونه استناد ظریف امامان معصوم (علیهم السلام) به برخی از آیات قرآن و استفاده فقهی از آن‌ها گواه بر علم ویژه آن حضرات به شمار می‌رود که دیگران از آن محروم‌اند و این امر موید آن است که تفسیر قرآن را باید از اهل بیت (علیهم السلام) فراگرفت.
 
پی نوشت:
[1]. همچنین در روایتی از امام صادق (علیه السلام) با استناد به آیه «وَ أَنَّ الْمَسَاجدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا» (جن / 18) قرار گرفتن هفت عضو از بدن؛ یعنی پیشانی، کف دو دست، دو زانو، دو انگشت بزرگ پا و نوک بینی را بر زمین در هنگام سجده واجب شمرده شده است. (کلینی، 1362: 3 / 69)
 
2. ابن ابی‌سعید مکاری نامش حسین و نام پدرش هاشم است و هر دو از بزرگان واقفی بودند. (صدوق، 1385: 2 / 52)
3. در روایت دیگری نقل شده است که مراد از جزء یک هفتم است به‌دلیل قول خداوند که می‌فرماید: «لها سبعه ابواب لکل منهم جزء مقسوم» (حجر / 44) (دوزخی که) برای آن هفت در است و از هر دری بخشی معین از آنان (وارد می‌شوند). (صدوق، 1385: 2 / 50 ـ 49)
 
4. طبرسی در مجمع البیان روایت دیگری را با این مضمون نقل می‌کند که روزی امام رضا (علیه السلام) بر مأمون وارد شد و دید که مأمون وضو می‌گیرد و جوانی برای او آب می‌ریزد. آن حضرت فرمود: «وَ لا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا» آنگاه مأمون آب را از دست آن جوان گرفت و خود به وضو پرداخت. (طبرسی، 1380: 16 / 537)
 
منابع و مآخذ
الف) کتاب‌ها
قرآن کریم.
نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح.
ابن‌منظور، جمال‌الدین محمد بن مکرم، 1956 م، لسان العرب، بیروت، دار صادر.
ایازی، سید محمدعلی، 1380، فقه‌پژوهی قرآنی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.
تهرانی، آقا بزرگ، 1403 ق، الذریعه الی تصانیف الشیعه، بیروت، دار الاضواء.
جرجانی، سید امیر ابوالفتح 1362، تفسیر شاهی (آیات الاحکام)، تهران، نوید.
جوادی آملی، عبدالله، 1378 الف، تسنیم، ج 1، قم، اسراء.
ـــــــــــــــ، 1378 ب، قرآن در قرآن، ج 1، اسراء.
حجتی، سید محمدباقر، 1373، پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
حر عاملی، محمد بن الحسن، 1373، تفصیل وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة، تهران، المکتبة الاسلامیة، چ هشتم.
حسینی دشتی، سیدمصطفی، 1369، معارف و معاریف، قم، اسماعیلیان.
حویزی، علی بن جمعه عروسی، 1380، تفسیر نور الثقلین، تحقیق سید علی عاشور، بیروت، موسسه تاریخ عربی.
خرمشاهی، بهاءالدین، 1381، دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی، تهران، دوستان، چ دوم.
ذهبی، محمدحسین، 1396 ق، التفسیر و المفسرون، بی‌جا، دار الکتب الحدیثه.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، 1404 ق، المفردات فی غریب القرآن، دفتر نشر الکتاب، چ دوم.
زرکشی، بدرالدین محمد بن عبدالله، 1408 ق، البرهان فی علوم القرآن، بیروت، دار الکتب العلمیه.
سبحانی، جعفر، 1418 ق، موسوعه طبقات الفقهاء، قم، موسسه الامام الصادق (علیه السلام).
سیوری، جمال‌الدین مقداد بن عبدالله، 1380، کنز العرفان فی فقه القرآن، مصحح عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، قم، نوید اسلام، چ سوم.
شریف جرجانی، علی بن محمد، 1306 ق، التعریفات، بیروت، دار السرور.
شلتوت، محمود، بی‌تا، الاسلام؛ عقیدة و شریعة، بیروت، دار الشروق.
شهابی، محمود، 1369، ادوار فقه، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چ سوم.
صرامی، سیف‌الله، 1378، جایگاه قرآن در استنباط احکام، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.
طباطبایی، سید محمدحسین، 1379، قرآن در اسلام، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ دهم.
ـــــــــــــــ، 1391 ق، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات.
طبرسی، احمد بن علی، 1350 ق، الاحتجاج علی اهل اللجاج، نجف، المطبعه المرتضویه.
طبرسی، فضل بن الحسن، 1380، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ترجمه و تحقیق علی کرمی، تهران، فراهانی.
طیب، حسن احمد، 1992 م، فقه الاسلام، قاهره، الهیئه المصریه العامه للکتاب.
عز الاسلام، محمد بن حسین بن امام، 1416 ق، منتهی المرام فی شرح آیات الاحکام، بیروت، دار المناهل.
عمید زنجانی، عباسعلی، 1382، آیات الاحکام، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
عیاشی، ابونصر محمد بن مسعود، 1411 ق، کتاب التفسیر، تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی، بیروت، موسسه اعلمی.
فاکر میبدی، محمد، 1386، باز پژوهی آیات فقهی قرآن، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
قرشی، سید علی‌اکبر، 1378، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چ هشتم.
قمی، علی بن ابراهیم، 1428 ق، تفسیر قمی، تحقیق محمد صالحی اندیمشکی، قم، ذوی القربی.
کاظمی، جواد، بی‌تا، مسالک الافهام فی آیات الاحکام، بی‌جا، المکتبه المرتضویه لاحیاء الآثار الجعفریه.
کلینی، محمد بن یعقوب، 1381 ق، الکافی، تصحیح علی‌اکبر غفاری، تهران، مکتبه الصدوق، چ دوم.
گروه پژوهشی علوم قرآن و حدیث، 1390، جریان‌شناسی تفاسیر فقهی، مشهد، دانشگاه علوم اسلامی رضوی.
مجلسی، محمد باقر، 1385 ق، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار (علیهم السلام)، تهران، المکتبة الاسلامیة.
مدیرشانه‌چی، کاظم، 1378، آیات الاحکام، تهران، سمت.
مصطفوی، حسن، 1368، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
معرفت، محمدهادی، 1377، التفسیر و المفسرون، مشهد، الجامعه الرضویه للعلوم الاسلامیة.
مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، 1363، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیة.
 
ب) مقاله‌ها
ترابی، احمد، 1374،‌ قرآن پشتوانه و خاستگاه فقه، پژوهش‌های قرآنی، شماره 3، ص 24 ـ 3.
صادقی فدکی، جعفر، 1390، «بررسی پنج دیدگاه درباره تعداد آیات الاحکام»، پژوهش‌های فقهی، شماره 4، ص 65 ـ 35.
مهدی پیشوایی: استاد موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (رحمه الله علیه).
 
فریده پیشوایی: کارشناس ارشد تفسیر و علوم قرآن و مدرس حوزه.
منبع: فصلنامه علمی ـ پژوهشی مطالعات تفسیری 13

نظر شما