فقه و سیاست

در نشست «تبیین خشونت با ارجاع به دین: فقر فرهنگی‌گری» مطرح شد؛

نسبت دین و خشونت

برداشتی که داعشیان از اسلام مطرح می‌کنند صرفا تحت شرایط خاصی به گوش مخاطبان خوش می‌نشیند. استدلال‌های داعشیان برای اعمال ننگین خود به هیچ وجه در حد استدلال‌های تئولوگ‌های بزرگ مسلمان که نیست. اینها تجارت خشونت راه انداخته‌اند و مانیفستی برای آن درست کرده‌اند.

به گزارش شبکه اجتهاد، نشست تخصصی «تبیین خشونت با ارجاع به دین: فقر فرهنگی گری» از سوی کمیته دانشجویی انجمن علوم سیاسی ایران و مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه و با حضور دکتر مهدی مجاهدی استاد مدعو دانشگاه برلین و دکتر قدیر نصری مدیر گروه روندهای فکری پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه برگزار شد.

دکتر قدیر نصری با بیان اینکه این نشست در چارچوب یکی از پروژه‌های سه گانه خشونت پژوهی گروه روندهای فکری است، اظهار کرد: در این جلسه به این پرسش پرداخته می‌شود که «چرا خشونت، فراوان است و چه خشونتی زاید و چه خشونتی موثر است؟» این نشست در این چارچوب و با محوریت سخنان دکتر محمدمهدی مجاهدی، استاد مدعو دانشگاه برلین تحت عنوان «تبیین خشونت با ارجاع به دین: فقر فرهنگی گری» خواهد بود. او تصریح کرد: دکتر مجاهدی در این باب، نکاتی مطرح می‌کنند و در ادامه در خصوص صحت و سقم و ضعف و دلالت‌های ایده مطرح شده توسط ایشان نکاتی مطرح خواهد شد.

به گزارش شفقنا، دکتر محمدمهدی مجاهدی در ارائه سخنرانی خود با تاکید بر اهمیت موضوع و پرسش محوری این نشست بیان کرد: آنچه امروز مطرح می‌شود بخشی از برنامه پژوهشی من است که در 4-3 سال اخیر به طور مستمر پیگیری کرده‌ام. محور این برنامه پژوهشی، مبحث بسیار گسترده خشونت سیاسی است. حوزه خاص و مشخصی از پژوهش که مورد تمرکز من بوده، نسبت دین و خشونت در تئوری هایی است که در این زمینه به ویژه بعد از انقلاب اسلامی در ایران و بالاخص بعد از حادثه 11 سپتامبر مطرح می‌شود؛ این دو اتفاق، نقطه عطفی در سیر نظریه پردازی درباره نسبت دین و خشونت هستند.

او با اشاره به اینکه با در نظر گرفتن این پیشینه تاریخی، دو رویکرد سلبی و ایجابی به مساله نسبت دین و خشونت از هم قابل تفکیک است، گفت: منظور از مباحث سلبی، مباحث نقادانه است. تئوری‌هایی که سعی در پیشنهاد انواع نسبت بین دین و خشونت دارند را نقادی می‌کنیم. برخورد ایجابی این است که بر فرض ما از پاسخ‌هایی که تاکنون به پرسش‌ها از نسبت دین و سیاست داده شده است راضی نیستیم پاسخ پیشنهادی ما چه است؟

او با بیان اینکه بحث امروز یکی از سرفصل‌های مباحث انتقادی یادشده است، اظهار کرد: وقتی به سیر تحول نظریه‌هایی که در مورد نسبت دین و خشونت عرضه شده است، توجه می‌شود، به آسانی می‌توان نشان داد که بخصوص از بعد از انقلاب اسلامی ایران و بالاخص بعد از حادثه 11 سپتامبر یک دوگانه اندیشی غیرنقادی شده و مفروض گرفته شده محوریت دارد. به این معنا که اکثر قریب به اتفاق تئوری‌های موجود در این زمینه مفروض بنیادین آنها همین دوگانه اندیشی است. این دوگانه اندیشی، برابر نهادن خشونت دینی در برابر خشونت سکولار است. گویی بنیادی ترین سنخ شناسی که از خشونت سیاسی می‌توان داشت، این است که قسمی از خشونت‌ها دینی و قسمی دیگر سکولار هستند. به نظر می‌رسد این به عنوان ستون فقرات جریان اصلی تئوری پردازی در مورد نسبت دین و خشونت، شایسته نقادی تمام عیار است.

این استاد مدعو دانشگاه برلین با اشاره به اینکه گاهی مدعایی از راه نقد دلایل آن نقد می‌شود، گفت: این نقد مهمی است، اما نقد استواری نیست ولو به نتیجه برسد، چرا که درستی مدعا اعم از درستی دلایل آن است. نقادی دلایل به معنای نادرست بودن یا نقادی مدعای اصلی نیست.

او با تاکید بر اینکه در این سخنان، نقادی دلایل را انجام نمی‌دهد و کار وی در اینجا نقادی پیش فرض بنیادین است، خاطرنشان کرد: نقد من متوجه محور اصلی نظریه پردازی در مورد نسبت دین و خشونت است. در صورت باطل شدن این مفروض بنیادین، فارغ از اینکه چه دلایلی آن مدعیات را پشتیبانی می‌کند، آن مدعا اعتبار خود را از دست می‌دهد. در طول بحث لازم است به این نکات توجه شود. فقر فرهنگی گری نقدی است که من متوجه این مفروض می‌کنم.

مجاهدی تصریح کرد: در نگاه نخست به نظر می‌رسد وقتی مدعی می‌شویم که دو گونه مستقل از خشونت سیاسی به نام‌های دینی و سکولار وجود دارد، در حقیقت در حال انجام نوعی گونه شناسی هستی شناختی، توصیفی و تحلیلی هستیم. این فارغ از هر نوع ارزش هنجاری یا تجویزی است. این تقسیم بندی برخلاف آنچه ادعا می‌شود، به هیچ وجه یک تقسیم بندی صرفا هستی شناختی نیست، بلکه به شدت ارزش داورانه و فراتر از آن به شدت تجویزی است.

او با بیان اینکه از قرن هیجدهم به بعد دین و مشتقات این کلمه در زبان‌های اروپایی خصوصا در تئوری‌های سیاسی صورت بندی نوینی می‌شود، گفت: در اینجا اتفاق بنیادینی در حال رخ دادن است. تقریبا تمام اندیشمندان، دولت مدرن را با انحصار کاربرد زور تعریف می‌کنند. به این معنا که دولت مدرن، نهادی است که به طور انحصاری حق مشروع اعمال زور بر شهروندان را دارد. این حق انحصاری پیش از آنکه ایده دولت مدرن به تحقق نزدیک شود، کمابیش به شکل توافقی میان ساخت نهادینه دین در اروپا و حاکمان و امرای محلی به شراکت گذاشته شده بود. با شکل گیری دولت مطلقه این شرکت کلیسا در اعمال این حق انحصاری دیگر غیرقابل تحمل بود.

مجاهدی با اشاره به اینکه در اینجا مفهوم جدیدی از دین در حال اختراع است، اظهار کرد: یکی از جنبه‌های این مفهوم جدید عبارت است از جدا شدن از این مفهوم دین نهادینه ساختمند سلسله مراتبی، به این دلیل که این مدعی قدرت و اعمال زور است. از این مفهوم عبور می‌کنیم و به مفهومی می‌رسیم که بیشتر معطوف به جنبه فوق العاده شخصی و درونی است که بدون به رسمیت شناختن ساخت نهادمند دین به رابطه فرد دیندار با خداوند بازمی گردد. این اختراع مجدد دین است.

او تاکید کرد: ما اهالی خاورمیانه باید توجه کنیم که هیچوقت دین به آن معنا که در قرون 18 و به ویژه 19 در ادبیات سیاسی اروپا استفده می‌شود، در جوامع ما شکل نگرفته است. در جوامع ما دین همچنان یک وضعیت نهادینه ساختمند اجتماعی دارد، اما این وضعیت به هیچ وجه قابل قیاس با همین وضعیت در مورد مسیحیت در اروپا نیست. اهمیت دقت به این بحث تاریخی برای بحث ما اهمیت دارد.

این استاد دانشگاه، تقسیم خشونت به دینی و سکولار را یک تقسیم بندی هنجاری خواند و افزود: چراکه با این معنای جدید فهم شده از دین، خشونت دینی یک خشونت و غیرعاقلانه، غیرقابل فهم، غیرمدنی، غیر مدرن و ضد همه پدیده‌هایی است که دولت مدرن برای آن اختراع شده است، بنابراین این خشونت بد است. در مقابل آن خشونت سکولار مطرح است که طبق قدر مشترک همه تصورات موجود از خلال سکولاریسم و سکولاریته، خشونتی معقول، حساب شده، در خدمت منافع ملی، کاملا توجیه پذیر و در انحصار دولت مدرن است. دلالت‌های هنجاری این تقسیم بندی به اینجا ختم نمی‌شود، پیشتر که می‌رویم این دلالت‌های هنجاری به دلالت‌های تجویزی هم می‌رسد.

او ادامه داد: همانطور که در ادبیات بعد از 11 سپتامبر می‌توان به شکل انفجاری رصد کرد، تمام سخن این است که خشونت سکولار و افرادی که می‌توانند آن را اعمال کنند، نه تنها باید بدانند که می‌توانند چنین کاری انجام دهند بلکه وظیفه آنهاست که با اعمال این خشونت، خشونت دینی را مهار کنند. در اینجا وجه تجویزی هم اضافه می‌شود.

مجاهدی در شرح بیشتر وجه هنجاری ماجرا به پنج دسته تئوری در مقایسه خشونت دین و سکولار اشاره کرد و گفت: دسته‌ای از اینها معتقدند که خشونت سکولار و دینی به یک اندازه خشن هستند و به هیچ وجه نمی‌توان ادعا کرد یکی از دیگری خشن تر است. سال‌هاست که این اعتقاد؛ زمینه اصلی کارهای کسانی مانند جاناتان فاکس است. رأی دیگری در برابر این نظر وجود دارد که امر سکولار خشن‌تر از امر دینی است و هر جا امر سکولار باشد، با خشونت موثرتر، عمیق تر، وسیع تر و سیستماتیک‌تری رو به رو هستیم.

او در توضیح دسته سوم از این خانواده تصریح کرد: کسانی مانند بعضی از متفکران و فیلسوفان سیاسی هندی کاملا باور دارند و این باور را تا انتهای منطقی پیش می‌برند که علی الخصوص در دوران مدرن، خشونت، خشون سکولار است ولو عاملان آن متدینان باشند. دلیل ساده آنها هم این است که دین در دوران مدرن، عاملیت خود را از دست داده است و برای کسب عاملیت و اینکه بتواند کاری شبیه خشونت سیاسی بورزد یا ضد خشونت سیاسی اقدامی کند در ابتدا باید سکولاریزه شود.

این استاد مدعو دانشگاه برلین با بیان اینکه این سه رأی خارج از حوزه تمرکز پژوهش من و دو رأی دیگر در کانون نقد من است، گفت: یک اینکه امر دینی خشن تر از امر سکولار است و دیگر اینکه خشونت، صرفا دینی است. این دو نیز قائلان قدرتمند دارد که بعد از 11 سپتامبر تبدیل به جریان اصلی می‌شوند.

او با اشاره به نظرات اندیشمندانی که در این مواضع بیان شده است، به نقد خود که ذیل عنوان فقر فرهنگی گری مطرح می‌کند، پرداخت و گفت: فرهنگی گری در این زمینه بحث دین و خشونت که مورد صحبت ماست، حرکتی چهارمرحله‌ای است. در این حرکت چهار مرحله‌ای در درجه اول، سیاست به فرهنگ فروکاسته می‌شود؛ گویی علت اصلی اتفاقاتی که در ساحت سیاسی رخ می‌دهد، در ساحت فرهنگ شکل می‌گیرد و فرهنگ است که سیاست را تغییر می‌دهد.

مجاهدی تصریح کرد: حرکت دوم این است که فرهنگ به دین فروکاسته می‌شود. البته دین یکی از مولفه‌های ممتاز فرهنگ است، اما مساوی فرهنگ نیست. در فرهنگی گری به ویژه در خاورمیانه و جوامع با اکثریت مسلمان که خشونت سیاسی در آنها جاری است، ملاحظه می‌شود که منظور این تئوری پردازان این است که دین مولفه اصلی در شکل گیری خشونت است. حرکت سوم این است که دین را به وجه شناختاری دین فرو می‌کاهند، گویی دین به معنای مجموعه‌ای از گزاره هاست که می‌تواند مورد پذیرش فرد باورمند قرار بگیرد و او به عنوان فردی دیندار شناخته شود. در حرکت چهارم وجه شناختاری دین را هم به پاره‌ای از احکام فرو می‌کاهند.

او با بیان اینکه نام این روند چهار محله‌ای را فرهنگی گری می‌گذارد، گفت: فرهنگی گری در این جوامع به معنای تقلیل دادن سیاست به وجهی بسیار خاص از شناخت‌های دینی و در درجه اول فرهنگ دینی است. به اعتقاد من این استدلال برای فهم آنچه وعده می‌دهد، فقیر است. این فقر از هر سه نظر تحلیلی توصیفی، تبیینی و حل مساله است.

این استاد دانشگاه با تاکید بر اینکه این فقر از نظر حل مساله نیز هست به راه حل‌های ناشیانه‌ای در دنیای امروز از جمله برنامه prevent (پیشگیری) دولت بریتانیا برای جلوگیری از رشد تروریسم در بریتانیا اشاره کرد و گفت: به تازگی افزوده شدن الحاقیه‌ای به این برنامه پیشنهاد شده است که بسیاری از دانشگاهیان و اهالی فرهنگ مخالفت خود را به ویژه با این الحاقیه اعلام کرده اند. مطابق این الحاقیه دولت موظف است از تمام کسانی که از دولت حقوق می‌گیرند بخواهد و بر آنها تکلیف کند که هر کسی مشکوک است-حتی با استناد به مسایلی مانند ریش بلند- که روزی ممکن است به افراطی گری دینی منتهی شود را به دستگاه اطلاعاتی گزارش کنند. دولت در این مرحله موظف است برنامه deradicalization را در مورد وی اجرا کند. به این شکل که ایده هایی که در ذهن اوست را شناسایی و از ذهن او پاک کنند.

او تصریح کرد: این تنها یک نمونه گویاست از اینکه اگر ما فکر کنیم فرهنگ و در میان مولفه‌های فرهنگی، وجه دینی آن و در میان مولفه‌های دینی، وجه معرفتی آن و در میان مولفه‌های معرفتی دین، وجه احکامی شریعتی و این مجموعه است که اتفاقات سیاسی را رقم می‌زند، در زمان قرارگرفتن در مقام سیاستگذار برنامه هایی شبیه prevent و deradicalization را اجرا خواهیم کرد.

در ادامه دکتر احمد بستانی، عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی در ارائه نکات انتقادی خود با بیان اینکه بحث فرهنگی گرایی بازخوردهای بسیار خوبی در میان اهالی فکر داشته است، گفت: اولین نکته انتقادی من به مباحث مطرح شده، ملاحظه روشی است. آقای دکتر مجاهدی در این موضوع بیشتر بر علت یابی پدیده خشونت تاکید می‌کنند و در الگوی پیشنهادی خود به دنبال کاوش در علل پدیده خشونت هستند. پرسش من این است که ما چرا خود را به این زوایه از نگاه محدود کنیم و می‌توان از الگوهای دیگری استفاده کرد که برای توضیح رفتار اجتماعی وجود دارد و الزاما فرهنگی گرایی در آن به این شکلی که آقای دکتر مطرح می‌کنند ایراد و اشکال نیست. به عنوان نمونه روش‌های تفسیری یا هرمنوتیکی وجود دارند که بیشتر بر معناکاوی یا پیدا کردن معنا در پدیده‌های اجتماعی هستند و لزومی به تاکید صرف بر مفهوم علیت نیست.

او با اشاره به یکی از نوشته‌های دکتر مجاهدی در نقد والزر گفت: آقای دکتر در آنجا اشاره کردند که چپگرایان و راست گرایان افراطی در گسترش خشونت گرایی در جهان اسلام نقش داشتند. بر اساس تعبیر آقای دکتر مجاهدی اینجا هم باید پذیرفت که عناصر فکری فرهنگی بر خشونت ورزی در منطقه‌ای از خاورمیانه تاثیرگذار بوده است. من در اینجا تناقضی می‌بینم. پرسش دیگر من این است که نسبت بحث آقای دکتر با تفکیک دوگانه کلاسیک تئوری-پراکسیس(نظر-عمل) چیست و چرا از این مفهوم استفاده نشده و مفاهیم جدیدی برای توضیح خشونت جمع شده است؟

دکتر قدیر نصری، مدیر گروه روندهای فکری پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه نیز با بیان اینکه شاید ظهور نیرویی به نام داعش، بحث خشونت را در خاورمیانه گسترده و به یک مساله تبدیل کرد، گفت: شاید پیش از آن چندان به خشونت، آن هم خشونت عریان توجه نمی‌شد. وقتی از خشونت صحبت می‌شود، در عمل چه اتفاقی رخ می‌دهد؟ به طور مثال وقتی خشم در درون یهودیت، امری خردمندانه است، چگونه می‌توان به صورت برون دینی گفت که یهودی‌ها خشن هستند؟

او با اشاره به واژه صنعت خشم که پیش از این در یکی از گفت وگوهای خود به کار برده بود، اظهار کرد: آیا می‌توان خشم را یک صنعت دانست و گفت با کنش‌های خشمناک، استراتژی خود را پیش می‌بریم؟ در صورت پذیرش این موضوع، آنگاه اساسا تقسیم خشونت به دو نوع دینی و سکولار قابل تشکیک است. آنچه ما خشونت سکولار می‌نامیم، از عینک دینداران است و سکولاریسم، خود می‌تواند یک دین باشد.
 
 این آیات و روایات 1400 سال است که وجود دارد و مسلمانان با آنها مسلمانی می‌کردند اما داعشی گری نمی‌کردند. چرا داعشی گری در روزگار ما طرفدارانی در اروپا و خاورمیانه پیدا کرده است؟ سوال اصلی این است که این شرایط باورپذیری چیست؟ تحت چه شرایط مادی‌ای یک فرهنگ جذاب به نظر می‌رسد در حالی که جزو ضعیف ترین برداشت هایی است که می‌توانستید از آن متن داشته باشید.
 
این استاد دانشگاه با اشاره به تعبیرهای موسعی که از می‌توان از خشونت داشت، گفت: ما بر چه مبنایی خشونت را صرفا به دو نوع سکولار و دینی تقسیم می‌کنیم؟ بسا ادیان که در حال انجام کاری سکولار هستند. به طور مثال آنالیز فیلم‌های داعش با کمک مستندسازان نشان می‌دهد که آنها بسیار خردمندانه کار می‌کنند و خردمندانه از خود خشم نشان می‌دهند تا رقیب متوجه شود هیچ مجالی جز تسلیم یا مرگ ندارد. این یک مذهب است؛ مذهب سکولاریسم. دین در دنیای مدرن، نام دین دارد و از همان لحظه که فرد به نتیجه فکر می‌کند، دیگر سکولار شده است. پیشنهاد من این است که آیا نمی‌توان خشم را به فرمان رسالت یا به فرمان ابزار تقسیم بندی کرد؟ احتمالا می‌توان خشم را به دو دسته متفاوت خشم به فرمان رسالت و خشم به فرمان خرد تقسیم کرد. بخشی از خشم به فرمان رسالت می‌تواند دین باشد و خشم به فرمان خرد که صرفا منفعت خواهانه و نتیجه نگر است.

او تصریح کرد: پرسش سوم من از آقای دکتر مجاهدی این است که آیا از بیان کلمه خشونت، صرفا به خشونت عریان نظر داریم یا خشونت‌های پیچیده تر و خانمان برانداز تر را نیز مد نظر قرار می‌دهیم؟ آیا در ایده شما آن چهره پیچیده، در حال گسترش و مخوف خشونت مد نظر نیست؟

نصری با بیان اینکه در میان خشونت هایی که عنوان می‌شود، 5 نوع خشونت بسیار متعارف است، گفت: خشونت مقدس که به فرمان ایدئولوژی اعم از دین و غیر دین است. موارد دیگر نیز شامل خشونت مشروع (مانند اقدامات دولت‌ها و پلیس)، خشونت انقلابی که علیه ضد انقلاب به کار بسته می‌شود و خشونت گفتمانی یعنی یکی را به عنوان دیگری تعریف و تحقیر کردن اوست. آیا ایده شما از میان این اقسام چندگانه خشونت، تنها معطوف به خشونت عریان نیست؟ به نظر می‌رسد که درصد قابل توجهی از خشونت در دنیای مدرن در ساحت فرافیزیکال اعمال می‌شود.

محمد مهدی مجاهدی استاد علوم سیاسی دانشگاه برلین در ادامه نشست در پاسخ به پرسش‌های مطرح شده از طرف اساتید و حاضران در جلسه اظهار کرد: در مورد این نکته روش شناختی که در صحبت‌های دکتر بستانی مطرح شد، باید گفت تصور من این نیست که با متد آغاز می‌کنیم و بعد سراغ مساله می‌رویم. حداقل از زاویه حرکت من به این شکل است که همیشه از مساله شروع می‌کنیم و روش برای ما وجه برجسته ابزاری‌ای دارد. این به این معناست که تعهدی به هیچ روش خاصی نداریم.

او ادامه داد: اینکه در مورد خشونت روزگار ما و تبیین‌های دینی موجود از آن چگونه بحث شود، تا حدود بسیاری به این باز می‌گردد که این تبیین‌ها معمولا از چه سنخی هستند. بخش بسیار بزرگ و موثری از مباحثی که از دو مقطع تاریخی انقلاب اسلامی و حادثه 11 سپتامبر به بعد شکل گرفته است، کاملا هدف تبیین کنندگی دارند. بر این اساس وقتی آغاز به چالش با این موارد می‌کنید، ناگزیر پژوهش شما با همان زبان سخن می‌گوید. مدلی که آقای دکتر بستانی اشاره می‌کنند، مدل تبیینی گویا و مناسبی نیست.

مجاهدی با بیان اینکه فرهنگی گرایان به دلایلی در فهم مکانیسم سیاست ناتوان هستند، گفت: آنها تصور می‌کنند که اگر هدفی سیاسی داریم باید آن را با تغییری فرهنگی دنبال کنیم بنابراین همه چیز را با دستکاری فرهنگ آغاز می‌کنند. شما را به کتابچه‌ای ارجاع می‌دهم که جناب آقای ملکیان در مورد اصلاحات در ایران صحبت کرده اند و نکات مطرح شده ایشان در همانجا مورد نقد و گفت وگو قرار گرفته است. به اعتقاد من تصویری بسیار بومی و گویا از فرهنگی گری در جامعه ما در آنجا به دست می‌آید.
 
او در پاسخ به پرسش دیگر دکتر بستانی در زمینه تناقضی که با اشاره به نقد والزر توسط دکتر مجاهدی بیان کرد، گفت: در این صورت گویی من مدعای اصلی خود را نقض می‌کنم، اما این نقض ظاهری است. من به هیچ وجه مدعی نیستیم که استدلال‌های ما در انتخاب‌های ما تاثیر ندارد بنابراین اگر فرهنگی گرایی را فقیر می‌دانم، مرادم این نیست که تفاوتی ندارد که محتوای باور ما چه باشد و چه استدلال هایی پیش چشم ما پذیرفتنی تر باشد. تاکید من بر آن است که این استدلال‌ها و محتواهای معرفتی فرهنگ برای اینکه مورد قبول ما قرار بگیرند باید ما در شرایط خاصی باشیم.

مجاهدی ادامه داد: به طور مثال برداشتی که داعشیان از اسلام مطرح می‌کنند صرفا تحت شرایط خاصی به گوش مخاطبان خوش می‌نشیند. استدلال‌های داعشیان برای اعمال ننگین خود به هیچ وجه در حد استدلال‌های تئولوگ‌های بزرگ مسلمان که نیست. اینها همانطور که دکتر نصری گفتند، یک تجارت خشونت راه انداخته اند و مانیفستی برای آن درست کرده اند. پرسش مطرح این است که این آیات و روایات 1400 سال است که وجود دارد و مسلمانان با آنها مسلمانی می‌کردند اما داعشی گری نمی‌کردند. چرا داعشی گری در روزگار ما طرفدارانی در اروپا و خاورمیانه پیدا کرده است؟ سوال اصلی این است که این شرایط باورپذیری چیست؟ تحت چه شرایط مادی‌ای یک فرهنگ جذاب به نظر می‌رسد در حالی که جزو ضعیف ترین برداشت هایی است که می‌توانستید از آن متن داشته باشید. به اعتقاد من رویکرد بدیل اگر فرهنگی گری نیست، این است که سهم دلیل را به رسمیت بشناسیم و ادا کنیم. در عین حال باید متوجه بود که این سهم، مشروط است. همین نکته در مورد تاثیری که افکار چپ گرایان و راست گرایان افراطی بر شکل گیری اسلام گرایی در جهان اسلام داشته، صادق است. بر این اساس در اینجا لزوما با تناقضی رو به رو نیستیم.

او در پاسخ به نکات مطرح شده در بیان دکتر نصری و با اشاره به تفاوت میان خشم و خشونت و اصطلاح صنعت خشم بیان کرد: وقتی پای گزینش عقلانی معطوف به هدف مطرح می‌شود، قطعا با صنعت هم می‌توان مواجه شد. همانطور که اشاره کردید کارشناسان رسانه معتقدند در جلوه‌های بصری این صنعت خشونت، کاملا ذائقه سینمایی بازار در این نمونه داعشی به خوبی رعایت شده است. البته برای اینکه این بازار بگردد، اختراع خشونت ذیل نام دین صورت می‌گیرد و این فرمایش کاملا دقیقی است.

مجاهدی نکته دوم مورد اشاره نصری را بسیار مهم خواند و افزود: من ناچار و مایل هستم اندکی بر آن تاکید کنم. من مطلقا معتقد نیستم که ما در مبحث خشونت می‌توانیم به مفهوم موسع خشونت مراجعه کنیم. دلیل ساده متدولوژیک آن این است که اگر مفهومی به گونه‌ای تعریف شد که شامل همه وضعیت‌های ممکن شد، دیگر از کار می‌افتد.

او با اشاره به نگاه پساساختارگرایان به موضوع خشونت بیان کرد: اگر بیان شد که خشونت در تمام سلول‌های روابط اجتماعی ما ریزش کرده است، دیگر این مفهوم کار نمی‌کند.

در ادامه موضوع این نشست، یکشنبه 18/5/1394 نیز جلسه‌ای در موضوع پسااسلامگرایی با حضور دکتر محمدمهدی مجاهدی برگزار می‌شود.

نظر شما