فقه و فرهنگ

ترکیب روش‌های فقهی و علوم انسانی در تحقق سبک زندگی اسلامی

در سبک زندگی اسلامی، تنها به دنبال متن روایات و آیات و زندگی ائمه نیستیم که این موارد بسان منابع استنباطی سبک زندگی اسلامی است، بلکه با استفاده از «الگوهای فرهنگی اسلام» که در منابع دینی آمده است، می‌توانیم در صحنه زندگی ورود پیدا کنیم و سبک زندگی جامعه ایرانی را داری جهت‌دهی اسلامی کنیم.

به گزارش شبکه اجتهاد، حجت‌الاسلام علی الهی‌خراسانی پژوهشگر فقه اجتماعی، طی مقاله‌ای در شماره ۱۴ فصلنامه صدرا به موضوع «ترکیب روش‌های فقهی و علوم انسانی در تحقق سبک زندگی اسلامی» پرداخته است که با هم می‌خوانیم.

درآمد
دانش روش‌شناسی فقه، اصول فقه است که در نگاهی وسیع‌تر به فقه – که نگاه رسالتی است- علاوه بر روش کشف و استنباط احکام تکلیفی و وضعی که موضوع آن افعال فرد مکلف است، وظیفه کشف و طراحی نظریه‌های عمومی، الگوهای فرهنگی و زیستی و نیز نظام‌های جامع را برعهده دارد. روشن است که موضوع نظریه، مدل و نظام، فرد مکلف نبوده بلکه جامعه است. اصول فقه در این نگاه از پارادایم فردگرایانه، تکامل یافته و جامعه و پیچیدگی‌های نظام‌های جدید عقلایی را در دستور کار خود قرار می‌دهد. در این نگاه جدید، رویکرد میان‌رشته‌ای پررنگ خواهد شد چرا که کشف و طراحی نظریه و الگوهای فرهنگی بدون تعامل مؤثر و روشمند با علوم انسانی امکان‌پذیر نخواهد بود. از سوی دیگر در تحلیل زندگی و زوایای مختلف فرهنگی آن می‌توان از مفهوم و عناصر سبک زندگی بهره جست. برای تحقق سبک زندگی اسلامی جهت دستیابی به حیات طیبه در افق تمدن نوین اسلامی باید الگوهای فرهنگی اسلام کشف و طراحی شود و در متن زندگی عینیت یابد. دراین میان، برای رسیدن به الگوهای فرهنگی اسلام و تحقق آن در زندگی مردم، ترکیب روش فقه و علوم انسانی از جمله جامعه شناسی، مردم شناسی، روانشناسی، ارتباطات و ... ضروری می‌نماید. سبک زندگی اسلامی بهترین بستر علمی و عینی برای نزدیکی، تعامل و ترکیب روش‌های فقهی و علوم انسانی است.

1- اخباری‌گری فرهنگی؛ چالشی فراروی سبک زندگی اسلامی
اگر در دوره‌ی وحید بهبهانی، سیطره‌ی اخباریان بر مردم و حوزه‌های علمیه شکسته شد و اصولیان زمام قدرت اجتماعی را به‌دست گرفتند، باید اعتراف کرد اکنون چندین دهه است که در رویارویی با میراث روایی و احادیث شیعه، «اخباری‌گری» کاملاً سایه افکنده است که ریشه در سنت اخباریان دارد. گزینش، شرح و درهم‌کنارنهادن احادیث، بدون هیچ منطق فکری و عقلانیتی و تنها بر اساس ذوق و نیاز روزمره‌ی مردم، همان اخباری‌گری است. جوهره‌ اخباری‌گری را «قاعده‌مند نبودن تفکر» در آن و عدم «اجتهاد روش‌مند» می‌دانیم.

جامعه‌ی امروزین ما دچار پدیده‌ای شده است که دامان جمعی از نویسندگان و پژوهشگران را گرفته‌است که آن را «اخباری‌گری فرهنگی» می‌نامیم. عده‌ای جهت فرهنگ‌سازی اسلامی وقتی سراغ منابع دینی می‌روند، با آسان‌گیری در برخورد با احادیث که یکی از شاخص‌های اخباری‌گری است، معارفی سطحی و کم‌مایه تولید می‌نمایند و با انتشار آن، گمان حرکت فرهنگی در راستای فرهنگ‌سازی اسلامی می‌کنند.

یکی از نقاط اشتباه جریان اخباری‌گری فرهنگی در کشور، معرفی روایات اخلاقی و تربیتی به‌عنوان سبک زندگی است. «سبک زندگی» را نباید با دستورالعمل‌ها یا متن روایات اخلاقی یکی دانست. حتی نقل زندگی بزرگان نیز، بیان کامل یک سبک زندگی نیست. سبک زندگی یعنی پیدا کردن اصل‌های انسجام‌بخش و هویت‌ساز در زندگی مجموعه‌ای از انسان‌ها که نقاط اشتراک دارند. با در کنار هم قراردادن طرز تلقی‌ها، ارزش‌ها، نگاه‌ها، حالت‌ها و سلیقه‌ها که شیوه‌های رفتاری را نمایان می‌سازد، می‌توانیم روایتی از یک سبک زندگی داشته‌ باشیم. باید گفت روایات اخلاقی یکی از منابع مهم برای پی‌ریزی و شکل‌گیری سبک زندگی اسلامی به‌شمار می‌رود. بسیار شگفت است که برخی اندیشمندان ما نیز دچار «اخباری‌گری فرهنگی» شده‌اند و به‌جای آنکه معارف استنباط شده و فرآوری‌شده که محصول اجتهاد است را در دست مردم قرار دهند، مواد خام و منبع را در اختیار مخاطب عمومی جامعه می‌گذارند و متأسفانه در بازار نشر بر آن مهر سبک زندگی اسلامی زده می‌شود.

هیچگاه یک فقیه به خود اجازه نمی‌دهد که اصل روایات فقهی را به مردم بازگو نماید بلکه محصول اجتهاد و تلاش علمی موشکافانه‌ی خود را در قالب احکام بیان می‌نماید. اما فرهنگ از آنجا که مظلومیت مضاعف دارد، می‌خواهیم با نشر روایات بدون یک اجتهاد و تلاش فنی، کار فرهنگ اسلامی را یکسره کنیم و بگوییم نسخه‌ی عمل را داده‌ایم و کار تمام است!

ما به شدت نیازمند یک توضیح المسائل فرهنگی و اخلاقی هستیم که محصول ده‌ها سال کار علمی و اجتهاد فرهنگی باشد نه تنها یک جلد کتاب روایات اخلاقی.

خلاصه آنکه در سبک زندگی اسلامی، تنها به دنبال متن روایات و آیات و زندگی ائمه نیستیم که این موارد بسان منابع استنباطی سبک زندگی اسلامی است، بلکه با استفاده از «الگوهای فرهنگی اسلام» که در منابع دینی آمده است، می‌توانیم در صحنه زندگی ورود پیدا کنیم و سبک زندگی جامعه ایرانی را داری جهت‌دهی اسلامی کنیم. بنابراین با تبیین، ترویج و توسعه الگوهای فرهنگی اسلام، می‌توانیم سبک زندگی اسلامی را رقم زنیم و در مسیر ساخت تمدن نوین اسلامی گام علمی و عملی برداریم.

2- تحویلی‌نگری در سبک زندگی اسلامی
به بیان روشن‌تر یکی دانستن اخلاق اسلامی یا فقه اسلامی با سبک زندگی اسلامی اشتباهی روشی است که نوعی «تحویلی‌نگری» و «تقلیل‌گرایی» در حوزه روش‌شناسی است؛ اخلاق اسلامی و فقه اسلامی، از جمله علوم اسلامی هستند که معارف را تولید می‌کنند. این معارف می‌تواند، الگوهای فرهنگی ارائه نماید تا بر سبک زندگی مردم تأثیر بگذارد. تأثیر بر سبک زندگی برای رسیدن به حیات طیبه نیز «فرآیندی» است و با برنامه انجام می‌شود و با نگاشتن یک کتاب حدیثی و منابع را در دسترس مردم قرار دادن نمی‌توان انتظار تشکیل سبک زندگی اسلامی را داشت. یکی دانستن سبک زندگی اسلامی با معارف اسلامی همچون احکام و توصیه‌های اخلاقی و ترتبیتی، خظای روش «تحویلی‌نگری» و «تقلیل‌گرایی» را در پی دارد. عنوان کردنِ این‌همانیِ مواعظ و توصیه‌های اخلاقی با سبک زندگی اسلامی، این مفهوم و مقوله را تحویل به دانشی برده‌ایم و آن را فروکاسته‌ایم که در حقیقت از این روش، سبک زندگی اسلامی تولید نمی‌شود و با یکی دانستن سبک زندگی اسلامی با زندگی بزرگان دین و یا احکام را سبک زندگی اسلاکی معرفی کردن، مفهوم سبک زندگی را تقلیل و کاهش داده ایم که سبب می‌شود تلاش‌های ما در تأثیرگذاری بر متن زندگی مردم و ارائه سبک و الگو به جامعه شکست بخورد.

3- اجتهاد منظومه‌ای و روش استنطاقی فرهنگی
اجتهاد منظومه‌ای بر اساس کشف شاخص‌های عینی، اجتهاد کل‌نگرانه و شبکه‌وار است و نه استنباط مقوله‌های «کلی» و اینکه تعیین مصداق بر عهده مکلف باشد. اجتهاد فرهنگیِ الگونگر بر اساس مطالعات میان‌رشته‌ای و معطوف به کشف الگوهای با قابلیت اجرا و عینی شدن شکل می‌گیرد.

گفته شد که نقل متن روایات و سیره امامان (ع)، سبک زندگی اسلامی نیست بلکه باید از سیره ائمه به‌عنوان «منبع» جهت کشف معارف اسلامی و نظریه فرهنگ اسلامی بهره گرفت. بهره‌گیری از سیره، بر اساس «روش استنطاقی» خواهد بود که در اجتهاد الگونگر جای می‌گیرد؛ روشی که فرایندی را طی می‌کند و با گذراندن مراحل به اجتهاد می‌رسد. به‌بیان روشن‌تر بهره‌گیری از سیره رضوی باید بر اساس روش اجتهادی باشد نه صرف آوردن متن روایات و نقل سیره. باید با موضوع‌شناسی دقیق و ایجاد شبکه موضوعات سبک زندگی به نظام سؤالات رسید. از سوی دیگر باید با تهیه مدخل‌های روشن و ایجاد نسبت منطقی میان این مدخل‌ها، پراکندگی مفاهیم را به انسجام و نظم مفاهیم درون سیره تبدیل کرد؛ اصطلاح‌نامه معارف رضوی در این مرحله جای دارد و پراهمیت می‌نماید. سپس بر اساس نظام سؤالات باید به استنطاق سیره پرداخت و با روش اجتهادی و اکتشافی و بر اساس مفاهیم و گفتمان فرهنگی از سیره الگوهای فرهنگی را استنباط نمود.

فرآیند اجتهاد الگونگر در موضوعات سبک زندگی به اختصار بر اساس مراحل زیر صورت می‌گیرد:
1-
طراحی نظام موضوعات سبک زندگی ایرانی: برخلاف اجتهاد مسأله‌‌نگر که برون‌داد آن در توضیح‌المسائل‌های موجود است، در اجتهاد فرهنگی الگونگر، موضوع‌شناسی آنهم در قالب «نظام‌واره» ضروری می‌نماید و اولین مرحله اجتهادی به‌شمار می‌رود. به‌عنوان مثال بدون شناخت دقیق و به‌روز از سبک پوشش، تغذیه، تفریح و ... در سبک زندگی ایرانی نمی‌توان در این عرصه دست به اجتهادِ معطوف به الگو زد. در نظام موضوعات سبک زندگی، ارتباط موضوعات با یکدیگر به‌صورت شبکه‌ای و کل‌نگرانه دیده می‌شود چراکه سبک زندگی یک کل انسجام‌یافته است. موضوعات را به‌گونه جزیره‌وار دیدن، ترسیمی ناقص از سبک زندگی یک جامعه را نتیجه می‌دهد که به نارسایی در اجتهاد منجر می‌شود. نکته مهم آنکه طراحی نظام موضوعات، بر اساس مطالعات میان‌رشته‌ای صورت می‌گیرد. مطالعات جامعه‌شناختی، مردم‌شناختی، روان‌شناختی و ... باید جای‌گیری مناسبی در طراحی نظام موضوعات داشته باشد.

2-
طراحی نظام سؤالات سبک زندگی ایرانی از شریعت: پس از طراحی نظام موضوعات و ارتباط شبکه‌واری آنها، نسبت به هریک از عرصه‌های سبک زندگی و بر اساس نظام موضوعات و با نگاه به واقعیت زندگی، سؤالات مشخص و جزئی از موضع شریعت طراحی می‌شود. بدون داشتن سؤالات دقیق به‌صورت نظام‌واره، استنطاق و مواجهه با منابع شریعت، ناقص و نارسا خواهد بود. با سؤالات پراکنده و نامرتبط با یکدیگر و بدون اولویت‌بندی نمی‌توان دیدگاه شریعت را به‌درستی کشف کرد. به‌عنوان مثال دیدگاه شریعت درباره رنگ پوشش برای دختران جوان شهرنشین چیست؟ یا آنکه دیدگاه شریعت نسبت به چیدمان وسایل منزل (دکوراسیون و معماری داخلی) در واحدهای آپارتمانی چیست؟ البته نباید بر اساس تک‌پرسش‌ها و بر اساس تجربه‌های شخصی و ذهنیت‌های خاص سراغ منابع شریعت رفت.

3-
انسجام مفاهیم مرتبط با زندگی در آیات و سیره اهل بیت (ع): با توجه به نظام موضوعات سبک زندگی، مفاهیم متناسب با آیات و نیز سیره قولی، فعلی و تقریری اهل بیت (ع) کشف و استخراج می‌شود. به‌عنوان مثال مفهوم متناسب با سبک پوشش در منابع شریعت، «عفاف و حجاب» است و یا مفهوم مثبت‌نگری، متناسب با «شکر» است.

4-
اصطلاح‌نامه جامع معارف اهل بیت (ع) در عرصه‌های سبک زندگی: پس از کشف مفاهیم متناسب با موضوعات سبک زندگی در سیره قولی، فعلی و تقریری اهل بیت (ع)، بر اساس دانش اصطلاح‌نامه نویسی و به‌روزترین روش آن، اصطلاح‌نامه‌ای جامع تدوین می‌شود. در این اصطلاح‌نامه، اصطلاحات در قالبی نظام‏مند، طبقه‏بندی می‏شود، به صورتی كه از حاكم به تابع، از عام به خاص و از بالاترین رده به پایین‏ترین رده، مجموعه اصطلاحات سبک زندگی بر اساس معارف اهل بیت (ع) را در یك كلاف سلسه‏ای، تنظیم كرده و نمایش می‏دهد؛ روابطی كه بین اصطلاحات وجود دارد، مشخص می‏شود، بطوری كه هیچ اصطلاحی در اصطلاح‏نامه ظاهر نمی‌شود، مگر این كه رابطه معنایی آن با سایر اصطلاحات در حوزه خاص اصطلاح‏نامه مشخص شده باشد. ابتدا باید در هر عرصه‌ای از سبک زندگی مانند روابط شهروندی یا گردشگری بر اساس معارف اهل بیت (ع) اصطلاحنامه‌هایی تدوین و سپس به اصطلاح‌نامه جامع رسید. این اصطلاح‌نامه، مدخل‌های دسته‌بندی شده و با بیان روابط میان آنها را فراروی اجتهاد الگونگر قرار می‌دهد.

5-
اجتهاد منظومه‌ای و استنباط فرهنگی: بر اساس مدخل‌های کشف شده، جهت کشف و استنباط الگوهای فرهنگی و زیستی بر اساس معارف اسلامی، اجتهاد منظومه‌ای صورت می‌گیرد. ویژگی‌های این اجتهاد بدین قرار است: این اجتهاد زمان بردار است و نباید از پیچیدگی و سختی این اجتهاد دوری کرد و این اجتهاد را سطحی و زودبازده دید. این اجتهاد، متکی بر تلاش فردی نیست و به‌مثابه «دستگاه اجتهاد» است که حتماً باید به‌صورت گروهی انجام شود. نتیجه این اجتهاد لزوماً احکام پنجگانه تکلیفی نیست بلکه الگوهای فرهنگی و زیستی است که می‌تواند حکم‌ساز باشد. این اجتهاد، بر اساس مطالعات میان‌رشته‌ای در علوم اسلامی و علوم انسانی شکل می‌گیرد. به عنوان مثال با توجه به مدخل‌های اصطلاح‌نامه که برپایه نظام موضوعات و مفاهیم انسجام‌یافته است در عرصه ازدواج، الگوی فرهنگی خواستگاری و انتخاب همسر کشف و طراحی می‌شود.

6-
کشف و طراحی الگوهای فرهنگی و زیستی اسلام: نتیجه اجتهاد منظومه‌ای و استنباط فرهنگی، الگوهای فرهنگی و زیستی است. در طراحی این الگوها، باید شاخص‌های فرهنگ اسلامی و نیز قالب فرهنگی و زیستی با توجه به فرهنگ موجود در عرف جامعه درنظر گرفت. آنچه در اجتهاد منظومه‌ای و الگونگر مهم است کشف «شاخص‌های اسلامی» در هر کدام از عرصه‌های سبک زندگی است. به‌عنوان مثال در حجاب، باید شاخص کرامت، عزت و حیا با توجه به فرهنگ اسلامی در نظر گرفته شود. اما باید به قالب‌های فرهنگی و زیستی با توجه فرهنگ عرف جامعه توجه نمود. به‌عنوان مثال شاخص حیا در چادر مشکی در جامعه ایرانی تأمین می‌شود اما در جامعه اروپایی ممکن است شاخص حیا با مانتو و روسری نیز تأمین گردد. الگوهای فرهنگی باید قابلیت اجرا و عینیت در جامعه داشته باشد و نمی‌توان انتزاعی و یا بر اساس تجربه‌های شخصی به الگوی فراگیر رسید.

7-
برنامه‌ریزی سطح‌بندی‌شده و طراحی نظام ترجیح: برای تحقق الگوهای فرهنگی اسلام در جامعه، دستگاه اجتهاد نیز حضور دارد. اجتهاد الگونگر با توجه به سطوح خرد، کلان و توسعه برنامه‌ریزی می‌کند. بعد قوام‌بخش این برنامه‌ریزی، طراحی نظام ترجیح و پسند اجتماعی است. برای تحقق الگوها باید مسیر «انتخاب» و پسند جامعه را درنظر گرفت. سبک زندگی، بستر انتخاب فرد و جامعه است و نمی‌توان با تحمیل و بدون توجه به نظام ترجیح و پسند جامعه الگوی فرهنگی را در جامعه جاری کرد و عینیت بخشید.

8-
استفاده از هنر و رسانه برای عنییت‌یابی الگوها: پس از برنامه‌ریزی و داشتن نظام ترجیح، بر اساس هنر و رسانه‌ای بر اساس شاخص‌های فرهنگ اسلامی، الگوهای فرهنگی و زیستی اسلام در جامعه جریان می‌یابد و سبک زندگی ایرانی معطوف به این الگوها خواهد شد. هنر و رسانه می‌تواند انتخاب فرد و جامعه را بر اساس الگوهای فرهنگی و زیستی اسلام مهندسی نماید.

9- تحقق حیات طیبه: اجتهاد الگونگر تا تحقق حیات طیبه و سبک زندگی اسلامی ادامه دارد. با عینیت یافتن الگوهای فرهنگی و زیستی و رفتاری بر اساس شاخص‌های فرهنگ اسلامی و متناسب با فرهنگ عرف جامعه، حیات طیبه رقم می‌خورد و جامعه رضوان شکل می‌گیرد که معطوف به تمدن اسلامی خواهد بود.
 

منبع: اختصاصی شبکه اجتهاد

نظر شما