اندیشوران فقهی

به مناسبت اول اسفند؛

بازخوانی حکم حکومتی تحریم تنباکو

امام خمینی(ره): یک پیرمردی در یکی از دهات عراق سامراء وقتی که دید ایران در معرض فشار خارجی‌ها است و آن قرارداد ننگین را در آن زمان بسته بودند، این پیرمرد که در کنج یک دِه بود یک سطر نوشت و همهٔ قوای خارج و داخل نتوانستند در مقابل این یک سطر استقامت کنند.

شبکه اجتهاد: حکم تحریم تنباکو از مصادیق احکام حکومتی است که در جهت رعایت مصالح جامعه اسلامی در عصر غیبت، توسط مجتهد جامع الشرایط اتخاذ گردید. تبیین دقیق این موضوع، نیازمند شناخت حکم حکومتی و ویژگی‌های آن از یکسو و همچنین توجه به شرایط زمانی تحریم تنباکو می‌باشد.
 
الف- حکم حکومتی و ویژگی‌های آن:
«احکام حکومتی» تصمیماتی است که ولی امر، در سایه قوانین شریعت و رعایت موافقت آن‌ها به حسب مصلحت وقت گرفته، طبق آن‌ها مقرراتی وضع نموده و به اجرا در می‌آورد؛ مقررات نام برده لازم الاجرا و مانند شریعت، دارای اعتبار می‌باشند، با این تفاوت که قوانین آسمانی، ثابت و غیرقابل تغییر و مقررات وضعی، قابل تغییر و در ثبات و بقاء، تابع مصلحتی می‌باشند که آن‌ها را به وجود آورده و چون پیوسته، زندگی جامعه انسانی در تحول و رو به تکامل است، طبعاً این مقررات تدریجاً تغییر و تبدّل پیدا کرده، جای خود را به بهتر از خود خواهند داد.
 
بنابراین می‌توان مقررات اسلامی را بر دو قسم دانست: قسم نخست احکام آسمانی و قوانین شریعت که مواردی ثابت و احکامی غیر قابل تغییر می‌باشند؛ قسم دوم مقرراتی که از کرسی ولایت سرچشمه گرفته، به حسب مصلحتِ وقت، وضع شده و اجرا می‌شود». (1)
 
در اندیشه سیاسی اسلام، ولی فقیه دارای اختیارات تامّی است که می‌تواند در تمام امور سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، قضایی و...، حکم حکومتی کرده و اطاعت از حکمش واجب است. بنابراین دایره اختیارات ولی فقیه در صدور حکم حکومتی، گسترده می‌باشد.
 
حضرت امام (ره) می‌فرماید: «حکومت، اهمّ احکام الهی است و بر جمیع احکام فرعیه الهیه تقدّم دارد». (2) و «حکم حکومتی از احکام اولیه است» (3) و «به عناوین ثانویه محدود نیست»
 
حکم حکومتی به پشتوانه مشروعیت اصل حکومت، ولایت و جایگاه ارزشی آن، همه احکام اولی و ثانوی و یا واقعی و ظاهری را در بر می‌گیرد. یعنی مجموعه احکامی که برای حفظ کیان اسلام و نظام سیاسی اجتماعی مسلمانان مفید و تاثیرگذار است، می‌تواند به عنوان اولی یا ثانوی‌اش با تشخیص ولی فقیه در قالب احکام حکومتی جعل و صادر شود و اجرایش بر همگان واجب گردد. (4)
 
به عنوان نمونه، امام خمینی (ره) می‌فرماید: «حاکم می‌تواند مسجد و یا منزلی که در مسیر خیابان است خراب کند... همچنین می‌تواند هر امری چه عبادی و یا غیرعبادی که جریان آن مخالف اسلام است از آن مادامی که چنین است جلوگیری کند، حکومت می‌تواند از حج که از فرائض مهم الهی است در مواقعی که مخالف مصالح کشور اسلامی است، موقتاً جلوگیری کند». (5)
 
بنابراین حکم حکومتی، اختیاری قانونمند و دارای ضوابط است که در موارد خاصی که اقتضا می‌نماید جهت حفظ و تأمین مصالح جامعه به حاکم اسلامی سپرده شده است.
 
ب- تحریم تنباکو:
جنبش تنباکو:
امتیاز توتون و تنباکو یکی از امتیازاتی بود که در جریان سومین و آخرین سفر ناصرالدین شاه به فرنگ به ماژور جرالد تالبوت، تبعهٔ یهودی دولت انگلیس، واگذار شد. این امتیاز که در سال 1269 ش./ 1890 م. در شهر برایتُن انگلیس در پانزده فصل، به مدت پنجاه سال و با پرداخت رشوهٔ کلان به شاه، صدراعظم و دربار به امضاء رسید که خرید، فروش و انتفاع تنباکو را در برداشت؛ شرکتی که امتیاز تنباکو را عهده دار شد، شرکت سلطنتی تنباکو یا کمپانی رژی در طیّ این قرارداد از معافیت حقوق، عوارض گمرکی و مالیات توتون و تنباکو برخوردار شد؛ ضمناً شرکت صاحب امتیاز متعهد شد، سالانه پانزده هزار لیره استرلینگ به دولت ایران بپردازد.
 
مردم به رهبری علما به مخالفت با این امتیاز دست زدند؛ علت این مخالفت به زیان‌های وارده از سوی شرکت رژی علیه ایران برگشت می‌کرد.
 
دو زیان مهم امتیاز تنباکو
1- زیان اقتصادی: سود شرکت انگلیسی از این قرارداد بسیار زیاد بوده و علاوه بر آن، یک پنجم تجّار ایرانی و بسیاری از مردم کار خود را از دست می‌دادند.
 
2- خطرات سیاسی: دفتر اصلی شرکت رژی در تهران، به صورت قلعه مستحکمی درآمده و برای خود در سراسر کشور سربازانی فراهم آورد. همچنین تعداد زیادی زن و مرد انگلیسی را به بهانه کمک به شرکت و در واقع برای تبلیغ دین مسیحیت به ایران فرستاد. در نتیجه بیم آن می‌رفت که انگلیسی‌ها قصد تسلط بر ایران را داشته باشند.
 
علماء در خط مقدم مخالفت با امتیاز تنباکو
رهبری مخالفان قرارداد رژی، با روحانیت بود. نخستین مخالفت‌ها در تهران به رهبری میرزا حسن آشتیانی صورت گرفت، آنگاه دامنه این مخالفت‌ها به شهرهای دیگر گسترش یافت.
 
در شیراز سیدعلی اکبرفال اسیری، مانع از ورود نمایندگان کمپانی به شهر شده و در نتیجه ناصرالدین شاه او را به بصره تبعید کرد. میرزا آقا جواد از شاگردان شیخ مرتضی انصاری (ره) رهبری قیام مردم تبریز را برعهده داشت و به هدایایی که شاه برای انصرافش در مخالفت با قرارداد فرستاد، اعتنایی نکرد.
 
مرحوم آقانجفی مجتهد در اصفهان، فروش تنباکو را حرام کرد. در مشهد شیخ محمد تقی بروجردی و حاج حبیب شهیدی، تظاهرات علیه امتیاز به راه انداخت. به رغم مخالفت‌های گستردهٔ مردمی، شاه حاضر به لغو امتیاز نبود.
 
فتوای تاریخی میرزای شیرازی (ره)
در نتیجه علما و مردم از میرزا حسن شیرازی (معروف به میرزای بزرگ) مرجع شیعیان جهان که در شهر سامرای عراق ساکن بود، استمداد طلبیدند.
 
میرزای بزرگ در پی نامه‌ها، تلگراف‌ها، مراجعات علما و مردم ایران و به ویژه نامهٔ تاریخی سید جمال الدین اسدآبادی از زیان‌های امتیاز آگاه شد و در دو مرحله، مخالفت خود را با امتیاز رژی از طریق ارسال تلگراف و نامه به شاه اعلام کردند؛ پس از آنکه از این اقدامات نتیجه ای نگرفت، در آذر 1270 ش. فتوایی به این شرح صادر کرد:
 
«بسم اللّه الرحمن الرحیم. اَلْیوْمْ استعمال تنباکو و توتون باَی نَحْوٍ کانَ در حکم مُحاربه با امام زمان صلوات الله و سلامه علیه است».
 
فتوای مرجع شیعیان جهان به سرعت در سراسر ایران منتشر شد. در پی آن استعمال توتون و تنباکو در همه ایران، حتی در حرمسرای شاه متوقف گردید و مخالفت مردمی علیه امتیاز تا ارگ شاه با فریاد (ما شاه نمی‌خواهیم) گسترش یافت.
 
سرانجام ناصرالدین شاه که تأثیر فتوای میرزای شیرازی را در تحریم تنباکو دیده بود، به فکر تسلیم و لغو امتیاز افتاد. از این رو، در حالی که دو هفته از صدور حکم تحریم گذشته بود، در 25 اردیبهشت 1270 فرمان لغو امتیاز تنباکو را به کمپانی رژی صادر کرد و دولت ایران، به پرداخت جریمه به آن کمپانی مجبور شد.
 
اما این پیروزی، جبروت پادشاهی را درهم شکست و افسانهٔ شکست ناپذیری شاه را درهم ریخت و بر شهامت مردم برای دست زدن به اقدامات بعدی چون اعدام انقلابی ناصرالدین شاه و انقلاب مشروطه افزود.
 
بخشی از سخنان امام خمینی (ره) دربارهٔ عوامل پیروزی نهضت تنباکو
همیشه علما و زعمای اسلام، ملت را نصیحت به حفظ آرامش می‌کردند. خیلی از زمانِ میرزای بزرگ مرحوم حاج میرزا محمدحسن شیرازی نگذشته است؛ ایشان با این که یک عقل بزرگ متفکر بود و در سامراء اقامت داشت، در عین حالی که نظرشان آرامش و اصلاح بود، لکن وقتی ملاحظه کردند برای کیان اسلام خطر پیش آمده است و شاه جائرِ آن روز، می‌خواهد به وسیله کمپانی خارجی اسلام را از بین ببرد، این پیرمرد که در یک شهر کوچک نشسته و سیصد نفر طلبه بیشتر دورش نبود، ناچار شد سلطان مستبد را نصیحت کند، مکتوبات او هم محفوظ است؛ آن سلطان گوش نمی‌داد و با تعبیرات سوء و بی ادبی به مقام شامخ عالم بزرگ روبرو شد، تا آنجایی که آن عالم بزرگ مجبور شد یک کلمه بگوید که استقلال برگردد... .
 
قضیه تنباکو در زمان مرحوم میرزا به این‌ها فهماند که با یک فتوای یک آقایی که در یک دِه در عراق سکونت دارد یک امپراتوری را شکست داد و سلطان وقت هم با همه کوششی که کرد برای اینکه حفظ کند آن قرارداد را نتوانست، حفظ بکند و مردم ایران قیام کردند و شکستند آن پیمانی که آن‌ها داشتند. این یک تجربه ای برای آن‌ها شد که ببینند که یک آقایی در یک دِه، وقتی یک کلمه می‌نویسد که: امروز استعمال تنباکو در حکم محاربه با امام زمان علیه السلام است و این موجش می‌آید همه ایران را فرا می‌گیرد به طوری که شاه مستبد با آن قدرت را می‌کوبد؛ قلم این آقا می‌کوبد آن سرنیزه‌های آن روز را. این‌ها فهمیدند که باید این قدرت را بگیرند، تا این قدرت زنده است، نمی‌گذارند که این‌ها هر کاری دلشان می‌خواهد، بکنند..
 
قریب صد سال سابق دیدند که یک پیرمردی در یکی از دهات عراق سامراء وقتی که دید ایران در معرض فشار خارجی‌ها است و آن قرارداد ننگین را در آن زمان بسته بودند، این پیرمرد که در کنج یک دِه بود یک سطر نوشت و همهٔ قوای خارج و داخل نتوانستند در مقابل این یک سطر استقامت کنند. آن، مرحوم میرزای بزرگ بود رحمه الله که در سامراء، تنباکو را تحریم کرد، برای اینکه تقریباً ایران را در اسارت گرفته بودند به واسطه قرارداد تنباکو و ایشان یک سطر نوشت که تنباکو حرام است.
 
حکم مرحوم میرزای شیرازی (ره) در حرمت تنباکو چون حکم حکومتی بود، برای فقیه دیگر هم واجب الاتّباع بود؛ و همه علمای بزرگ ایران جز چند نفر از این حکم متابعت کردند. حکم قضاوتی نبود که بین چند نفر سر موضوعی اختلاف شده باشد؛ و ایشان روی تشخیص خود قضاوت کرده باشند بلکه روی مصالح مسلمین و به عنوان «ثانوی» این حکم حکومتی را صادر فرمودند و تا عنوان وجود داشت، این حکم نیز بود.
 
میرزا، یک آقای مرجع بود در یک دِهی از عراق، او نمی‌توانست که خودش یا طلبه‌هایی که آنجا دارند بسیج کنند برای مقابله با آن سلطنت استبدادی. او حکمی فرمود، علمای بلاد هم نمی‌توانستند خودشان راه بیفتند و این استبداد سیاه را بشکنند. این بازار و ملت بود که پشتیبانی از مراجع خودشان می‌کردند، از علمای خودشان می‌کردند و آن‌هایی که به راه استبداد می‌رفتند، آن‌ها را به زمین می‌زدند.» (6)
 
پاورقی:
(1)- سیدمحمدحسین طباطبایی، بحثی درباره مرجعیت و روحانیت، مقاله «ولایت و زعامت»، ص 85-83
(2)- صحیفه نور، ج 20، ص 170
(3)- همان، ج 20، ص 174
(4)- ولایت فقیه، آیت‌الله جوادی آملی، ص 87- 88
(5)- صحیفه نور، ج 20، ص 171- 170
(6)- صحیفه امام خمینی، جلد اول، ص 114، جلد 8، ص 451 و 452 و جلد 17، ص 270 و 271
(7)- پرسمان

نظر شما