صفحه اصلي درباره ما نقشه پايگاه ارتباط با ما
مذاهب فقهي
 مذهب شيعه اماميه
 مذهب شافعي
 مذهب حنفي
 مذهب مالكي
 مذهب حنبلي
 مذهب زيدي
 مذهب اباضي
 مذهب ظاهري
حوزه هاي علميه شيعه
 حوزه علميه قم
 حوزه علميه خراسان
 حوزه علميه نجف
 حوزه علميه اصفهان
 ساير حوزه ها
'گنجينه تصاوير و اسناد
 تصاوير دانشوران
درباره ما
 دفتر تبليغات‌اسلامي حوزه‌علميه قم
 دفتر تبليغات‌اسلامي شعبه‌خراسان
 گروه آموزشي فقه و مباني اجتهاد
پيوندها
 پايگاه‌هاي مرتبط با دفتر تبليغات
 معاونت آموزش دفتر تبليغات اسلامي
 پايگاه رسمي حوزه علميه خراسان
 پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي
 کتابخانه تخصصي فقه و اصول
 دانشگاه علوم اسلامي رضوي
 خبرگزاري رسا
 طلبه بلاگ
 سامانه پاسخگوئي ديني
بانك‌هاي اطلاعات فقه و اجتهاد
نوع ماده: در: 
چگونه به اجتهاد مي رسيد؟ (قسمت سوم)
نويسنده: آيت الله آصف محسني

چكيده:

ارائه تجربیات
1. در ایّام تأليف چهار جزء «حدود الشریعة» که اولین تأليف مهم من در فقه بود، شدیداً در وقت خود صرفه جويی نمودم؛ از مجالس مهمانی، عروسی، رفتن به بازار و ... خودداری کردم و با سنّت اهل علم آنجا در اينكه اضافه وقت داريم، مخالفت کردم و خداوند به من توفیق داد تا عمر خود را در راه تحصیل علم صرف کنم.
2. در این مدت چندین کتاب که برای جوانان و کیفیت تفکر محیط ما مفید بود به زبان فارسی ساده نوشته و به چاپ رساندم و نظر اسلام را در معارف دینی و سیستم اقتصادی و مسایل اجتماعی در این کتابها شرح دادم.
3. در اثنای تأليف «حدود الشریعة» قهراً متوجه اسناد احادیث شدم که مدرک مهم فقهی به شمار می‌رود:
نظر مشهور فقهای ما (رضوان الله علیهم) اين است که عمل مشهور به روایت ضعیف السند جابر ضعف آن است و اعراض مشهور از روایت معتبر السند موجب تضعيف آن است. اين نظريه از نظر صغری و کبری براي من قابل اعتماد نبوده و نمی‌باشد؛ لذا مجبور بودم اسناد آنها را در علم رجال مورد تحقیق قرار دهم. گاهی می‌شد که برای تمییز مشترکات یک حدیث، نصف روز من، در یک سند صرف می‌شد.
در درس‌های فقهی استاد بزرگوار خود حضرت آيت‌الله خویی (قدس الله سره) بسيار كم به مسایل رجالی و توثیق و تضعیف آن آشنایی پیدا کرده بودم، و اين، به هیچ وجه برای تأليف کتاب بزرگی همانند «حدود الشریعة» کافی نبود. لذا مجبور شدم در علم رجال و معیارهای وثاقت و عدم آن تحقیق داشته باشم و اصول کلّی که در علم رجال مورد اختلاف است را بررسی نمایم و لذا به مطالعه کتب مربوط پرداختم و کتابی را به نام «فواید الرجالیة» که بعدها در ایران چاپ شد، تأليف نمودم تا کار من در مورد اسانید احادیث آسان شود.
این کتاب در زمان جهاد و هجرت دوباره مورد ارزیابی قرار گرفت و همراه با مطالب بیشتري و با نام «بحوث فی علم الرجال»، در قم چاپ شد و چند سال بعد در اسلام آباد با مطالب عمیق بیشتر تکمیل شد و به ضمیمه کتاب «عدالة الصحابه» تأليف اینجانب، تايپ رايانه‌اي آن تکمیل و به مشهد فرستاده شد و چاپ گردید.
بعدها چاپ چهارم آن با اضافات و اصلاحات به چاپ رسید و اينجانب نيز تخصصی در مسایل رجال پیدا نمودم و به عقیده من، کتابی در رجال، همانند کتاب بحوث به نظر نرسیده است. (البته مراد، قواعد کلی علم رجال است).

مطلب پنجم
از تمام مطالبی که ذکر شده مي‌توان اين نتيجه را گرفت كه پس از فهم - حتي با حافظه متوسط - و اراده جدّی برای تحصیل علم و اجتناب از اتلاف وقت و مراقبت در سلامتی بدن، تکمیل دروس سطح و گذراندن دو سه سال درس خارج و خواندن و فهمیدن مطالب آن به شرط اينكه انسان، خود را باور داشته باشد، می‌تواند صاحب نظر و فتوی گردد.
در این مرحله، جمعي به این علّت از تحصیل ملکه اجتهاد باز می‌مانند که کمال خود را تنها در فهم نظرات و فتاوی دیگران می‌دانند؛ اینان شبیه افرادی هستند که نه به تحصیل رزق همّت می‌گمارند و نه صنعتی یاد می‌گیرند؛ بلكه میل دارند بر سر سفره دیگران بنشینند و غذای مفت بخورند.
باید به سراغ درس‌خوان‌های خارج رفت و آنان را متوجه کرد که از زمین تقلید، آهسته آهسته پرواز کنند و با دقّت و احتیاط به فکر مطالعه عمیق و تدبر بوده و به پیش بروند تا صاحب نظر شوند و مطمئن باشند فیض الهی شامل تلاشگران می‌گردد. «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ».
نکته دیگر این است كه برای محصلين مسير اجتهاد، گاهي فکر متضاد به اعتبار تفاوت رواني آنان به وجود مي‌آيد؛ جمعی دارای این حالت روانی مي‌شوند که با اندک قرینه ظنّي، به مخالفت با فتاوی مجتهدین برمي‌خيزند و به خود تلقین مي‌کنند که خیلی علم و فهم دارند و آرای ابتدایی شان از دیگران بهتر و برتر می باشد که این حالت یک نوع بزرگ بینی و غرور خطرناک است. جمعی به حالت مخالف حالت اول مبتلا مي‌شوند؛ یعنی جرئت مخالفت با آرای دیگران را ندارند و آن را اثر انحراف از شریعت می‌دانند، ولی صاحبان سلیقه مستقیم در مراحل بالاتر به تعادل روانی می‌رسند؛ نه از مخالفت فتوای جمعی هراسی به دل راه می‌دهند و نه غرور آنان را وادار به فتوای مخالف می‌نماید؛ لکن این تعادل مراحلی دارد و روان شناسی افراد تا آخر عمر برای آنان باقی می‌ماند؛ جمعی تا آخر به هر نحوی که شده غالباً مشهورات را می‌پذیرند و بسیار کم با آنها به مخالفت برمی‌خیزند و جمعی در اظهار نظر و حتی فتوی دادن، بسیار محتاطند و این موضوع قابل اصلاح کامل نیست؛ چون هر کس خود را در خط اعتدال می‌پندارد و بقیه را به افراط و تفریط متهم می‌كند. باری اعتدال تعریف روشن و مسلمی ندارد تا بتوان کسی را به آن ملتزم نمود.
ولی اگر کارشناسان مجرّب در حوزه‌های علمیه موظف شوند تا با محصلين خارج كه در مسير اجتهادند، هفته‌اي يا دوهفته‌‌اي يك‌بار صحبت کنند و در ضمن ارایه تجربیات خود با آنان، صحبت‌های متنوعی در مورد روش‌ها بنمایند، احتمالاً حدود اعتدال تا حدّی محفوظ بماند.
حداقل اگر در اظهار نظریات خود محافظه کاری نکنند، در نظام عمل و یا فتوی، تا حدّ معقولی جانب اعتدال و یا احتیاط را مراعات خواهند كرد؛ ولی بعضی از مجتهدین آن‌قدر احتیاط می‌کنند که عرصه زندگانی را بر مقلّدین خود تنگ می‌کنند، احتیاط‌های واجب و غیر واجب عروة الوثقی و بعضی از کتب فقه بسيار زیاد است که اصلاً خوب نیست و اگر آن مسایل مورد ابتلای خود صاحبان آن کتب قرار می‌گرفت، معلوم نبود چه مقدار به آنها توجه می‌کردند. آیت‌الله بروجردی که در دوره نوجوانی از او تقلید می‌کردم بسیار احتیاط می‌کرد؛ ولي مرحوم آقای حکیم معتدل و خوب بود. آقای بروجردی بر مجمع و کتاب فتوایی كه نام کامل آن را اکنون فراموش کرده‌ام، تعلیقه‌ای نوشته و احتیاط زیادی کرده بود. آيت‌الله شیخ محمدحسین کاشف الغطاء بر متن کتاب و تعلیقه مرحوم آقای بروجردی تعلیقه زده بود و در مواردی بر احتیاط‌های ايشان خرده گرفته بود که این احتیاط بی مورد است. مرحوم آيت‌الله کاشف الغطا نقل مي‌كرد که کسی از ایشان سوال کرده که چرا کم احتیاط می‌کنید؟ ايشان فرموده بود: کسی احتیاط می‌کند که راه را بلد نباشد. من راه را بلدم. تو وقتی منزل ما می‌آمدی، احتیاط نکردی و از کسی سوال نکردی؛ چون راه خانه را بلد بودی.

مطلب ششم
یک‌نوع پخته کاری
بسيار خوب است اگر سه چهار نفر، بنا بگذارند که در ابتدای استنباط، آرای استنباط شده خود را به همدیگر عرضه نمایند. گاهی انسان از موضوعات روشن غافل می‌ماند و گاهی از نظر روانی نوعی تردید دارد كه اگر دیگری آن را تایید کند، تردید از بین می‌رود یا ضعیف می‌گردد. وقتی انسان غفلت یا اشتباه روشنی کرده بود و طرف ديگر به او توجه داد، زود تغییر عقیده می‌دهد. یک روز دوستم آيت‌الله فیاض در نجف در منزل دوست ديگر ما جناب آقای محقق (آيت‌الله شیخ اسماعیل محقق) گفت، در فلان مسأله که مربوط به احکام روزه رمضان بود، روایات مختلف بود. من بدين صورت بین متعارضات جمع نمودم و نتیجه چنین شد و موضوع را بیان داشت. وقتی صحبت او تمام شد، گفتم همه‌اش اشتباه بود؛ تساقط روایات موجب رجوع شما به اصل عملی نمی‌شود؛ چون عموم یا اطلاق قرآنی فوق وجود دارد و آیه را خواندم (یا به آن اشاره کردم) و مقتضای آیه، حکم کذایی است که مخالف حکم شما می باشد، ایشان فهمید که از آیه غفلت نموده و ساکت شد. اگر در بین فقهای شیعه چنین شوراهایی رواج می‌داشت، یک مقدار اختلاف آراء کمتر مي‌شد و این مشورت برای آنهایی که در ابتدای اجتهاد قرار دارند، بسیار مفید و حتّی لازم است. در کل، همان گونه که استفاده از مال و پول مردم برای آدمی منفعت دارد، بیشتر از آن، مشورت فکری و علمی با دیگران سودمند خواهد بود.
احتمالاً چندین مرتبه نظر استاد خود حضرت آقای خویی (ره) را پس از درس تغییر داده‌ام و مسلماً ایرادهای شاگردان بر استاد، در مجموع مفید می‌باشد.
گاهی شاید غرور استاد اجازه ندهد صریحاً اقرار به اشتباه خود کند، ولی در باطن آن را می‌پذیرد. به هر حال استنباط کننده ابتدایی، به آراء و نظریات ابتدایی خود مغرور نشود و آنها را احکام شرعی فرض نکند. پس از گذر از مرحله ابتدایی، دوباره در آرای خود تجدیدنظر نماید که به قول معروف، نظر ثانی ادقّ و اعمق است.
استاد ما حضرت آقای خویی در درس‌های مکاسب خود که در آن زمان من به خاطر کوچکی و پایین بودن سطح درسي، در درس‌های مفیدشان حاضر نبودم و بعدها آنها را در «مصباح الفقاهة» آقای توحیدی (یکی از شاگردان‌ ايشان) مطالعه کردم، روایاتی را تصحیح کرده بودند که بسیار عجیب بود. سرّش آن بود که در آن موقع ايشان مهارت مناسبی در علم رجال و قواعد آن نداشتند، بعدها که در آن علم تخصص پیدا کردند و معجم رجال الحدیث را نوشتند، آن تصحیحات حتّی در نظر خود ایشان هم غریب شمرده می‌شده است؛ تکامل انسان‌های عادی تدریجی می‌باشد. همچنین نظریّات زمان پیری و فرسودگی علما نیز، باید با احتیاط تلقّی شود و نبايد به مقام علمی زمان قبل از مریضی و فرسودگی آنان مغرور شویم.
آقای خویی (افاض الله علی روحه رضوانه) در دوران پیری که هم مریض بوده و هم فشار حکومت غیر انسانی صدام حسین خون آشام برایشان زیاد بوده است، توسّط پیشنهادهای یکی از شاگردانش که در توثیق رجال و راویان حدیث همچون محدّث نوری (ره) افراطی بوده است، چیزهایی را پذیرفته و اجازه نشر آن را در چاپ پنجم کتاب معجم رجال الحدیث داده که اگر به آن حالت از ضعف و ناراحتی نبود، هرگز آنها را نمی‌پذیرفت. من این مطلب از مطالعه کتاب آن شاگردش به دست آوردم؛ چرا كه استاد مرحوم و بزرگوار ما در علم رجال بسیار دقیق بود.