|
|
|
|
|
|
|
| حوزه هاي علميه شيعه » حوزه علميه اصفهان » پيشينه | | | | | |
| | | فتح اصفهان در سال 23 هجري در زمان خلافت عمر روي داد[1] و فرمانروايان آن تا سيصد سال از طرف خلفا معين مي¬شدند. لذا اين شهر در زمان آل بويه و سلجوقيان پايتخت بود[2] و در عهد سلجوقيان به سرعت ترقي كرد و جزء مهمترين شهرهاي كشور گرديد.
«ابن حوقل» ضمن توصيف اصفهان در نيمه دوم قرن چهارم هجري و اشاره به منسوجات ابريشمي و پنبه¬اي، زعفران و ميوه¬هاي گوناگون آن كه به ساير نقاط صادر مي¬شد، مي¬گويد: از عراق تا خراسان شهري تجاري بزرگتر از اصفهان، جز ري وجود نداشته است.[3]
اين موقعيت همچنان روبه رشد بود تا آنكه يورش تيمور سبب خرابي و سقوط تعدادي از شهر و آبادي¬هاي ايران شد. وي در اصفهان دستور داد كه مناره¬هايي از سر هفتاد هزار نفر مقتول برپا دارند.[4]
در سال 1000ق، پايتخت صفويه از قزوين به اصفهان منتقل شد و اصفهان بار ديگر از آبادترين شهرهاي ايران گرديد و علاوه بر مركز سياي – اجتماعي، مركز فرهنگي – علمي نيز به شمار آمد و حوزه¬اي بزرگ با دانشمنداني والا مقام به جهان شيعه ارزاني داشت.
حوزه اصفهان پس از تأسيس حوزه علميه قم تحت¬الشعاع واقع و از مركزيت سابق آن كاسته گرديد.
دوره اوّل
براساس آنچه در تاريخ نقل گرديده، نخستين دوره از ادوار حوزه علميه اصفهان به زمان سلطنت آل بويه مي¬رسد. زماني كه ابو جعفر علاءالدوله كاكويه فرمانرواي اصفهان بود، «ابن سينا» نزد وي رفت.[5] مدرسه اصفهان يادگار آن دوره است.
مدرسه علايي
مدتي كه ابو علي سينا در زمان امارت علاءالدوله كاكويه ديلمي در اصفهان، در خدمت او بود، با وجود مشاغل وزارتي، به تدريس هم مي¬پرداخت. گنبدي موسوم به ابو علي علايي در محله «در دشت» و در نزديكي مدرسه شفيعيه اصفهان موجود است كه گفته¬اند مدرس ابو علي سينا و متعلق به مدرسه¬اي در آن هنگام بوده است.[6]
«ابو عبدالله معصومي از محققان و حكماي بزرگ اسلام است كه در علوم حكمت و فلسفه استاد مسلم بود. تولّدش در اصفهان اتفاق افتاد و در آن سامان به تحصيل دانش پرداخت و در علوم طبيعي و اسلامي تبحّري تام يافت.
هنگام توقف شيخ¬الرئيس ابوعلي سينا در اصفهان، ابو عبدالله پيوسته جليس و مصاحب او بود و به تكميل مقامات فلسفي خود پرداخت. شيخ پيوسته او را بر ساير شاگردان ترجيح مي¬داد. گويند وقتي ابوريجان بيروني هيجده مسأله نزد شيخ¬الرئيس فرستاد كه آنها را جواب گويد، او به ابو عبدالله محوّل كرد و اين دليل وسعت فكر و نظر او در مسايل فلسفه است. وفات او حدود نيمه قرن پنجم اتفاق افتاد. وي را مؤلفات بسيار است. از جمله كتابي است در «مفارقات عقليه و اعداد عقول و اعداد مبدعات.»
شيخ¬الرئيس رساله¬اي در عشق به نام او نوشته و درباره او چنين گفته است:
«ابو عبدالله مني بمنزلة ارسطاطاليس من افلاطون.»
«ابو عبدالله در نزد من همان مقامي را داراست كه ارسطو پيش افلاطون داشت.»[7]
دوره دوم
اين دوره همزمان با عصر سلجوقيان است. در اين عصر از طرف خواجه نظام¬الملك، نهضت احداث مدارس و رقابتهاي مذهبي – سياسي مطرح شد، به اين سبب تاريخ حوزه شيعه چندان مشخص نيست. هر چند مؤلف تاريخ مدارس ايران، به شش مدرسه در اين عصر اشاره كرده است ولي شيعي بودن آنها محل ترديد است. مي¬توان گفت ايران از نيمه دوم قرن پنجم هجري تا يورش مغول از حمله مغول تا زمان غازان¬خان از پادشاهان ايلخاني (694-703) در آشفتگي سياسي و فرهنگي به سر مي¬برد. تا اينكه وي قدرت را به دست گرفت و از مذهب بودايي به آيين اسلام گرويد و محمود خوانده شد و از اطاعت خان بزرگ مغول مستقر در چين سرپيچيد. غازان¬خان براي بهبود وضع كشور يك سري اصلاحات دامنه¬دار و قوانين و قواعدي را وضع نمود كه نتايج درخشاني به بار آورد.[8]
به پيروي از غازان¬خان قريب صدهزار نفر از مغول اسلام آوردند[9] و جانشين وي اولجايتو (703-716) به مناسبت تعلقي كه به مذهب شيعه داشت، از سوي شيعيان، محمد خدابنده لقب يافت.[10]
بدين ترتيب تا انقراض سلسله ايلخان ايران، آيين اسلام مذهب رسمي دولت و حكومت ايلخان و براساس شرع و آداب اسلامي مبتني گرديدو اطاعتي كه تا اين تاريخ ايلخانان ايران نسبت به قاآن خانباليغ داشتند از ميان رفت و به تدريج رابطه بين خانباليغ و دربار ايلخاني مقطوع گرديد.[11]
مدارس حوزه علميه اصفهان در اين عصر بدين قرار است:
1-2- مدرسه باباقاسم – مدرسه اماميه
2-3- مدرسه جنب مسجد جمعه
3-4- مدرسه عصمتيه
4-5- مدرسهدر دشت
5-6- مدرسه شهشهان
6-7- مدارس صدرالدين علي – شامل سه مدرسه
7-8- مدرسه اوزون حسن
8-9- مدرسه باقريّه
9-10- مدرسه تركها
10-11- مدرسه درب كوشك
11-12- مدرسه خواجه ملك مستوفي
دوره سوم
اين دوره يكي از پر رونق¬ترين دوره¬هاي حوزه علميه اصفهان است. با دعوت علما و دانشمندان جبل عامل به ايران و مركزيّت يافتن اصفهان در عهد صفوي، حوزه علميه اصفهان به اوج شكوفايي رسيد. نقطه مقابل دوره دوم – كه نهضت احداث مدارس از سوي خواجه نظام¬الملك براي ترويج مذهب شافعي به وجود آمده بود – در سومين دوره از حوزه اصفهان نهضت احداث مدارس علميه شيعي روي داد و دهها مدرسه در دورافتاده¬ترين نقاط ايران بنيان نهاده شد. ليكن شيوع خرافات و فساد اخلاق و روي آوري به دنيا و مظاهر مادّي، بي¬توجهي به علوم و ادبيّات عوامل انحطاط صفويّه را فراهم ساخت.
جبل عامل كه از ديرباز دانشگاه شيعه اماميه و مركز پرورش دانشمندان و فرزانگان در علوم مختلف اسلامي چون حديث و فقه، تفسير و كلام و اخلاق بود، با گرايش شاه اسماعيل به تشيّع و دعوت فقهاي شيعه از آن سامان، زمينه¬ساز رونق تفكر شيعي گرديد. هرچند سابقه تشيّع در ايران از قرن اوّل و دوم هجري است و شهيد اوّل كتاب «اللمعةالدمشقية» را در مقابل درخواست حاكم خراسان «نجم¬الدين، علي بن المؤيد علوي طوسي» حاكم بين سالهاي 766-783 هجري به ايران ارسال نمود[12]، ليكن اين بار به دعوت ايرانيان پاسخ مثبت داده شد و دانشمنداني از آن ديار به ايران آمدند. از آن جمله¬اند:
1- علي بن عبدالعالي الكركي (870-940 ق.)
2- كمال¬الدين درويش محمد بن الحسن العاملي
3- علي بن هلال الكركي (متوفي 993 ق.)
4- حسين بن عبدالصمد الجباعي (918-948 ق.)
5- بهاءالدين العاملي (953 – 1030 ق.)
همچنين براي نشر تفكر شيعي و مذهب تشيع در ايران لازم بود حركتي فرهنگي در پي ترجمه و تأليف فراهم آيد كه با حضور دانشمندان جبل عامل به ايران اين حركت سرعت پذيرفت.
از جمله كتبي كه در اين دوره ترجمه شد تا اصول اعتقادات شيعه را بيان دارد و به فروغ احكام آشنا سازد كتابهاي زير است:
1- كشف الغمه في معرفة الائمه
2- وسيلة النجاة در معرفت اعتقادات، از شيخ صدوق، ترجمه زواره¬اي
3- صحيفه سجاديه، ترجمه ملا محمدصالح بن محمدباقر روغني قزويني
4- شرح اربعين حديث، ترجمه كتاب اربعين حديث شيخ بهايي، مترجم سيّد محمد بن محمدباقر حسيني خاتون¬آبادي
5- تفسير «منهج الصادقين، فتح¬الله بن شكرالله كاشاني، به فارسي
6- شرح نهج¬البلاغه، فتح¬الله كاشاني به فارسي
7- مفتاح النجاح، ترجمه كتاب عدةالداعي، احمد بن فهد حلّي – از علي بن حسين زواره¬اي
اين دوره در گسترش اعتقادات شيعه و فقه و حديث و رياضيات و هيأت و ديگر علوم و نهضت فرهنگي و نشر مذهب تشيّع گامهاي بلندي را برداشت، چنانكه كتب سه¬گانه حديث در اين عصر تأليف گرديد:
1- وسائل الشيعة الي تحصيل مسائل الشريعة، محمد بن الحسن الحر العاملي (1033-1104 ق.)
2- الوافي، فيض كاشاني (1010-1090 ق.)
3- بحارالانوار، محمدباقر مجلسي – الثاني (1037-1111 ق.)
عناوين شغلي علما در دوره صفويه
صفويّه دولتي برخاسته از «تصوف» بود كه صورت روحاني آن تبديل به سيستم سياسي روحاني شده و پيروزي آنان را فراهم ساخته بود و «قطب» آنان با «امام» شيعيان مفهوم واحدي را در امور سياسي به نظر مي¬آورد؛ ليكن محدوده امام هر قطبي را نمي¬گرفت و ولايت نمي¬توانست به هر مرشدي تعلق گيرد. از اين¬رو و در دولت صفوي سه قدرت نمايان شد.
1- تصوف
2- سلطنت و شاه
3- فقهاي اماميه به عنوان نايب امام عصر(عج)
دولت صفوي، از جمله شاه اسماعيل براي اداره جامعه اسلامي نياز به فقيهي داشت تا هماهنگ با او در حيطه امور ديني اين جامعه به كار پردازد و مشروعيت رژيم را فراهم سازد. بدين جهت از ميان فقهاي موجود يكي را به عنوان «صدر» برگزيد. و به دليل همين نياز و نيز دعوت او و فرزندش طهماسب بسياري از فقهاي لبنان به ايران مهاجرت كردند.
با هجرت «محقق كركي» و حضور در ايران، از آنجايي كه مرتبه علمي او فزونتر از «صدر» بود، عنوان «شيخ¬الاسلام» به وي دادند. صدر با كارهاي اداري درآميخته بود ولي شيخ¬الاسلام بيشتر جنبه مذهبي و مقام افتاء داشت.
همچنين از ديگر عناويني كه در دوره صفوي رايج بود، عناوين «مجتهد»، «پيشنماز»، «مدارس»، «قاضي» و «مفتي» است كه هر يك موقعيت ديني و اجتماعي خاص داشته¬اند.
حوزه فلسفي اصفهان
چنانكه در دوره نخست حوزه علميه اصفهان اشاره شد، شيخ¬الرئيس ابوعلي سينا مدتي در اصفهان به تدريس علوم عقلي پرداخته است و در واقع از قرن چهارم و پنجم هجري اصفهان با علوم عقلي آشناست. همان¬گونه كه حوزه علميه همدان در اين قرن به بركت وجود شيخ، مركز ثقل فلسفه را از بغداد به همدان انتقال داده است. ليكن به جهت اقامت محدود بوعلي در اصفهان حوزه فلسفي اصفهان در اين دوره چندان درخشان نيست.
درخشش حوزه فلسفي اصفهان به عصر ميرداماد، شيخ بهايي و صدرالمتألهين شيرازي مي¬رسد كه در زمان حكومت صفويان حوزه اصفهان را اداره مي¬نمودند. به بيان ديگر، اصفهان از قرن يازدهم تا قرن سيزدهم درّ گرانبهاي فلسفه و علوم عقلي را در خود جاي داده بود. تا اينكه در قرن سيزدهم با عزيمت «ملا عبدالله زنوزي» معروف به «آقا حكيم» به تهران، مركزيت علوم عقلي به آنجا انتقال يافت.
لازم به يادآوري است كه با مهاجرت صدرالمتألهين از اصفهان به قم در حوزه فلسفي اصفهان وقفه¬اي پيش آمد كه موجب ركود علوم عقلي در اين شهر شد. البته ديگر شاگردان ميرداماد مكتب فلسفي را در اصفهان تا قرن سيزدهم ادامه دادند، ليكن حوزه قم با برخورداري از استاد فرزانه¬اي چون صدرالمتألهين شيرازي و شاگردان مبرّزش وامدار حكمت متعاليه شد.
رويارويي در دوره صفوي
يكي از مشكلاتي كه در دوره روي نمود، مقابله برخي از دانشمندان با بعضي ديگر بود؛ به گونه¬اي كه اخباريين در مقابل اصوليين و فلاسفه ايستادند و باعث گسيختگي فرهنگي و اعتقادي در جامعه شدند. اخباريان و پيشتر، فقها به عنوان شيخ¬الاسلام در نظام حكومتي صفويّه به ايفاي نقش پرداختند. غفلت با دنياطلبي اواخر عهد صفوي درهم آميخت و جمود فكري و ركود سياسي را پيش آورد و صفويه پس از چندي كار خويش را پايان يافته ديدند اين در حالي بود كه كسي مي¬تواند منصب نايب¬الامامي را به خود اختصاص دهد كه در تمامي علوم اسلام و رموز و دقايق آن تخصص و تبحر داشته باشد و قرآن و سنت را آن طور كه بايد، دريابد.[13]
مدارس اين دوره عبارتند از:
1- مدرسه ذوالفقار
2- مدرسه اسفنديار بيك
3- پريخان خانم
4- زينب بيگم
5- عباس ناصري
6- سليمانيه
7- ميرزاخان
8- ساروتقي
9- فاطميه
10- آقاكافور
11- دده خاتون
12- شفيعيه – در محله «دردشت»
13- عربان
14- ملا عبدالله
15- گچ¬كنان
16- مقصود عصار
17- باغ سهيل
18- آقانور جولا
19- كوچه آقامله
20- آقا شيرعلي
21- وزير
22- جعفريه
23- دارالبطيخ
24- گلگوز
25- صفوي
26- خواجه محرّم
27- جدّه بزرگ
28- جدّه کوچک
29- ميرزا تقي
30- حاج باقر مه آبادي
31- كاسه¬گران
32- ايلچي
33- ميرزاحسين
34- الماسيه
35- شفيعيه – در محله احمدآباد
36- شيخ علي¬خان زنگنه
37- خواجه محبت
38- مباركه
39- محرميه
40- آقا كمال خازن
41- مرتضويه
42- نجفقلي بيك
43- جلاليه
44- نوريه
45- مريم بيگم
46- اسماعيليه
47- قاسميه هاشم
48- سلطاني چهارباغ
49- نيم آورد
50- شمس¬آباد
51- شاهزاده
52- افندي
53- ميرزامهدي
54- صدر بازار
55- صدر خواجو
56- پاقلعه
57- كلباسي
58- مسجدسيّد
دوره چهارم
چهارمين دوره از حوزه علميه اصفهان برابر است با حكومتهاي افشار، زند، قاجار و پهلوي. حُكّام اين رژيمها، افرادي نالايق و فرومايه و توجهي به فرهنگ و علوم نداشته¬اند و بلكه تنها هدفشان «انباشتن خزاين»[14] و «دادن امتياز»[15] به كشورهاي خارجي است. فقر اقتصادي منجر به قبول هر نوع قراردادي با دولتهاي بيگانه شد و تهاجم فرهنگي را به همراه خود روانه كشور كرد. از جمله قراردادها قبول تأسيس مدارس خارجي در ايران بود كه برخي از كشورها چون انگليس، آلمان، فرانسه و روسيه در ايران داير كردند.
مدرسه «ستاره صبح» از جمله مدارسي بود كه در ماه سپتامبر سال 1910 م. در اصفهان گشايش يافت در حالي كه «مدرسه جلفا» پيشتر در اين شهر مشغول تربيت دانش¬آموزان خود بود.[16]
البته بايد خاطرنشان ساخت كه دانشمندان تقواپيشه و فرزانگان اصفهان در اين دوره بسان شمع سوختند تا پرچم علم و دين را افراشته نگاه دارند و استوار چون كوه به حيات علمي خويش ادامه دادند، چنانكه بزرگاني نيز چون آيةالله مجاهد شهيد سيّد حسن مدرس و آيةالله العظمي بروجردي را در خود پروريد و به جهان ارزاني داشت.________________________________________
[1] . فتوح البلدان، بلاذري، ص 308.
[2] . جغرافياي كامل ايران، ج 1، ص 308.
[3] . مقدمه¬اي بر تاريخ شهر و شهرنشيني در ايران، سلطان¬زاده، ص 94، به نقل از صورةالارض، ص 106.
[4] . زندگاني شگفت¬آور تيمور، ابن عبرشاه، ترجمه محمدعلي نجاتي، بنگاه ترجمه و نشر كتاب 1339، ص 50 .
[5] . آل بويه، فقيهي، ص 301.
[6] . تاريخ مدارس ايران، ص 99؛ آموزش قديم در كشورهاي اسلامي، شبلي نعمان، ترجمه فخر داعي، آموزش و پرورش، سال نهم، شماره 3، ص 30؛ آثار ملي اصفهان، ابوالقاسم رفيعي مهرآبادي، ص 431.
[7] . اصفهان، دكتر لطف¬الله هنرفر، ص 210 و 211.
[8] . اصفهان، دكتر لطف¬الله هنرفر، ص 160؛ تاريخ مغول در ايران، بر تولد اشيرلو، ترجمه دكتر محمود ميرآفتاب، ص 315.
[9] . تاريخ مغول، عباس اقبال آشتياني، ص 256.
[10] . همان، ص 308.
[11] . همان، ص 259.
[12] . الهجرة العاملية الي ايران في العصر الصفوي، جعفر المهاجر، ص 66.
[13] . رك. الهجرة العامليه، فصل «الحركة الاخبارية المعارضة لملجتهدين»، ص 199 و دين و سياست در دوره صفوي، رسول جعفريان، فصل در رساله مجلسي درباره حكما، اصوليين و صوفيه» ص 260 و انتقاد از دانشوران دوره صفوي، رساله¬اي از فيض كاشاني «الكلمات اطريقة في منشاء اختلاف الامة المرحومة»، ص 357.
[14] . ژنرال گاسپار دروويل كه مدتها در ايران حضور داشت و با فتحعليشاه از نزديك آشنا بود، در مورد خست او مي¬گويد: «بخل و خست فتحعليشاه نامنتها است، گويي لذتي جز روي هم انباشتن خزاين ندارد. او همه ساله ده تا دوازده ميليون فرانك جواهر گرانبها مي¬خرد و آنها را در صندوقها روي هم مي¬ريزد. ضمناً طلاي بي¬حسابي نيز جمع¬آوري مي¬كند. از اين¬رو شكي نيست كه به زودي زود كشور خويش را دچار ورشكستگي خواهد كرد.» سفرنامه دروويل، ترجمه جواد يحيي، ص 181.
[15] . از جمله امتيازات، اعطاي امتياز رويتر بود كه به نهضت تنباكو انجاميد.
[16] . تاريخ روابط ايران و فرانسه، ابوالحسن غفاري، ص 155. | | |
| |
|
|
|
|